گلستان ارم،

روايتي از هويت ايراني قفقاز

 

«گلستان ارم» اثر معروف عباسقلي‌آقا باكيخانوف از منابع مهم، پر اهميت و قابل تأمل در تاريخ منطقه قفقاز است.

اين اثر كه دربرگيرنده اطلاعات ارزشمندي در خصوص تاريخ آران از دوران باستان تا زمان آغاز جنگ هاي ايران و روس مي‌باشد، بارها محل رجوع پژوهشگران،جغرافي‌نويسان و تاريخ دانان قرار گرفته است.

علي‌رغم اين اهميت و وجود اطلاعات دست اول در آن، كتاب گلستان ارم هنوز در هاله‌‌اي از ناشناختگي ـ بويژه در بين طيف گسترده مردم ـ قرار دارد.

 نويسنده اين مقاله ضمن معرفي گزيده و در عين حال جامع اين كتاب، معتقد است مي‌توان با بررسي زواياي  مختلف و گونه‌گون اين اثر، اطلاعات تازه‌‌تري دربارة تاريخ قفقاز (دين، زبان، فرهنگ، و...) و سير حوادث آن  به دست آورد.

وي عقيده دارد دربارة بخش پاياني  گلستان ارم كه شامل ذكر نام و شرح احوال  برخي از شاعران و عارفان منطقه است، از حيث «مطالعات مكتب ادبي ـ عرفاني قفقاز» بايد تحقيقات مستوفايي انجام پذيرد.

كتاب گلستان ارم نوشته عباسقلي آقا باكيخانوف (قدسي باكويي 1208-1264 قمري) اگر چه در ظاهر به بررسي تاريخ شيروان و داغستان مي‌‌پردازد منتها به عنوان منبع مهم و دست اولي از ناگفته‌هاي تاريخ قفقاز از دورة باستان تا حيات مؤلف (اوايل سدة نوزدهم ميلادي) به شمار مي‌رود.

با توجه به تاريخ ديرين سرزمين‌هاي قفقازي ايران و وقوع حوادث مهمي در بطن اين سرزمين ـ از دورة باستان تا سال‌هاي اخير ـ بررسي گذشته و شناخت ديرينة اين منطقه از جهان، اهميت ويژه‌اي براي خود دارد.

مطالعه كتاب‌هاي تاريخي، حكايت از قدمت مناطقي چون شيروان و داغستان دارد، منتها براساس يافته‌ها و نوشته‌هاي مؤلفِ «گلستان ارم» در اين سرزمين از گذشته‌هاي دور، زندگي شهرنشيني و روستانشيني رشد يافته و كانون بزرگ تمدن شكل گرفته است. شايد به همين دليل است كه اين مناطق سالها مورد توجه جهانگردان و باستان شناسان  بوده است؛ سرزميني كه در جوار بين‌النهرين قرار دارد.

كتاب گلستان ارم با توجه به ذكاوت و هوشياري مؤلف آن، نخستين كتاب در عرصة تاريخ قفقاز است كه به شيوة علمي  تدوين و تأليف شده است.

مؤلف كتاب، اين شيوه را از مطالعه متون غربي الگو برداري كرده است.شيوه‌اي كه مبتني بر ارجاعات متعدد به منابع تاريخي مي‌باشد. چنانچه از محتواي گلستان ارم بر مي‌آيد،  مؤلف سخت ‌كوش آن، كتاب خود را پس از مطالعه بسياري از منابع عربي، انگليسي و فارسي  تأليف كرده است . او در موارد متعدد به نقد اين آثار نيز مي‌پردازد.

عباسقلي‌آقا باكيخانوف  كتاب گلستان ارم را در يك مقدمه، پنج بخش (يا طبقه ) و يك خاتمه تدوين و به زبان فارسي  تأليف كرده است. اين بخش‌ ها به قرار ذيل مي‌باشد:

اول: تاريخ شيروان و داغستان از ادوار قديم تا پيدايش خلافت و تصرف اين اراضي به دست اعراب.

دوم: آغاز حيات اسلام در مناطق قفقاز تا آغاز هجوم مغول.

سوم: ذكر حوادث  حملة مغول تا پيدايش صفويان و شروانشاهان.

چهارم: بيان تاريخ صفويه تا درگذشت نادرشاه افشار.

پنجم: مسئله جانشيني نادرشاه تا جنگهاي ايران و روس و انعقاد عهدنامة گلستان.

خاتمه: ذكر نام فضلا، شعرا و علماي اين مناطق و برخي شهرهاي همجوار .

چون گلستان ارم نخستين اثر تحقيقاتي  تاريخ شيروان و داغستان است، بنابراين مؤلف از آثار مورخان،جهانگردان و جغرافي‌دانان بيشماري استفاده كرده و مدارك گرانبهايي گرد نموده است. دقت مؤلف به حدي بوده كه حتي از مطالعه و مشاهده سكه‌هاي قديمي نيز غافل نمانده است. البته در اين ميان نبايد اهميت كتاب‌شناسي آثار مورد استفاده مؤلف گلستان ارم را ناديده گرفت.

 برنگارنده اين سطور دانسته نيست كه از چه رو، عباسقلي آقا باكيخانوف در بيان حوادث  دوران تسلط اعراب و ورود اسلام به تفصيل سخن مي‌گويد، منتها از تاريخ سلجوقيان و خوارزمشاهيان اطلاعات اندكي به دست مي‌دهد.

البته شايد بتوان «قلت آثار  مربوط به تاريخ خوارزمشاهيان و سلجوقيان و عدم دستيابي مؤلف به همين منابع اندك» از يك سو و «اهميت تاريخ ورود اسلام به ايران نسبت به حوادث دورة سلجوقي و خوارزمي» را از سوي ديگر، دلايل اين مسئله دانست. در همين حال بايد اذعان داشت مؤلف گلستان ارم در كتاب خود اهميت زيادي  به تاريخ صفويه قايل مي‌شود، البته اصولاً عباسقلي‌ آقا هر قدر  به دوران معاصر نزديك مي‌شود به تفصيل سخن مي‌گويد؛ چنانچه «طبقه خامسه» كتاب كه در بيان روابط ايران و روس و جنگ‌هاي اين دو كشور است، مفصل‌ترين بخش گلستان ارم محسوب مي‌شود. باكيخانوف خود در اين ايام زنده بود و شاهد مستقيم حوادث به شمار مي‌رود.

با همه اين تفاصيل، اشارات مؤلف به آداب و رسوم مردمان نواحي قفقاز و بررسي مسايل اقتصادي و سياسي اهالي شيروان و داغستان، اطلاعات جغرافيايي، و تاريخ سلسله‌هاي  حاكم، و عقايد ديني ساكنان اين مناطق و مباحثي از اين دست، براي نخستين بار به شيوه‌اي منظم در گلستان ارم به بحث گذاشته شده‌اند.

گلستان ارم افزون بر اطلاعات دست اول تاريخي، مشحون از يك سلسله دانستني‌هاي جغرافيايي، اسامي شهرها و روستاهاست. حتي مؤلف از بررسي ريشة لغوي اسامي برخي شهرها و روستاها غفلت نكرده است. از سويي مسئله قدمت و ديرينگي شهر بادكوبه، ظاهراً براي اولين بار  توسط عباسقلي‌‌آقا باكيخانوف مطرح مي‌شود. او حتي معتقد است كه شهر بزرگي بين باكو و سليان وجود داشته كه هم اينك زير آب رفته است.

بخشي از مندرجات گلستان ارم مربوط به ارتباطات ميان شهرها و ساكنان نواحي مختلف منطقه مي‌باشد. در قسمتي ديگر مؤلف  به تحليل نظام اداري حكومت‌هاي مختلف مي‌پردازد. مثلاً وي عقيده دارد كه تمركز امور دولتي در دوره ساسانيان و به ويژه در زمان انوشيروان و انجام برخي  اصلاحات ديواني، بسيار كار ارزشمندي بوده است.

يكي از نكات قابل توجه دربارة گلستان ارم، تأليف آن به زبان فارسي است.البته با تأملي اندك در آثار باقيمانده از آن ايام مي‌توان پي به اين نكته مهم برد كه غالب آثار بوجود آمده در قفقاز ـ در اين ادوار ـ به زبان فارسي تأليف شده است. از جمله درهمين موضوع تاريخ جنگهاي ايران و روس بايد از كتاب گرانسنگ مآثرسلطانيه كه اندكي پيش از  «گلستان ارم» تأليف  شده است نام برد. اهميت اين مسئله به حدي است كه بدانيم امروزه  عده‌اي درصدد تلقين اين نكته‌اند كه شاعران بزرگي چون نظامي و خاقاني  ناخواسته و تحت‌الاجبار  به زبان فارسي شعر سروده‌‌اند.

جالب اينكه مولف گلستان ارم تصريح ميكند كه بجز شش طايفه از اهالي ولايت باكو ، همه طوايف باكو تات و فارسي زبان هستند .

تأليف و تصنيف آثار متعدد به زبان فارسي كه خاستگاهشان سرزمين‌هاي قفقازي ايران بوده نشانگر جريان شعر و ادب و زبان فارسي در اين ناحيه مي‌باشد  اين در حالي است كه هم اينك ـ در اثراستحاله فرهنگي ـ حتي  يك اثر به زبان فارسي در اين مناطق بوجود نمي‌آيد. ترديدي دراين نكته نيست كه افزون بر نظامي‌ها و خاقاني‌ها، بزرگاني چون شمس‌تبريزي، شيخ محمود شبستري، صاحب روضه‌الاطهار[ملاحشري] و صدها مؤلف ديگر كه از ناحيه آذربايجان ايران و يا قفقاز ( ايران شمالي )  برخاسته‌اند، آثار  خود را به زبان ملي و زبان ميهني خود يعني «فارسي» تأليف كرده‌‌اند.

خوشبختانه آثار  علمي متعدد و فراواني  در خصوص اثبات جريان زبان فارسي در سده‌هاي اخير در منطقه قفقاز  بوجود آمده است كه ديگر نيازي به بيان مقدمات دلايل اين مسئله نمي‌‌باشد. البته كافي است اين نكته را در نظر گرفت كه:

سخت‌گيري و تعصب‌ خامي است

تا جنيني كار خون آشامي است

 

چون غرض آمد، هنر  پوشيده شد

صد حجاب از دل به سوي  ديده شد...

فصل پنجم گلستان ارم كه به بيان تاريخ روابط ايران و روس مي‌پردازد با توجه به حضور مؤلف در متن حوادث از اهميت ويژه‌اي برخوردار است. اين  بخش از كتاب با ‎آغاز سلطنت شاهرخ ميرزا ـ به جانشيني نادر شاه ـ‌ آغاز مي‌‌شود.

مطالب مربوط به حضور روسيه نيز از «قرار ملاقات فتحعلي خان با اركلي خان والي گرجستان» شروع مي‌شود. ظاهراً منبع عمدة باكيخانوف در اين اثر افزون بر مشاهدات خود، كتاب مآثر سلطانيه اثر مفتون دنبلي مي‌باشد. وي در چند مورد از اين اثر ياد مي‌كند.(1)

مؤلف گلستان ارم با يادآوري استقرار شاهزادگان قاجار در نواحي باكو، گنجه، ايروان، قراباغ و... خاطر نشان مي‌كند كه اختلافات داخلي شاهزادگان در ادارة امور كشور، از دلايل ضعف دولت مركزي و در نتيجه فروپاشي اركان استقلال ايران است. اين فروپاشي هم نتيجه‌اي جز واگذاري بخش‌هاي وسيعي از خاك كشور  به دولت روسيه ندارد.

به گفتة باكيخانوف شاهزادگان به حدي از رموز مهم كشورداري و سياست مُدن و نيز حوادث منطقه فاصله داشتندكه در ميان درگيري‌ها و كشمكش‌هاي داخلي، ناگهان «خبر آمدن لشكر  روس‌» را مي‌شنوند!

باكيخانوف در بيان تجاوزات روس‌به حدي احساسات نشان مي‌دهد كه روسيه را با لقب تحقير آميز «امپرا توريچه» مي خواند. امپراتوريچه‌اي كه به نظر وي «در سنة يك هزار و دويست و ده

(1796 .م) بناي  جنگ با ايران گذاشت.(درستي اين تاريخ جاي بررسي دارد.)

از نكات جالب توجه در اين تاريخ افشاي مسئله فرار برادر آقامحمد خان قاجار به سمت روسيه مي‌باشد. مرتضي قلي‌خان قصد داشت به سلطنت ايران برسد و به همين منظور به دولت روس پناهنده مي‌شود. البته او يك سال پس از پناهندگي،به هلاكت مي‌رسد.

در بيان ماجراي جنگ‌هاي  ايران و روس، بخش‌هايي از كتاب به ذكر رشادت‌ها و شجاعت‌هاي عباس‌ميرزا نايب السلطنه اختصاص دارد. سرتاسر نوشته‌‌هاي  باكيخانوف (و همچنين مفتون دنبلي درمآثرسلطانيه) مشحون از دليري‌ها و جوانمردي‌‌هاي عباس ميرزا است . اين شاهزاده غيرتمند ايراني، از نادرترين سربازان لشكر ايران بوده كه در جنگ با روس‌ها تا آخرين لحظه مقاومت كرده و صحنه نبرد  را ترك ننموده است.(2)

رشادت‌هاي عباس ميرزاي نايب‌السلطنه درحالي صورت مي‌گيرد كه به نوشتة باكيخانوف شهرهاي مهم دربند و باكو بر اثر خيانت عده‌اي از شاهزادگان وطن فروش و غلامان نادان به تصرف روسيه درمي‌آيد و يا شهر شكي به دليل «عشرت طلبي فرمانرواي منطقه؛ سليم خان» سقوط مي‌كند.(گلستان ارم ـ ص 214)

روايت مؤلف  گلستان ارم از جنگ‌هاي ايران و روس به «شب‌ عاشورا؛ اول  كانون 1228 ق» مي‌رسد. شبي كه ظاهراً روس حمله نهايي  خود را آغاز مي‌كند و در پي آن بسياري از لشكريان ايران به شهادت مي رسند.

شاه با مشاهده اين شكست طاقت سوز «اظهار ميل به صلح» مي نمايد و ابوالحسن شيرازي به نمايندگي از ايران و سردار رتيشچوف از لشكر روس در قرية گلستان از توابع قراباغ «عهدنامه‌اي  ميان دولتين ايران و روس» منعقد مي‌كند.

براساس اين عهدنامه( عهدنامه ننگين گلستان ) ننگين و شرم‌ آور «دولت ايران  به اختصاص ولايات گنجه و قراباغ و طالش و شكي و شيروان و باكو و قبه  و دربند و همه داغستان و گرجستان و طوايف همجوار آن به دولت روس اقرار مينمايد و امپراتور روس نيز متعهد گشت كه شاه هر كدام از اولاد خود را كه وليعهد سازد به اعانت و استقرار امر او بپردازد»! (گلستان ارم ـ ص 221)

پايان بخش گلستان ارم دربيان شرح احوال كساني از قفقاز است كه صاحب طبع و قريحه شاعري بوده‌‌اند و يا تأليفاتي در دانش‌هاي گوناگون داشته‌اند.

اين بخش از كتاب كه از حيث  اطلاعات ادبي  و تاريخ ادبي ايران در خور توجه و تأمل است،

با بيان توضيحاتي  در خصوص مشاهد متبركه و امامزادگان خطة قفقاز و اران آغاز مي‌شود.

سپس  به معرفي جمعي از عرفا و شعراي آن ديار پرداخته مي‌شود. نخستين كس، مولانا ابوعبدالله علي بن محمد باكويي است. وي از عارفان طراز اول قفقاز بوده و ظاهراً با ابوسعيد ابي‌‌الخير مراوده داشته است.

در ادامه از بزرگاني چون مهستي گنجوي ، نظامي، خاقاني، فلكي شرواني، مجير بيلقاني، عبدي شيرواني و... سخن مي‌رود.خوشبختانه عباسقلي آقاباكيخانوف نظر به علاقه‌اي كه به شعر  و ادب داشته است، هر چند مختصر، نمونه‌اي از اشعار اين شاعران را ذكر مي‌كند. البته بايستي در يك تحقيق جداگانه و دقيق، در باب اهميت اين بخش از كتاب سخن راند. تنها به ذكر همين نكته اكتفا مي‌شود كه از انتخاب نمونه اشعار و حتي نام شاعراني كه صاحب گلستان ارم، گزينش كرده است مي‌توان به علايق معنوي و گرايشات عرفاني  وي پي برد.

البته نبايد اهميت ذكر نام تعداد قابل توجهي از عارفان خطّة قفقاز را در اين كتاب ناديده گرفت.

اين اثر از حيث مطالعات «مكتب عرفاني قفقاز» قابل توجه است.

تهية متن علمي و منّقح از «گلستان ارم» چند سال پيش از سوي فرهنگستان علوم باكو به آقاي عبدالكريم عليزاده از نويسندگان ايران شمالي پيشنهاد شد و ايشان با مقايسه چند نسخة خطي، متني پاكيزه از اين اثر در اختيار علاقمندان قرار داد.

متن منّقح اين اثر به سال 1383 براي نخستين بار در يك‌هزار شمارگان و 271 صفحه از سوي انتشارات ققنوس چاپ و منتشر شده است.

در پايان اين چاپ، فهرستهاي قابل استفاده‌اي كه دربرگيرنده اسامي اشخاص، كتابها و قبايل است به چشم مي خورد.

 

محمد طاهري خسروشاهي

 

 



 

1-   كتاب مآثر سلطانيه در سال 1383 به اهتمام دكتر غلامحسين زرگري نژاد از  سوي انتشارات مؤسسه ايران چاپ شده است.

تعليقات و تحشية ارزشمند مصّحح محترم، ضرورت مطالعه اين اثر را بيشتر كرده است.

2-   پيشنهاد مي‌شود در راستاي تجليل از رشادتها و مبارزات قهرمانانة عباس‌ميرزاي نايب السلطنه، يكي از ميادين مهم شهرهاي بزرگ كشورـ بويژه پايتخت و تبريز ـ به نام اين سرباز  فداكار و سخت كوش نامگذاري شود.

 

 

 

 

 

 

 

ايران شمالي ، حركتي در راستاي همگرايي

·        اكبر جعفري

 

نزديك به دويست سال پيش، قسمتي از شمال كشور ما به زور تفنگ و سرنيزه و به واسطة تحميل دو قرارداد ننگين گلستان و تركمانچاي بر دولت وقت ايران، به اشغال روسيه درآمد، اين محدودة اشغال شده از خاك ايران، «ايران شمالي» است. در جاي جاي اين سرزمين نشانه‏هاي پيدا و پنهاني از ايران و هويت ايراني ثبت و ضبط است، از تفليس تا بادكوبه و از ايروان تا نخجوان. اما اغلب در رسانه‏ها و مطبوعات و درميان فرهيختگان، سرزميني كه ايران شمالي ناميده مي‏شود، مناطق مسلمان نشين قفقاز  جنوبي و يا منطقه‏اي است كه در قديم « اران » يا « ولايت‏هاي شيروان و مغان » خوانده مي‏شد. زيرا اين منطقه كه بعد از سال 1918 (1297 شمسي ) و توسط يك حكومت موقت پان تركيستي «جمهوري آذربايجان» خوانده شد، وجوه اشتراكش از جهات مختلف با ايران بسيار بيشتر از مناطق ارمني نشين يا گرجي نشين در قفقاز جنوبي است. پيشينة تاريخي و دين و مذهب مردم ايران شمالي با ملت ايران يكي است. ايران شمالي، يكي از كانونهاي ديرين شعر و ادب فارسي، و خاستگاه شاعران و نويسندگان بزرگي مانند نظامي گنجوي و خاقاني شيرواني و عباسقلي قدسي و ... است. در جاي جاي شهرهايي مانند باكو، گنجه ، نخجوان ، نمادها و نشانه‏هاي شيعي و ايراني به چشم مي‏خورد. از مسجد جامع در باكو تا مسجد شاه عباس در گنجه، نشانه‏هاي روشن هويت شيعي و ايراني آشكار است. اگر چه طي دويست سال گذشته، در مناطق آذري نشين قفقاز جنوبي، مبارزة بي‏اماني با زبان فارسي توسط روسيه انجام شده تا پيوندهاي معنوي مسلمانان آذري با ايران گسسته شود، با اين حال، زبان آذري كه اكنون زبان رسمي در ايران شمالي است، به عاملي براي پيوند ميان مسلمانان آذري قفقاز جنوبي با ايران تبديل شده است، چرا كه ميليونها ايراني نيز آذري هستند و بيش از ديگر ايرانيان، براي تلاش در مسير وحدت آذري‏هاي جدا شده با ايران اشتياق دارند. به طور كلي مي‏توان گفت كه به جز مرز جغرافيايي ، هيچ عامل جداكنندة‌ ديگري ( مانند دين، مذهب ، فرهنگ، آداب و رسوم، تاريخ ، زبان ) ميان مسلمانان آذري ساكن در منطقة شمال ارس (ايران شمالي) با ايران وجود ندارد. با تكيه بر همين عوامل و علل وحدت بخش است كه مي‏توان مناطق آذري نشين شمال ارس يا جمهوري آذربايجان كنوني را « ايران شمالي » ناميد.

در جهان امروز  ملت‏ها و دولتها به سوي همگرايي يا واگرايي  كشيده مي‏شوند. ملتهايي كه داراي تمدن غني و مشترك هستند، به سمت همگرايي حركت مي‏كنند، اتحاديه اروپا نمونه‎اي  موفق از سياست همگرايي است ، طي سالهاي گذشته تعدادي از كشورهاي اسلامي نيز براي در مسير همگرايي به ايجاد نهادهايي مانند «اكو» دست زده‏اند. « آ، سه ، آن » نيز اسم اتحاديه كشورهاي جنوب شرق آسياست. تشكيل « آ، سه ، آن » حركتي ديگر در راستاي همگرايي ميان كشورهاست. نجم الدين اربكان، اسلامگراي معروف تركيه پس از به قدرت رسيدن، طرحهاي مختلفي در اين زمينه ارايه كرد كه از جملة اينها پول واحد كشورهاي اسلامي است... عبارت « ايران شمالي » و انتشار مجلة ايران شمالي نيز اقدامي فرهنگي در راستاي  همگرايي دوبارة ملت واحدي است كه قرنها در يك سرزمين و در پهنة‌ يك فرهنگ و يك تمدن به نام فرهنگ و تمدن اسلامي ـ ايراني و در يك جغرافياي مشترك مذهبي (تشيع) زيسته‏اند، اما قريب دويست سال پيش، با تجاوز روسيه به خاك ايران و پس از سالها جنگ و تحميل عهدنامه‏هايي شوم، گروهي از اين ملت واحد را از ميهن و ملت مادر جدا كرده‏اند. هر چند كه آنها امروز داراي نظام سياسي متفاوتي با نظام سياسي ايران مي‏باشند اما نظام تاريخي، ديني و مذهبي، فرهنگي و به طور كلي نظام هويّتي يكساني با ملت ايران دارند. عبارت « ايران شمالي » به معناي نفي يك كشور كوچك كه در اراضي قفقازي ايران و در همسايگي ما سر بر آورده نمي‏باشد،  « ايران شمالي » پيوند دهندة‌ قلب‏ها و پلي ميان مسلمانان و شيعيان قفقاز جنوبي با ملت ايران است، اگر چه دولتهاي ايران طي دويست سال گذشته، اقدام مؤثري براي الحاق ايران شمالي به ايران انجام نداده‏اند ،  اما هرگاه ساية حكومت‏هاي آهنين و استبدادي از سر مردم مسلمان ايران شمالي كنار رفته ، آنها براي پيوستن به ايران جانفشاني كرده‏اند. در سال 1918 (1297 شمسي ) هنگامي كه حكومت تزاريسم پايان يافت، و حكومتي موقت با حمايت انگليس و تركيه در ايران شمالي  تشكيل شد، وقتي هيأتي از سوي دولت ايران براي پي‏ريزي روابط روانة ‌باكو شد ، بسياري از دولتمردان باكو و چهره‏هاي متنفذ ايران شمالي، پيشنهاد كردند كه ايران شمالي به صورت كنفدراسيون در تركيب ايران قرار گيرد. در طي جنگ جهاني اول ، سران نخجوان با امضاي توماري از دولت ايران تقاضا كردند كه نخجوان به ايران ملحق شود. هنگامي كه در سال 1991 شوروي فرو  پاشيد، و حتي پيش از فروپاشي شوروي، حركت گسترده‏اي از سوي اهالي نخجوان براي پيوستن به ايران صورت گرفت. در همين زمان، تالش‏هاي ساكن در جنوب ايران شمالي، براي پيوستن به ايران تلاش كردند، اما متأسفانه پاسخ شايسته‏اي دريافت نكردند و ناچار پرچم استقلال برافراشته و « جمهوري مستقل تالش ـ مغان » را تشكيل دادند... همة‌ اينها حاكي از آن است كه « ايران شمالي » پاره‏اي از ايران است ، ايراني كه نظامي گنجوي آن را « قلب زمين » مي‏داند :

همه عالم تن است و ايران ، دل

نيست گوينده زين قياس خجل

چونكه ايران دل زمين باشد

دل ز تن به بود ، يقين باشد

 

 

  

آزادی ايران شمالي

 

·       احد اسلامي

 

در راه وطن ، تيغ و سر و جان به كف ماست

آزادي ايران شمالي، هدف ماست

 

اي گنجه! به چنگ ستم و كفر اسيري

آزادي تو ماية عزّ و شرف ماست

 

از ديده روان ، خون دل از حسرتِ باكو

در سينه نهان، آتش آه و اسف ماست

 

آن روز كه ايران شمالي شود آزاد

روز ظفر و موسم شور و شعف ماست

 

 

 

 

 

آه  ايران شمالي ، خاك من

 

شعر از : بهرام سياره

 

 

اي وطن ، اي خانة‌ ايمان من

اي بهشتي خاك ، اي ايران من

 

اي به نامت چشمها حيران شده

جور ديوان ديده و ايران شده...

 

بشنو از ني چون حكايت مي‏كند

از جدائيها شكايت مي‏كند

 

گر چه هجران را گرفته اصل اصل

هست در هجران او اميد وصل

 

حافظ آن رندي كه بر روحش درود

با اميد وصل، هجران را سرود

 

آه از آن تيغي كه بر پيكر نشست

« گنجه » را از خاك ايرانم گسست

 

آه، ايران شمالي! خاك من

اي فداي تو دل صد چاك من

 

خاك شاعر خيز چون آئينه است

با «نظامي»گنجه خود گنجينه است

 

هر سخن را بهره از گفتار اوست

هر چه بيني ساية پندار اوست

 

دست درآغوش هم بيني مدام

حكمت و عشق و نجابت دركلام

 

گر «قوامي» برگ تاكستان اوست

در كلامش پرتو برهان اوست

 

درد داند هر كسي درد آشناست

پرس از «واله» كه داغستان كجاست

 

داغ دارد دل ز داغستان تو

ايروان و نخجوان، شروان تو

 

خاك شروان، اي سخندان آفرين

وي بهارت باغ گل در آستين

 

رفته بر كيوان سخنداني ز تو

وز فلك بگذشته خاقاني ز تو

 

چون گل و بلبل كه شيداي هم‏اند

مبحث شروان و تمكين توأم‏اند

 

 

فيضها برده از اين مهد صفا

مكتب عرفان قمشه، شهرضا...

 

عارفان را مي‏برد تا آسمان

يا مجيري از «مجير بيلقان»

 

چيست دراين خاك خورشيد آفرين

بس به گرجستان و گرجي آفرين

 

گر نهان شد سنگ در اين خاك پاك

در بهار آئينه مي‏رويد ز خاك

 

بي‏گمان از كاسة چيني، سر است

خاك گرجستان كه اختر پرور است

 

خار چون آب از زمينش مي‏مكد

شهدگل از آستينش مي‏چكد...

 

مي‏نوازد با خروش معنوي

گوشها را آن سروش خسروي

 

گر به داغستان دل پيوند داشت

«واله» و «نجم» و «وفا» دربند داشت

 

تا بگويد گوش كن اصوات را

سربلنديهاي آرارات را

 

آنچه ايمن مانده از بال مگس

سرفرازيهاي قفقاز است و بس

 

شكوه‏ها را گر به دل پيچيده‏اي

كوهي و پژواكها را ديده‏اي

 

كوهي و همسايه‏اي با آسمان

لاله‏هاي دامن تو شاعران

 

تا ابد اي كوه، بي‏اندوه باش

وي شقايق! زينت اين كوه باش...

 

شد جدا از پيكرت اعضاي تو

وا نشد با شكوه اي لبهاي تو...

 

راهزن هر جا امان از تو گرفت

آسمان بس امتحان از تو گرفت

 

سوختي با آتش ناخويش و خويش

باز چون ققنوس روئيدي ز خويش

 

در رهت از خويش سنگر ساختيم

سالها با داغ هجرت ساختيم

 

گنجه و باكو چو مي‏رفت از ميان

سوخت در سوگش دل قفقازيان

 

«تركمانچاي و گلستان كرده خون

قلب‏ ما را، تا چه گويم زين فزون»

 

تا ابد اين لكه ننگين عيان

ثبت شد بر دامن قاجاريان...

 

 

آه ايران شمالي ، خاك من

اي فداي تو دل صد چاك من

 

اي چو بازو قطع از پيكر شده

سالها در لجّة خون در شده

 

 

گر چه از مادر جدايت كرده‏اند

كي به حال خود رهايت كرده‏اند

 

قاف هرگز لانة غازان نشد

آشيان هرزه پروازان  نشد

 

خانه‏ها گر شد جدا، مكتب يكيست

صد برادر را ره مذهب يكيست

 

شد چو گلبانگ مسلماني بلند

آتش از ما بايد و از تو سپند

 

معرفت زائيدة‌ فرهنگ ماست

رشتة حبل‏المتين در چنگ ماست

 

چون به آئين نبي دلداده‏ايم

ما و تو با هم برادرزاده‏ايم

 

در سكوتت چون كمين شير باش

گاه وحدت حلقة زنجير باش

 

اي وطن، اي آتشت بر جان من

اي گرامي خاك من، ايران من

 

گر فلك صد اخترش آرد به پيش

سجده بر خاك تو را خواهد «پريش»

 

 

 

 

حاقسان ، وارسان

 

شعر از : راميز محمد زاده – باكو

 

سن ايرانين اقتدارلي رهبري سن ، سيد علي !

سهنديدن چيخان گونون سحري سن ، سيد علي !

سن محتشم خميني دن ، قوت آليب اوجالميسان

انسانليقين  لياقتلي گوهري سن ، سيد علي !

 

ايران زنگين ، عظمت لي ، شرفلي حر دياري  دير

بيرداغيندان گونش دوغار ، بيرداغنين باشي قاردير

شهيد لرين آل قرمزي قاني جنگدن يادگار دير

غاليب گلميش مملكتين سرداري سان سيد علي !

 

گويده آللاه ، يئرده قرآن قلبينده دير هر آن سنين

اوجا تانري بنده سي سن ، روحونجادير زمان سنين

بو عشق ايله ، بوشرفله سن ايرانين ، ايران سنين

بير ملتين جسارتي ، هنري سن ، سيد علي !

 

سن اليني قالديرارسان ، كلّ ايران قالخا بيلر

دريالارين غضبيني ، جوشوب داشان دالغا بيلر

شهرياريم ياتان توپراق ، سني پولاد آرخا بيلر

گرك اولسا ، هارايلار سان لشگري سن ، سيد علي !

 

قوي  ائشيدسين كافر دشمن ، سن غالبلر باشينداسان

سن ايرانين  گولـله  كئچمز توپراغيندا ، داشينداسان !

حاقسان ، وارسان بختيارسان ، سن حقيقت ياشينداسان

خوش گونلره آپاريرسان ، ائللري سن سيد علي !

 

 

صبح آچيلير...

 

·       حاج علي حسين زاده ـ تبريز

 

 

مدّتدي سئوگيليم غم هجران بيزيمكيدير

تالان اولان بو باغيلا بوستان بيزيمكيدير

 

ايللر بويو گؤزتله ميشيك صبح آچيلماقين

درد فراق، رنج فراوان بيزيمكيدير

 

ظلمت چكيلدي، ايندي كي نورون گونش ساچيب

غم چكمه نازنين! داها دوران بيزيمكيدير...

 

گل بيرگه ايله شك، هارادا كؤنلون ايسته‏سه

شروان بيزيمدي، تبريز و تهران بيزيمكيدير

 

گنجه بيزيم، باكي،  قاراباغ، دهلران بيزيم

اهواز و اصفهان و خراسان بيزيمكيدير...

 

نازلي قبا بيزيم، ساليان، لنكران بيزيم

خوي، اردبيل ، مراغه و زنجان بيزيمكيدير...

 

اون يئدي شهر، بللي دير ايراندان آيريليب

تاريخ بيليركي خطة ايران بيزيمكيدير

 

اي اهل دين! بو تورپاغين اسلامدي صاحبي

هر يئرده اولموش اولسا مسلمان، بيزيمكيدير

 

آللاه كتابي حاكم مطلقدي بيزلره

شكر ائيله رم او تانري‏يا، قرآن بيزيمكيدير

 

بير ملّتيك كي بيزلره واجب  اولوب جهاد

بيز اؤلمه ريك كي روضة‌ رضوان بيزيمكيدير...

 

سرمشق اولوبدي نهضت سلطان كربلا

وار فخريميز كي بير بئله سلطان بيزيمكيدير

 

عباس نامدار، او سردار نينوا

سقاي سرفراز، او عطشان بيزيمكيدير

 

 

بير مصلح جهاني اوچون منتظر بيزيك

بي‏شك و شبهه، صاحب دوران بيزيمكيدير

 

دايم بو منصب ايله «حسين زاده» فخر ائدر

سؤيلر هميشه، شاه شهيدان بيزيمكيدير.

 

 

 

چشمه‌ي شرق و اجاق خورشيد

روايت منظوم نبرد تركان قفقاز با دشمنان ايران

 

سه منظومه «دو مرغ بهشتي»، «هذيان دل» و «افسانه شب» كه در ديوان استاد محمد حسين شهريار در بخشي با عنوان «مكتب شهريار» گنجانده شده است، بي‎گمان از ماندگارترين منظومه‎هاي شعر فارسي است.

«دو مرغ بهشتي» بازتاب زمزمه‎هاي «افسانه نيما» در خلوت جان شهريار است. شهريار، نيما را با افسانه مي‎شناسد و «افسانه» را شاهكار نيما مي‎داند كه در شعرهاي خود نيز بدين نكته اشاره كرده است. «افسانه» چندان بر شهريار تأثير نهاده بود، كه حاصل آن آفرينش «دو مرغ بهشتي» توسط شهريار بود و اين دو مرغ بهشتي كسي نيست جز شهريار و نيما.

شهريار، منظومه‎اي به تركي آذري و لهجه تبريز سروده است كه نام آن «حيدربابايه سلام» (سلام بر حيدر بابا) مي‎باشد. منظومة‌ «هذيان دل» را مي‎توان ترجمه فارسي «حيدربابايه سلام» دانست. بسياري از مضامين «حيدربابايه سلام» در «هذيان دل» از نو سروده شده است.

«دو مرغ بهشتي»، «هذيان دل»و در كنار اينها منظومة «افسانه شب» منظومه‎هايي هستند ساده و در عين‎حال سرشار از عاطفه و خيال و تصوير و از لحاظ زبان، بديع و تازه.

«افسانه شب» كه قريب يك هزار و صد بيت است، منظومه‎اي است بلند و بي‎نظير كه از تنوع مضموني گسترده‎اي برخوردار مي‎باشد. اين منظومه بلند، از منظومه‎هاي كوتاهي شكل يافته است. به عبارت ديگر،‌ هر منظومه‌ي كوتاه چون حلقه‌اي است كه از به هم پيوستن اين حلقه‌ها، منظومه‌ي بلند افسانه‌ي شب تشكيل مي‌شود. شهريار اين منظومه‎هاي كوتاه را با مهارت خاص و شاعرانه‎اي به هم پيوند داده و كل منظومه بي‎نظير «افسانه شب» را شكل داده است.

بخشي از اين منظومه با عنوان «شب و علي» بسيار مشهور است كه برخي از ابيات آن چنين است:

 

علي آن شيرخدا، شاه عرب

الفتي داشته با اين دل شب

 

شب ز اسرار علي آگاه است

دل شب محرم سرالله است

 

فجر تا سينة آفاق شكافت

چشم بيدار علي خفته نيافت

 

ناشناسي كه به تاريكي شب

مي‎برد شام يتيمان عرب

 

شاهبازي كه به بال و پر راز

مي‎كند در ابديت پرواز …

 

بخشي از منظومه بلند «افسانه شب»، «شبيخون» نام دارد. «شبيخون» منظومه‎اي كوتاه و سرشار از تصوير در بيان نبردهاي سلحشورانه ايرانيان ترك قفقازي با سربازان تزار روسيه است. در اين منظومه، شهريار نبردي نابرابر را به تصوير كشيده است: يك سو سربازان امپراتوري روسيه، تا دندان مسلح و به تعداد انبوه و افزون؛ و يك سو شيرمردان و شيرزنان غيور قفقازي كه با خنجر و تيغ و بيل به مقاومت برخاسته‎اند تا به قول شهريار با ”دشمنان ايران“ بستيزند.

منظومه‌ي كوتاه ”شبيخون“ تابلويي زنده است كه همچون برخي ديگر از اشعار بلند شهريار، استعداد شگرف اين شاعر بزرگ را در تصويرسازي و خيال‌آفريني اثبات مي‌كند. شاعر، صحنه‌هاي نبرد ايرانيان قفقازي با سپاه روس را آنگونه به تصوير مي‌كشد كه گويي خود شاهد اين صحنه‌ها بوده است. و اين تصوير، چندان شفاف و زنده است كه خواننده نيز با خواندن ”شبيخون“ خود را در كنار صحنه‌ي نبرد مي‌بيند. در اين منظومه‌ي كوتاه، زبان شعر نيز همچون زبان ديگر اشعار شهريار، ساده و عاري از تكلف و پيچيدگي است. و اين به خواننده كمك مي‌كند كه شعر را  با تمام وجود و به آساني دريابد و درك كند.

نبرد تركان غيور قفقاز با دشمنان ايران را شهريار تبريزي اينگونه روايت مي‎كند:

ديده آن سيل شبيخون سپاه

چون بلايي كه ببارد ناگاه

 

بي‎سلاحي ز هنر داشته باز

دست ايلات رشيد قفقاز

 

فوج قزاق به فرمان تزار

رو نهادست به سوي تاتار

 

بال بگشوده غراب پرچم

يا غبار غم و گرد ماتم

 

صف كشيده دو به دو، چار به چار

خيل سرباز به زنجير و قطار

 

در پس كوه چو ابري تاريك

گاه پهناور و گاهي باريك

 

كشت در چرخ چراغ مهتاب

تا زند راه به همدستي خواب

 

به سرازير شدن از بركوه

سيل خونين بلا و اندوه

 

نرم و آهسته چو دزد طرّار

سخت شبگرد و حريف و عيار

 

سرد و خاموش خزد از بر خاك

اژدهايي سيه و وحشتناك

 

اژدهاوار بپيچد تنه را

طي كند پيچ و خم گردنه را

 

آيد از دامنه كوه فرود

در خم و پيچ بلولد چون دود

 

از جلو فوج پياده‎ست و سوار

وز عقب بار مهمات قطار

 

به شبي تيره‏تر از خاكستر

چشمها برق زند چون اخگر

 

گاه افشانده و گاهي انبوه

گاه چون جنگل و گاهي چون كوه

 

همچو تازي كه پي بلدرچين

همه مارخ رود و پابرچين

 

اسبها، پاي به پاپوش نمد

چشمها بسته كه اسبي نرمد

 

اسب فرمانبر صاحب منصب

سركشد گاه جلو، گاه عقب

 

گوشها تيز و علم ساخته دُم

گه برآرد شرر از سنگ به سُم

 

فرّ و فرّش به دماغ آكنده

يال افشانده و از جا كنده

 

بنگرد چپ چپ از آن سينه كوه

ايل چادر زده با خيل و گروه

 

اهرمن چشم دريده از خشم

خفتگان را به غضب دوخته چشم

 

گله گرگ به مكر و تزوير

شير خوابيده كند غافلگير

 

ناگهان برق‎زنان آتش جنگ

سر دهد غائله موحش جنگ

 

رعد و برقيست مهيب و مدهش

غرش توپ و لهيب آتش

 

سر هر شعله كه مي‎خندد مرگ

آدمي ريزد و پاشد چون برگ

 

نعره‎اي نيز به رسم اجداد

ايل بركند به فرمان جهاد

 

سربرآرند جوانان به شتاب

ديده غوغاي قيامت در خواب

 

نعره‎ها مي‎شكند با خفقان

اختر آورده ز وحشت يرقان

 

بوي خون خيزد و گند باروت

مرده‎ها بي‎كفن و بي‎تابوت

 

دودها افعي پيچان از خشم

شعله برقي كه بودشان در چشم

 

 همچو دو سيل مصادم كم كم

درهم افتاده و پيچيده به هم

 

ايل بي‎اسلحه، شايان دريغ

تن به تن جنگد و با خنجر وتيغ

 

آن هجومش همه با توپ و تفنگ

وين دفاعش همه با بيل و كلنگ

 

حمله و كشمكش و جنگ و گريز

راستي، غلغلة رستاخيز

 

بيان يك جوان:

 

اي وفادارتفنگي كه به جا

هرگزت تير نمي‎كرد خطا

 

چه بلاها كه تو از من راندي

جانم از مهلكه‎ها برهاندي

 

نه همين ما كه نداريم فشنگ

تير آخر همه را خورده به سنگ

 

رو كــه در سينه خاكت مـدفن

بعـد من بـه، كه به دوش دشمن

 

نوجوان اين همه چون شرزه پلنگ

گفـت و در چاله فرو كـرد تفنــگ

 

  ***

 

شيــرزنـها چـو گـوزن گستاخ

كـه دل شيـر بـدرّد بـا شــاخ

 

بيل بـر دوش به پشت شـوهـر

سـنهء عـاج بـدو كـرده ســـپر

 

سينـه خود لوحه سيمين صفا

كه نبشته است بر او درس وفا

 

دختران زلـف پريشان از بــاد

چون غزالان كه رمند از صياد

 

متواري همه در كـوه و كـمر

سنـگ بارند عـدو را بـر سر

 

جنگ طوفانـي و جـيغ زنـها

نعـره‎ها، غلغـله‎ها، شيـونــها

 

غرش و غلغله پيچيده به كوه

همـه آفـاق بـه زنهار و ستوه

 

خيمه‎ها شعله‎زنان مي‎سوزند

صحنة حادثه مي‎‏افروزند

 

كودكان جيغ‎زنان پا به فرار

مي‎جهند از دل آتش چو شرار

 

 

دل شيرآب كند باد غنود

كه درآويخته با شعله و دود

 

جنبش ساية آن دود و لهيب

رقص اهريمن و لبخند مهيب

 

ماه، سر مي‎كشد از كوه عبوس

سخت محتاط به سان جاسوس

 

آسمان خم شده با مشعل ماه

روي آن صحنه خونين سياه

 

بشر اينك زجنايات شنيع

صحنه‎اي ساخته خونين و فجيع

 

صحنه‎اي ساخته چون مسلخها

بوي خون تاخته تا فرسخها

 

نالة محتضر از سوزش زخم

كرده سيماي طبيعت پر اخم

 

كشته‎ها مانده به ميدان مصاف

لاشخواران به سرود و به طواف

 

گويي ارواح گنهكار شرير

نه هنوزند ز خون خوردن سير

 

ليكن ارواح شهيدان زده بال

ناله‎ها بدرقه‎ساز از دنبال

 

مادري نعش پسر در آغوش

چنگ در رخ زده و رفته ز هوش

 

نوعروسي است چو شاخ شمشاد

كه حنا بسته به خون داماد

 

دختري سر به بر نامزدش

همسري كرده به خواب ابدش

 

يك جهان عشق و اميد و آمـال

گشتـه بـا خون جوانان پامــال

 

چـه بسـا نرگس مست سيراب

كه زهم وا نشده رفته به خواب

 

مـرده‎اي بـود به سيما، ‌مرمـوز

حسـرت زنـدگيش زنـده هنـوز

 

زهر خندش به حيات جانـكاه

منجمد گشته به سوزنده نگاه

 

گويي آنهـا كـه فـرا مي‎رفـتند

گاه برگشـته چـنين مي‎گفتند:

 

الـوداع، اي افق روشــن و بـاز

شهـره گهـوارة گيتـي، قفـقـاز!

 

تاج اعصار و قرون هشته به فرق

پـل تـاريـخي و دروازه شــرق

 

اي تـو را نـام، بلـند و جـاويد

چشمه شرق و اجاق خورشيد

 

اي تل و كوه تو با قهر و عتاب

قُـرُق غيرت شـاهين و عقـاب

 

مهـد تركـان سلحشـور دليـر

كشور جنگ و سوار و شمشير

 

عرصه كشتي و چوگان‎بــازي

شهسواري و شكــارانـــدازي

 

جنگجويان تـو بـا نام و نشان

قهرمانان تو با حشمت و شأن

 

اي كه تا بازپسين تير و تفنگ

بود با دشمن ايرانــت جنــگ

 

تا دليران تو در خون نطپيد

پاي دشمن به ديارت نرسيد

 

امپراطور بدان فرّ و شكوه

شصت سال از تو دژم بود و ستوه

 

پاي بر سينه ما تا ننهاد

اجنبي چشم به رويت نگشاد

 

چوني اي كشور‌آزاده، اسير؟

چوني اي شير ژيان در زنجير؟

 

تازه برگشته رميده شتران

مرده‎ها را به تحيّر نگران

 

زنگ بر گردنشان در شيون

خندد از شيون آن اهريمن

 

ناله زنگ بپيچد در كوه

دل سنگ آيد از اين غم به ستوه

 

منبع: ــــــــــ

كليات ديوان شهريار (جلد اول)، انتشارات زرين و انتشارات نگاه، 1372 ، تهران

 

 

 

 

حركت آزادي بخش ايران شمالي

در گذر تاريخ

 

 

* مركز مطالعات حركت آزاديبخش ايران شمالي

 

 

اگر چه اكنون بيش از هشتاد سال از انقراض نظام پادشاهي تركان قاجار در ايران و قريب دويست سال از انعقاد قراردادهاي «گلستان و تركمن‏چاي» مي‏گذرد، اما هنوز هم ملت ايران ـ به ويژه آذربايجاني‏ها ـ تاوان امضاي اين قراردادهاي ننگين را پس مي‏دهند. ستمي كه دولت قاجار و تجاوزگران تزار در حق ملت ايران و بخصوص آذربايجاني‏ها روا داشتند، از چنان عمق و وسعتي برخوردار است كه گمان نمي‏رود گذشت زمان زخمهاي ناشي از اين ستم تاريخي را التيام بخشد.

با امضاي عهدنامه‏هاي گلستان وتركمن چاي، نه تنها بخش‏هاي عظيمي از خاك ايران به روسيه منضم شد، بلكه حتي طبق عهدنامة تركمن‏چاي، ميليونها سكه زر ناب به عنوان غرامت جنگي از دسترنج مردم آذربايجان ايران به روسها پرداخت شد. در سرزمين‏هاي جدا شده از خاك ايران نيز ستمهاي دهشت باري در حق مسلمانان توسط روسها اعمال شد. سركوب شديد مردم و گسترش فرهنگ مسيحيت در دوران تزارها و گرفتاري مردم آن سامان  به ويژه ساكنان ايران شمالي پس از وقوع انقلاب كمونيستي در روسيه (1917 ميلادي) و در دوران جنگ آلمان ـ شوروي (جنگ جهاني دوم) را بايد از تبعات امضاي قراردادهاي ننگين گلستان و تركمن چاي دانست...

اگر اين قراردادها امضا نمي‏شد بي‏گمان مسلمانان قفقاز و شيعيان ايران شمالي طي سالهاي 1316 و 1317 شمسي(1937 و 1938) دچار جنايت‏هاي خونين استالين و مير جعفر باقراوف‏ها نمي‏شدند. طي سالهاي ياد شده، استالين دهها هزار تن از مسلمانان ساكن در اراضي قفقازي ايران را به اتهامات مختلف به شهادت رسانده و صدها هزار تن از آنان را روانة سيبري كرد. اگر اين قراردادها امضا نمي‏شد، مسلمانان قفقاز هفتاد سال در حصار ديوارهاي آهنين نمي‏ماندند. اگر اين قراردادها امضا نمي‏شد، امروز دشمنان سعادت بشريت و مسلمانان بويژه صهيونيست‏ها و سران آمريكا نمي‏توانستند سرزمين‏هاي قفقاز و ايران شمالي را به پايگاه نظامي، سياسي، اقتصادي و فرهنگي خود تبديل كنند...

استمرار حاكميت رژيم‏هاي خودكامة‌ قاجار و پهلوي در ايران طي دويست سال و بي‏كفايتي و ماهيت استبدادي اين رژيمها از يك طرف، و از سوي ديگر طرحهاي گستردة‌ رژيمهاي تزاري و كمونيستي روسيه و شوروي مبني بر تضعيف و محو فرهنگ اسلامي، و توليد و گسترش احساسات و انديشه‏هاي ضد ايراني در قفقاز باعث شد كه ميان ايران و مسلمانان مناطق جدا شده از ايران در آن سوي ارس، روز به روز فاصلة فرهنگي و معنوي ايجاد و بيشتر شود. اگر چه در بروز فاصله و تفاوت‏هاي فرهنگي ميان ايران و مسلمانان جدا شده از خاك ايران، حاكمان مسكو (چه در دوران تزارها و چه در دوران كمونيست‏ها) نقش اصلي را برعهده داشتند، اما دولت‏هاي ايران (چه در دوران قاجار و چه در دوران پهلوي) نيز با سكوت و انفعال خود و نداشتن سياست فعال در مقابل روس‏ها و بي‏تفاوتي دربارة سرنوشت مسلمانان قفقاز و بخصوص آذري‏هاي آنسوي ارس به اجراي سياست روسها كمك كردند. در حقيقت سياست حكومت ايران در دوران قاجار و پهلوي‏ها دربارة سرنوشت مسلمانان قفقاز، سياستي بود كه آن را مي‏توان مكمل سياست روسها دانست. اگر رژيمهاي ايران در دوران قاجار و پهلوي سياست فعال (سياست فعال فرهنگي و سياسي) دربارة مناطق جدا شده از ايران را در پيش مي‏گرفتند و با عوامل تضعيف كنندة‌ پيوندهاي تاريخي، فرهنگي و معنوي ايران و قفقاز مقابله مي‏كردند، هنگام فروپاشي شوروي تاريخ منطقه به شكل ديگري رقم مي‏خورد. و به احتمال قوي، ايران شمالي (جمهوري آذربايجان) دوباره به ايران ملحق مي‏شد.

البته بايد به اين نكتة مهم توجه داشت كه روسها بويژه در دوران كمونيست‏ها ـ سياست تهاجمي فعالي در رابطه با مبحث قراردادهاي گلستان و تركمن چاي اتخاذ كرده بودند، اين سياست نقش مهمي در اتخاذ سياست انفعال و سكوت دولتهاي ايراني در قبال سرنوشت مسلمانان قفقاز (ايران شمالي) داشت. سياست تهاجمي فعال روس‏ها، اين بود كه با شيوه‏هاي تبليغاتي، سياسي، فرهنگي، اطلاعاتي و حتي نظامي و تجاوزكارانه (اشغال مناطق شمالي و آذربايجان ايران در سال 1320 شمسي و پديد آوردن غائله فرقة دمكرات در تبريز و فتنة‌ جمهوري كردستان در مهاباد در سال 1324) اجراي طرح تجزية‌ ايران و جدايي منطقة‌ آذربايجان كشورمان را پيگيري مي‏كردند. يعني علاوه بر آنكه مناطقي را كه طي قراردادهاي گلستان و تركمن چاي از ايران جدا شده بود، به خاك خود منضم كرده و تحت اشغال داشتند، باز هم سياست تجزية‌ بخشهايي ديگر از خاك ايران ـ به ويژه آذربايجان ـ را پيگيري مي‏كردند، و در انديشة تجزية آذربايجان و الحاق آن به خاك روسيه بودند. روسها اين سياست توسعه طلبانه و به شدت ضد ايراني را در قالب تئوري تشكيل «آذربايجان واحد!» پيگيري مي‏كردند، اين سياست تهاجمي و فعال روسها بخصوص در دوران كمونيست‏ها ـ موجب آن بود كه مسؤولان رژيم‏هاي وقت ايران نه تنها مناطق جدا شده طي قراردادهاي گلستان و تركمن چاي را از ياد ببرند، بلكه تنها در انديشة آن باشند كه بتوانند از تجزية مجدد كشور جلوگيري كنند.

تبليغ تئوري «پان آذريسم » از سوي روسها و سرمايه‏گذاريهاي سياسي، فرهنگي، مالي و حتي نظامي در اين باره بي‏سبب نبود، آنها با اجراي اين طرح اهداف داخلي و خارجي متعددي را دنبال مي‏كردند كه عبارت بودند از:

1ـ جايگزين كردن احساسات ضد ايراني به جاي احساسات ضد روسي در بين ساكنان ايران شمالي و مسلمانان قفقاز.

كمونيست‏ها (روسها و كارگزاران آنها در جمهوري سوسياليستي آذربايجان شوروي) به شيوه‏هاي مختلف از جمله جعل و تحريف تاريخ، اين فكر ساختگي را تبليغ مي‏كردند كه طي قراردادهاي گلستان و تركمن چاي «آذربايجان!» بين تزارها و فارس‏ها تقسيم شد و براي بهره‏گيري و برخورداري آذريهاي ايران از مزاياي زندگي كمونيستي و اشتراكي، بايستي آذربايجان ايران به شوروي ملحق شود!

اين در حالي بود كه طرف ايراني امضا كنندة‌ قراردادهاي گلستان و تركمن چاي رژيم پادشاهي تركان قاجار بود نه فارس‏ها كه قومي همانند ساير اقوام ايراني هستند.

اما در ايران شمالي (ارّان / جمهوري آذربايجان) براي توليد و ترويج و تعميق احساسات ضد ايراني به راحتي تاريخ را تحريف كرده و اين تحريف‏ها و دروغها را با تبليغات وسيع و مستمر به عنوان واقعيت‏هاي تاريخي به جامعه القا كرده‏اند. امروز عليرغم اينكه شوروي از هم پاشيده و ديوارهاي آهنين فروريخته است، اما به دليل تداوم تسلط و حاكميت خاندان غربگراي علي اف‏ها، ديوارهاي فكري كه روسها ميان مردم ايران شمالي با ايران ايجاد كرده بودند، هنوز فرو نريخته است. با فروپاشي شوروي و گشايش مرزها، هنگامي كه احساس مي‏شد اين ديوارهاي فرهنگي در حال ريزش است، دولتهايي كه ريزش اين ديوارها را به ضرر خود مي‏ديدند، نه تنها مانع ريزش ديوار شدند، بلكه خشت خشت بر ضخامت و ارتفاع آن افزودند...

2ـ ايجاد تغييرات فرهنگي درسرزمين‏هاي اشغال شدة ايران به سود فرهنگ روس و بر ضد فرهنگ اسلامي و ايراني، مانند مبارزه با زبان فارسي و عربي، نابودي مدارس ديني و پيشگيري شديد از ترويج معارف اسلامي و تربيت دين شناسان، تغيير الفبا و بيگانه كردن نسل جديد مسلمانان قفقاز از تاريخ و پيشينة فرهنگي و ديني و هويت ايراني خود.

3ـ ايجاد گسست فرهنگي ميان ايران و قفقاز، و بخصوص ميان ايران و آذربايجاني‏هاي جدا مانده از ايران (مردم ايران شمالي) كه علي‏رغم جدايي جغرافيايي، از لحاظ مذهب، زبان، فرهنگ و پيشينة ادبي و تاريخي جزئي از ملت ايران محسوب مي‏شوند و شاعران بزرگي مانند نظامي گنجوي و خاقاني شيرواني از ميان آنها برخاسته است. (تأسف اينكه در ساية تغيير الفبا و سياستهاي فرهنگي اعمال شده از سوي روسها، امروز مردم ايران شمالي حتي توانايي روخواني اشعار اين بزرگان را كه به زبان فارسي است ندارند!)

4ـ مشغول كردن مقامات و مسؤولان ايراني به مسألة‌ رفع خطر تجزية مجدد ايران و به انفعال كشاندن آنان در قبال سرنوشت مسلمانان قفقاز.

5ـ استفاده از ايدة «پان آذريسم» و مسأله تجزية ايران به عنوان اهرم فشار براي اخذ امتيازهاي اقتصادي و سياسي از ايران به ويژه در دوران جنگ سرد و رژيم پهلوي كه حكومت ايران متكي به آمريكا بود.

سند ذيل، يكي از صدها سند مربوط به فعاليت كمونيست‏ها براي تجزية آذربايجان ايران در داخل خاك شوروي است. اين سند، گزارش كنسولگري ايران در ايروان به اداره دوم سياسي وزارت امور خارجة‌ ايران است كه در تاريخ 14 آذر 1305 نوشته شده و در صفحات 12 و 13 كتاب «اسناد روابط ايران و شوروي در دورة‌ رضا شاه /1304 ـ 1318 هـ ش ) درج شده است. كتاب مذكور توسط سازمان اسناد ملي ايران به سال 1374 چاپ شده است. اينكه متن سند:

ادارة ‌دويم سياسي، سواد راپرت قنسولگري ايروان، 14 آذر 1305، نمرة 18101

« از قرار اطلاع خصوصي كه به اين قنسولگري رسيده، چندي است در آذربايجان قفقاز [ايران شمالي] كميته‏اي تشكيل شده كه مرام آنها يكي نمودن آذربايجان ايران با آذربايجان قفقاز است. به عبارت اخري كميتة مزبور در تحت اين عنوان كه چون اهالي آذربايجان ايران و قفقاز هر دو از طايفة مغول [؟!] بوده، قوميت و مليت آنها يكي است و به كلي از ملت فارس مجزا مي‏باشند. لذا مي‏بايستي اين دو قسمت با هم متحد گشته، يك حكومت جمهوري شوروي تشكيل دهند و براي نيل به اين مقصود هم كميتة مزبور مشغول عمليات شده، در هر يك از حكومتهاي متحدة ‌قفقازيه مثل تفليس، ارمنستان، نخجوان و غيره شعبه تشكيل داده، همه وقت مبلغين نيز با وجه به تبريز اعزام مي‏دارند. چندي قبل هم شخصي موسوم به كريم كريم اف را با يك نفر زن يهوديه و مقداري وجه (پول) براي تبليغ به تبريز اعزام داشته بودند كه مشاراليه چندين كرت به تبريز رفته و مراجعت كرده است. نظر به اهميت موضوع حسب الوظيفه مراتب را به عرض رسانده،...»

هدف از ذكر متن سند فوق، اين است كه نسل جديد ملت ايران بداند كه توطئه از قفقاز عليه تماميت ارضي ايران، ريشة ديرينه‏اي دارد و ديگر اينكه عليرغم فروپاشي شوروي و پيدايش يك واحد جغرافيايي جديد به نام جعلي جمهوري آذربايجان(ايران شمالي) سياست‏هايي كه روسها از قفقاز و به ويژه منطقه ايران شمالي عليه ملت ايران و تماميت ارضي كشور ما پياده مي‏كردند، همچنان پيگيري مي‏شود و فقط و فقط اجراكننده‏هاي سياست‏ها تغيير يافته‏اند. اگر ديروز توطئه‏هاي ضد ايراني در قفقاز و ايران شمالي (جمهوري آذربايجان) از كاخ كرملين نشأت مي‏گرفت، امروز سر نخ اين توطئه‏ها به كاخ سفيد ختم مي‏شود و مقامات ايران شمالي كه ديروز مجري سياست روسها بوده‏اند، امروز همان سياست‏ها را با نظر آمريكايي‏ها و صهيونيستها پيگيري مي‏كنند. در هر حال، اين نكته مهم است كه در دوران حاكميت نظام كمونيستي بر شوروي، مناطق آذري نشين قفقاز به عنوان يك پايگاه اصلي جهت تجزية‌ ايران و نفوذ فرهنگي و سياسي در كشورمان مورد استفاده روسيه قرار مي‏گرفت و امروز دولتهاي ديگري از همين پايگاه براي عملياتهاي ضد ايراني خود استفاده مي‏كنند.

« حركت آزاديبخش ايران شمالي» يك حركت نوظهور و پديدة جديدي نيست. اگر تاريخ جنگ‏هاي ايران ـ روس و مقاومت‏هاي فرهنگي، سياسي و حتي مسلحانة مردم نواحي مختلف جدا شده از ايران را در مقابل روسهاي اشغالگر به دقت بررسي كنيم، خواهيم ديد كه اين حركت آزاديبخش در همان دوران و در شهرهايي مانند گنجه و باكو شروع شده است. مقاومت شديد و شجاعانة ‌شهيد جوادخان گنجه‏اي و مردم قهرمان گنجه در مقابل اردوي روس، مقابله حسينقلي خان (حاكم باكو) ‌در مقابل سيسيانوف (سردار روس) و فرستادن سر اين فرمانده روس توسط حسينقلي خان به دربار ايران و شجاعت‏هاي بي‏دريغ عباس ميرزا سردار دلاور ايراني و اشعار سروده شده توسط شاعران آن سامان درباره جنايت‏هاي روسها تنها نمونه‏هايي از جلوه‏هاي حركت آزاديبخش ايران شمالي است. ابياتي از اشعار معروف شاعر گنجه، عبدالرحمن ديلباز اوغلو كه خود شاهد و ناظر حملات روسها به گنجه و مقاومت مردم آن سامان بوده است، چنين است:

« ييغدي لشگر، گيردي ميدانه، عداوت قيلديلار

قيرديلار كفّاري اول دمده فراغت قيلديلار

خوب دؤيوشدو گنجه خالقي، بير حكايت قيلديلار

حق يولوندا بعضي كس اول دم شهادت قيلديلار

دؤندو گئري، گيرديلر اول قلعه يه ناچاردن...

 

آه كيم چرخ ائيله‏دي بو دمده ويران گنجه‏ني

بير عجب شهر مصفا، نقش ايران گنجه‏ني

سالدي رونق دن فلك، قيلدي پريشان گنجه‏ني

گؤرمه‏سين بو حالدا يارب! هئچ مسلمان گنجه‏ني

قيل حذر بو انقلاب و گردش دوّاردن...

 

پس از انعقاد قراردادهاي گلستان و تركمن چاي، روسها فضاي استبدادي خونين و سنگيني را در قفقاز و به ويژه در مناطق آذري نشين به وجود آوردند و با  قتل و شكنجه و تبعيد رهبران فكري، شاعران و علما، و نيز تطميع فئودالها و حمايت از آنها و تبليغ و گسترش فرهنگ مسيحيت، مانع از رشد و شكوفايي «حركت ايران شمالي» شدند.

همچنين شكست سنگين قاجارها از روس‏ها و حاكم شدن روحية يأس بر دربار و درباريان ايران و نيز بي‏كفايتي قاجارها موجب شد كه دربار ايران نه تنها حمايتي از حركت و مقاومت مردم سرزمين از دست رفته در مقابل روسها به عمل نياورد، بلكه حتي اين حركت‏ها و مقاومت‏ها در ايران مورد توجه قرار نگرفت و بدينگونه شعله مقاومت و مشعل حركت آزاديبخش ايران شمالي اندك اندك فروكش كرد.

« حركت آزاديبخش ايران شمالي » اكنون چند سالي است كه در مطبوعات آذربايجان ايران مورد توجه قرار گرفته و دربارة نحوة‌ تشكيل و فعاليت آن بحث‏ها و بررسي‏ها انجام شده، در حقيقت همان آتش نهفته‏اي است كه سر برآورده و شعله‏ور شده است.

البته بايد اين نكتة ‌مهم را يادآور شد كه «حركت آزاديبخش ايران شمالي » چه در آنسوي ارس (ايران شمالي) و چه در ايران، حركتي فراموش شده نبوده است، اين حركت به ويژه در ساحت ادبيات و شعر و تاريخ به حيات خود ادامه داده است. پديد آمدن جريان «شعر حسرت» در ايران شمالي بي‏سبب نبوده است. اين جريان شعري، پيامد طبيعي جدايي آذريهاي آنسوي ارس از ايران بود. اما در دوران حاكميت كمونيست‏ها ماهيت اين جريان را تغيير دادند و با استفاده از شاعران كمونيست و ضد دين مانند سليمان رستم، صمد وورغون و ... جريان شعري « در حسرت ايران » را به جريان شعري « ضد ايراني و پان آذريستي» مبدل كردند.

در ايران نيز ـ چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب ـ تاكنون صدها جلد كتاب، صدها مقالة تاريخي و علمي و اشعار زيادي دربارة عهدنامه‏هاي گلستان و تركمن‏چاي و جدايي شهرهاي قفقاز ـ‌بويژه شهرهاي آذري نشين  نوشته شده است. انتشار اين كتابها و مقاله‏ها و اشعار، دليل انكارناپذيري بر زنده بودن « حركت آزاديبخش ايران شمالي » در ساحت فرهنگ و ادبيات و تاريخ نگاري ايرانيان است. يعني « حركت آزاديبخش ايران شمالي » از پشتوانة تاريخي و فرهنگي و اجتماعي لازم براي ادامة حيات خود در شكل و شيوه‏اي پوياتر و گسترده‏تر برخوردار است.

با توضيح مختصري كه از نحوة پيدايش «حركت آزاديبخش ايران شمالي» در ايران شمالي و ادامة‌ حيات آن در ساحت فرهنگ و ادبيات و تاريخ داده شد، مي‏توان به اين نتيجة منطقي رسيد كه:‌دور تازه‏اي از فعاليت حركت آزاديبخش ايران شمالي شروع شده است. يعني اين حركت كه به شكل جرياني آرام در ساحت فرهنگ و ادبيات وتاريخ روان بود، اكنون شتاب و تپش افزونتري يافته و مطبوعات و محافل ادبي، فرهنگي و سياسي آذريهاي ايراني و ايران شمالي را نيز تحت تأثير خود قرار داده است. اكنون بسياري از مطبوعات، روشنفكران، علماي ديني، دانشجويان، شاعران و نويسندگان آذري ايراني توجه خاصي نسبت به سرنوشت اهالي ايران شمالي (جمهوري آذربايجان) و مسايل اين منطقه دارند و از حركت‏هاي آزاديخواهانه در آن سوي ارس حمايت مي‏كنند.

اين نشانه‏هاي روشني از نيرومندي، شتاب و گسترش «حركت آزاديبخش ايران شمالي» در بين آذريهاي ايراني است.

البته بايد دانست كه كوشش در راستاي به ثمر رسيدن اين حركت آزاديبخش منحصر به آذريهاي ايران نيست، اين حركتي است كه نيرومندي، شتاب و گسترش آن مساعدت همة‌ نخبگان، قلمداران و هنرمندان ايراني را مي‏طلبد.

خسارت عظيم  و اندوه تاريخي ناشي از انعقاد عهدنامه‏هاي گلستان و تركمن چاي، خسارت و اندوه تاريخي و درد مشترك همة‌ ملت ايران و مردم ايران شمالي مي‏باشد.

اما بنا به عللي روشن از جمله هم مرز بودن استانهاي آذري‏نشين اردبيل، آذربايجان شرقي و آذربايجان غربي با ايران شمالي ، ارتباطات تاريخي بين دو سوي ارس، همزباني مردم ايران شمالي با استانهاي آذري نشين و روابط فرهنگي و معنوي آذريهاي آنسوي ارس با آذريهاي ايراني، آذربايجان ايران بخصوص شهرهايي مانند اردبيل و تبريز مي‏تواند پايگاه اصلي و فكري حركت آزاديبخش ايران شمالي باشد. با اين همه، حركت آزاديبخش ايران شمالي بايد با طرحها و فعاليت‏هاي فراگير خود جايگاه شايسته‏اي براي اقليت‏هاي قومي در ايران شمالي مانند قوم طالش قايل شود. طالش‏ها كه حدود يك ميليون نفر از جمعيت ايران شمالي را تشكيل مي‏دهند، از انتشار روزنامه و كتاب و پخش برنامه‏هاي راديو ـ تلويزيوني به زبان طالشي محروم هستند، و علاوه بر اين، مناطق طالش نشين مانند آستارا، لنكران و سليان در مقايسه با ديگر مناطق آذري نشين ايران شمالي از امكانات رفاهي و عمراني بسيار ناچيزي برخوردار مي‏باشند. لزگي‏ها نيز كه اكثريت جمعيت مناطق شمالي ايران شمالي را تشكيل مي‏دهند،  وضعيتي مشابه طالش‏ها دارند...

طالش‏ها آنگونه تحت ستم فرهنگي رژيم باكو قرار دارند كه نسل جديد تالش در اين سرزمين به تدريج با زبان مادري خود بيگانه شده‏اند...

هدف اصلي حركت آزاديبخش ايران شمالي و پايداري مسلمانان شمال ارس، و مقاومت فرهنگي رهبران فكري، شاعران و علماي ديني، هنگام حملة‌ ارتش روس، رهايي مردم آن سامان از استيلاي بيگانگان و دشمنان اسلام بود. امروز نيز همان هدف به قوت خود باقي است. حركت آزاديبخش ايران شمالي كه حركتي برخاسته از متن جامعة‌ ايران شمالي است، بايد همان هدف را به عنوان يك رسالت تاريخي، انساني و ديني دنبال كند. مهم‏ترين و اصلي‏ترين عاملي كه مي‏تواند در رهايي ايران شمالي از استيلاي استبداد داخلي و استعمار خارجي مؤثر باشد، «بيداري ملي و ديني» مردم ايران شمالي است. بيداري ملي و ديني در ايران شمالي بدين معني است كه مردم اين خطه، دوران بازشناسي و بازيابي مجدد «هويت» خود را آغاز كنند.

گسترش فرهنگ مسيحيت در دوران تزاريسم، ترويج فرهنگ ضد توحيدي و ماديگري در دوران كمونيسم، و استيلاي فرهنگ غرب و آمريكايي شدن بعد از فروپاشي شوروي در ايران شمالي، باعث شده است كه فرهنگ اصيل ملي و ديني مردم ايران شمالي دچار آسيب‏ها و تغييرات جدي شود. چندانكه طي هشتاد سال گذشته يك عالم و متفكر ديني از اين سرزمين برنخاسته است، حال آنكه پيش از استيلاي كمونيسم شهرهايي مانند بادكوبه، گنجه، نخجوان، لنكران و اردوباد از پايگاههاي علمي مهم شيعه محسوب مي‏شدند و صدها عالم طراز اول از اين خطه برخاسته بودند.

امروز در سرزمين نظامي گنجوي، خاقاني شيرواني هيچ كس توانايي روخواني اشعار اين بزرگان تاريخ ادبيات ايران و جهان را ندارد، زيرا براي ايجاد فاصله و دشمني ميان ايران  و مردم ايران شمالي (جمهوري آذربايجان)، «زبان فارسي » را به نابودي كشانده‏اند و به جاي ديوان نظامي و خاقاني، ترجمه‏هاي سست و غير قابل قبولي از اشعار نظامي و خاقاني را به مردم ارايه كرده‏اند و حتي امروز بسياري از مردم ايران شمالي نمي‏دانند اشعاري كه در قالب ديوان نظامي و خاقاني و به زبان آذري به آنها ارايه مي‏شود، ترجمة اشعار آن بزرگان مي‏باشد!

مبارزه با الفباي قرآني و رسميت يافتن الفباي كريل و لاتين، و جلوگيري از آموزش زبان عربي و تعليم قرآن در مدارس و مساجد باعث شده است كه اكثريت قريب به اتفاق مردم، توانايي روخواني قرآن كريم را هم نداشته باشند، در عين اين كه همه مسلمان و شيعه‏اند!

درد عظيم نسل جديد ايران شمالي، اين است كه اين نسل را از هويت اصيل، ملي و ديني خود بيگانه كرده‏اند. حركت آزاديبخش ايران شمالي جهت آغاز دوران بيداري ملي و ديني در ايران شمالي بايد طرحها و تدابير منطبق با زمان و واقعيت‏ها در دست داشته باشد. اين رسالت اصلي و تاريخي حركت آزاديبخش ايران شمالي است.

حركت بايد تئوريها و رفتارهاي شفاف داشته باشد كه رفته رفته گرايش تودة مردم بدان افزونتر و گسترده‏تر شود و بتواند جايگاه شايسته‏اي در جامعة‌ آذريهاي ايراني، آذريهاي قفقاز و آذريهاي سراسر جهان داشته باشد.

حركت آزاديبخش ايران شمالي، همچنانكه در دور جديد ظهور و بروز خود از لاية نخبگان، نويسندگان، هنرمندان و فعالان فرهنگي و ادبي آذربايجانيهاي ايراني و نخبگان ايران شمالي شروع شده، بايد توسط همين لايه و با مساعدت اهل فكر و فرهنگ و قلم استمرار يابد و بايد از دخالت سياستمداران، احزاب و تشكل‏هايي كه هدفي جز دست‏يابي به قدرت ندارند، در اين حركت پيشگيري شود، وگرنه حركت قرباني اهداف قدرت طلبان شده و از طي مسير صحيح خود باز مي‏ماند.

اطلاع‏رساني صحيح در مورد وضعيت ملت ايران بخصوص جامعة‌ آذريهاي ايراني ـ و آگاه كردن مردم و به ويژه نخبگان و فعالان فكري و فرهنگي ايران شمالي از وضعيت حقيقي ايران و آذريهاي ايراني و نيز آگاه كردن ملت ايران از وضعيت اندوهبار اهلي ايران شمالي، مي‏تواند نقش مهم و كارسازي در حمايت عمومي از حركت آزاديبخش ايران شمالي ايفا كند. طي هشتاد سال گذشته تبليغات گسترده و مستمري عليه ايران و ايراني در ايران شمالي جريان داشته است كه يكي از علل اين تبليغات سياه، هراس كارگزاران شوروي از گرايش مردم منطقه به ايران بود، به همين جهت تصويري سياه از جامعة‌ ايران به ساكنان ايران شمالي ارايه كرده‏اند. با گذشت قريب به  سه دهه از وقوع انقلاب اسلامي و سقوط رژيم شاهنشاهي در ايران، هنوز هم بسياري از مردم ايران شمالي بر اين باور هستند كه صحبت كردن به زبان آذري و انتشار كتاب و مطبوعات بدين زبان در ايران ممنوع است! و حتي مي‏پندارند كه در مناطق  آذري نشين ايران تكلم به زبان آذري در ادارات و دستگاهها جرم محسوب مي‏شود!

اگر حركت آزاديبخش ايران شمالي بتواند با ايجاد پيوندي گسترده ميان نخبگان، روشنفكران و فعالان فرهنگي و ادبي ايران شمالي و ايران ، تصويري شفاف و روشن و حقيقي از وضعيت امروز به آنها ارايه كند، مسلم است كه در جهت نزديكي ايران و ايران شماليگام بزرگي برداشته است.

نكتة‌ مهم ديگر اينكه، حركت آزاديبخش ايران شمالي بايستي توجه ويژه‏اي به توليد آثار ادبي و فكري و هنري داشته باشد. و در قالب‏هاي ادبي و هنري مانند داستان، شعر، رمان، نمايشنامه، فيلم، مقالات ادبي و مباحث نظري و تئوريك ، فعاليت‏ها و انديشه‏هاي خود را در ايران شمالي و ايران گسترش و تعميق بخشد.

شايد براي برخي اين سؤال مطرح شود. كه چرا نگاه ما در قفقاز جنوبي در وهلة اول به ايران شمالي و الحاق آن به ايران  معطوف است؟ در پاسخ بدين سؤال به طور مختصر مي‏توان گفت كه:

1ـ خاستگاه حركت آزاديبخش، منطقة ايران شمالي است و مقاومت‏هاي مسلحانه و فكري در برابر استيلاي روسهاي اشغالگر در اين منطقه ظهور و بروز داشته است. حماسة تاريخي مردم غيور گنجه هنگام يورش قشون تزار، فرستادن سر بريدة سيسيانوف (ژنرال روس) توسط حسينقلي خان (حاكم باكو) به دربار فتحعلي شاه، مهاجرت بسياري از مردم متدين و علماي ديني از ايران شمالي (جمهوري آذربايجان فعلي)  به ايران پس از استيلاي روسها و انقعاد عهدنامه‏هاي گلستان و تركمن چاي و ... نشان مي‏دهد كه حركت آزاديبخش ايران شمالي ريشه در اين ديار دارد و حركت امروزي ادامه آن حركت است.

2ـ قرابت‏هاي مذهبي (شيعي)، فرهنگي و حتي خوني و خويشي، شخصيت‏هاي مشترك ادبي مانند شهريار، فضولي، نظامي ، خاقاني و در حقيقت داشتن زبان مشترك فرهنگي و نيز كاربرد زبان شيرين و فخيم آذري در مناطق آذري نشين ايران و نيز در ايران شمالي از عوامل مهم و مؤثري است كه در معطوف كردن نگاه نخبگان ونويسندگان و فعالان سياسي ـ فرهنگي و مطبوعاتي ما به ايران شمالي نقش عمده‏اي دارد.

3ـ به علت سياستهاي تهاجمي و فعال روس‏ها و كمونيست‏هاي ايران شمالي عليه ايران، ايران شمالي به كانون فعاليت‏هاي تجزيه طلبانه عليه ايران تبديل شده است و امروز دولتهاي مخالف ايران مانند آمريكا، اسرائيل و تركيه زمام امور حركتهاي ضد ايراني را در ايران شمالي در دست گرفته‏اند. برگزاري نشست‏هاي تجزيه طلبان تحت عنوان «كنگره آذري‏هاي جهان» كه با حضور سران ايران شمالي و حمايت آشكار خاندان علي اف صورت مي‏پذيرد، تنها نمونه‏اي از تحركات ضد ايراني است. حال آنكه مردم ايران شمالي ـ اگر چه اكنون در يك واحد جغرافيايي مستقل زندگي مي‏كنند ـ همواره خواهان روابط صميمانه و برادرانه با ملت ايران هستند. حركت آزاديبخش ايران شمالي با فعاليت‏هاي خود در جهت ايجاد جنبش بازگشت به فرهنگ اصيل و ملي و در نهايت آغاز دوران نوين بيداري ملي در ايران شمالي ، مي‏تواند نقش مثبت و سازنده‏اي در سرنوشت مردم آن و پيوند آنها با ايران داشته باشد و پيروزي اين حركت در ايران شمالي مي‏تواند مسلمانان قفقاز را نيز به حركتي براي «بازگشت به خويشتن» برانگيزد.

در پاسخ به سؤال ديگر يعني اينكه: «آيا حركت آزاديبخش ايران شمالي مي‏خواهد همانند يك حزب و تشكل سياسي عمل كند و داراي ساختار حزبي باشد يا نه ؟.» اعتقاد داريم كه اين حركت نبايد همانند يك حزب داراي ساختار بستة‌ حزبي و اهداف خاصي مانند مشاركت در قدرت از طريق فعاليت‏هاي انتخاباتي و ... باشد. (چه در ايران شمالي و چه در ايران) حركت آزاديبخش ايران شمالي يك جريان و جنبش فرهنگي ـ

 

سياسي است كه همة‌ مردم به ويژه نخبگان ، نويسندگان، هنرمندان و فعالان سياسي مي‏توانند با آن همراه باشند، يعني در اين حركت فضا و بستر براي فعاليت همة‌ كساني كه داراي افكار و سليقه‏هاي متفاوت اما هدف واحد هستند، فراهم است. شكست و اندوه تاريخي ناشي از انعقاد عهدنامه‏هاي گلستان و تركمن چاي را همة‌ ملت ايران و مسلمانان قفقاز جنوبي (بخصوص مردم ايران شمالي) متحمل مي‏شوند، و همه حق دارند در حركت آزاديبخش ايران شمالي  كه در راستاي منافع جهان اسلام و منافع ملي ايرانيان و مسلمانان قفقاز فعال است، مشاركت داشته باشند.

 

 

 

 

انتشار ترجمه منظوم شاهنامه فردسي

به زبان آذري در باكو

ترجمه منظوم شاهنامه فردوسي شاهكار جهاني و جاودان ادب فارسي به زبان آذري در باكو منتشر و طي مراسمي از آن رونمايي شد. مترجم اين اثر گرانقدر پروفسور محمد مبارز عليزاده شرقشناس و ايرانشناس برجسته و شهير ايران شمالي بود كه چندي پيش به رحمت ايزدي پيوست. وي ترجمه شاهنامه را در مدت قريب به سي سال به زبان آذري و در قالب نظم ( شعر ) به پايان رسانده و كار چاپ و نشر آن را در اختيار رايزني فرهنگي جمهوري اسلامي ايران در باكو قرار داده بود.

ترجمه اين اثر ارزشمند در دو جلد به رسيده است.

به گزارش بخش مطبوعاتي " حركت آزاديبخش ايران شمالي "ويرايش ادبي اين ترجمه منحصر به فرد را پروفسور شاهين فاضل انجام داده كه يكي از شاعران مطرح و از شرقشناسان دوره كنوني ايران شمالي است: ويرايش نهايي آن نيز توسط آقاي پروفسورعلي بالا حاجي زاده انجام گرفته كه او نيز از اساتيد نام آشناي رشته شرقشناسي و صاحب تحقيقات و تاليفات بسيار در اين زمينه است.

در مراسم رونمايي از ترجمه اين شاهكار ادب فارسي كه با حضور دهها تن از اساتيد دانشگاه ها و شخصيت هاي علمي و ادبي ايران شمالي و جمعي از ايرانيان در سالن اجتماعات رايزني برگزار شد، ضمن تشريح و تبيين ابعاد علمي و عظمت اين كار ماندگار از سوي تني چند از حاضران، از فرزندان مرحوم پروفسور عليزاده ( آقايان آراز عليزاده رهبر حزب سوسيال دموكرات ايران شمالي، زرتشت عليزاده تحليلگر معروف مسائل سياسي اين كشور و خانم نوشابه عليزاده شرقشناس و استاد دانشگاه ) تجليل به عمل آمد.

ترجمه منظوم آثار كلاسيك و شاهكارهاي ادب فارسي بويژه ديوان هاي شعر بزرگان اين عرصه، در دهه هاي گذشته امري مورد اهتمام در ايران شمالي بوده و در دوران حاكميت شوروي، تعداد قابل توجهي از آنها در قالب شعر و به صورت منظوم به زبان آذري ترجمه و منتشر شده بود. از اين شمار، مي توان  به ترجمه منظوم خمسه نظامي، ديوان خاقاني، غزليات حافظ ، سروده هاي سعدي و.... اشاره كرد. در اين ميان، شاعراني فارسي گوي بزرگي نظير نظامي گنجوي، خاقاني شرواني، فلكي و... بيشتر مورد توجه قرار گرفته اند و آثار آنان تمام و كمال به آذري ترجمه و انتشار يافته است. كاري كه در نوع خود علي رغم داشتن ملاحظات سياسي در كنارش، بي نظير ويا حداقل كم نظير است.

قابل انكار نيست كه ايران شمالي، يكي از مناطق رونق و شكوفايي شعر و زبان و ادب فارسي بوده و در قرن ششم هجري با درخشندگي نظامي گنجوي و خاقاني شرواني در اين منطقه ، به اوج شهرت در زمينه  شعر و ادب فارسي رسيده بود. لذا،همواره در اين منطقه به شاهكار ها و آثار گرانسنگ شعر و ادب فارسي توجه زياد و ويژه اي، هم از طرف دولتمردان و هم از سوي محققان، عالمان، شاعران و اساتيد زبان و ادب فارسي شده است ، به طوري كه در حال حاضر گنجينه اي عظيم از اين آثار در آنجا وجود دارد.

انستيتوي نسخ خطي آكادمي ملي علوم ايران شمالي در حال حاضر هزاران نسخه خطي با ارزش و منحصر به فرد از آثار و متون كهن فارسي در خود جاي داده است كه ميراث گرانبهايي به حساب مي آيد و مي تواند زمينه و بستر مناسبي براي همكاري مشترك ايران شمالي با ايران در راستاي گسترش و روابط علمي و فرهنگي دو طرفه باشد.

علاوه بر اين، فعاليت هاي انستيتوي شرق شناسي آكادمي ملي علوم اين منطقه و در كنار آن گروههاي آموزشي شرقشناسي كه در اكثر دانشگاه هاي ايران شمالي وجود دارد فرصت مناسبي براي ترويج زبان و ادب فارسي است . زبان فارسي در طول قرنها زبان ملي و ادبي مردم ايران شمالي بوده و هزاران اثر درباره ادب و فرهنگ و تاريخ ايران شمالي به اين زبان وجود دارد .اما نسل حاضر به دليل تغيير الفباي اصيل و ملي توسط روسها و از آن پس توسط پان تركيستهاي غربزده به الفباي مسيحيت  نميتواند با منابع تاريخي و ميراث فرهنگي خود ارتباط برقرار كند.

لازم به ذكر است كه مرحوم پروفسور عليزاده مترجم شاهنامه فردوسي، گزيده اي از اشعار و غزليات حضرت امام ( ره ) را نيز به زبان آذري ترجمه منظوم كرده بود كه آنهم چندي پيش در باكو منتشر و در اختيار علاقه مندان قرار گرفت و با استقبال خوبي در ميان شاعران، ايرانشناسان و دوستداران آن حضرت روبرو شدند.

گفتني است شاعر معروف ميرزا علي اكبر صابر  نيز بخش هايي از شاهنامه فردوسي را به زبان اذري ترجمه كرده است كه در نوع خود از لحاظ زيبايي و ساختار محكم و حماسي بينظير است.  

 


 

 

كشف آثار باستاني مربوط به دوره هخامنشي در حومه باکو

آثار باستاني مربوط به تمدن ايران در دوره هخامنشي در شهرستان "شمكير" در ‪ ۳۶۷كيلومتري غرب باكو كشف شد.


به گزارش خبرگزاري "آذري پرس" از باکو ، گروهي از باستان‌شناسان باکو ، آلمان و گرجستان در جريان عمليات مشترك باستان شناسي در اين منطقه بقاياي تعدادي واحدهاي مسكوني دوره هخامنشي را از دل خاك بيرون آوردند.

بر اساس اين گزارش، كشف اين آثار به رهبري "فلوريان كلاوس" آلماني، "الياس بابايوف" آذري و "يولون گاگاشيدزه" گرجي و با مشاركت ‪ ۲۰باستان شناس ديگر صورت گرفته است.

الياس بابايوف سرگروه باستان شناسان آذري گفت: طي اين عمليات بقاياي يك بناي تاريخي با قدمت بيش از ‪ ۲۵۰۰سال داراي يك تالار بزرگ به مساحت يكصد متر مربع و چند اتاق كوچكتر در اطراف آن كشف شده است.

وي افزود: كشف بقاياي اين بناي تاريخي نشان مي‌دهد كه منطقه مذكور يكي از مراكز و مقرهاي بزرگ حكومت هخامنشي در منطقه قفقاز بوده است.

وي بيان كرد: عمليات باستان شناسي در اراضي شهرستان شمكير از سال گذشته ميلادي با تامين مالي دولت آلمان آغاز شده است.

بابايوف با اشاره به اين كه شهرستان شمكير داراي آثار زياد باستان شناسي است بر ضرورت ادامه عمليات باستان شناسي در اين منطقه تاكيد كرد.

وي گفت: تصميم بر اين است كه دستگاههاي ويژه به منظور مطالعه و بررسي بهتر آثار باستاني كشف شده در اين منطقه از آلمان وارد شود.

 

 

عهدنامه تركمانچاي و فاجعه ی‌ ملي درتاريخ ايران

نوشته : دکتر عارف محمدزاده

 

 

  • امروز 180 سال از تحميل عهدنامة‌ شوم و ننگنين «‌ تركمانچاي» توسط روسيه بر دولت وقت ايران مي‌گذرد... دهها سال قبل از انعقاد عهدنامه‌هاي فاجعه‌باري مانند « گلستان» ( 1192 شمسي/1813 ميلادي) و « تركمانچاي» دولت توسعه‌طلب روسيه براي اشغال سرزمين‌هاي قفقازي ايران تلاش مي‌كرد. هربار كه اقتدار دولت مركزي در ايران تضعيف مي‌شد، تحركات دولت‌هاي توسعه‌طلب روسيه و تركهاي عثماني براي اشغال سرزمين‌هاي قفقازي ايران بيشتر مي‌شد. چنانكه روسها و تركها بارها با سوء‌استفاده از آشفتگي‌ها دروني و ضعف دولت مركزي در ايران به قفقاز يورش بردند و ايران شمالي را اشغال كردند. اما پادشاهان مقتدري مانند شاه عباس كبير، نادرشاه افشار و آقامحمدخان قاجار شخصاً فرماندهي سپاه ايران را برعهده گرفته و قفقاز را از وجود روسها و تركهاي اشغالگر پاك‌ ساخته و شكست سنگيني بر آنها وارد كردند. آقامحمدخان قاجار (مؤسس سلسلة قاجاريه) برخلاف ديگر شاهان قاجار، اهل جنگ و ستيز بود و مانند يك سرباز ساده زندگي مي‌كرد. وي در رأس سپاه ايران براي پاكسازي قفقاز و ايران شمالي از ارتش متجاوز روسيه و سركوب وابستگان روسيه (حاكم شهر شيشه) به آن مناطق رفت و به طرزي مشكوك ترور شد. پس از ترور وي بود كه بار ديگر تحركات روسيه براي تحقق اهداف توسعه‌طلبانه آغاز شد. بعد از دو دوره جنگ روسيه با ايران كه از 1803 تا 1828 ميلادي (1182 تا 1207 شمسي) يعني 25 سال به طول انجاميد، روسيه توانست با همدستي انگلستان و فرانسه و كمكهاي مقامات وابسته در دربار ايران و در ساية ضعف دولت فتحعلي‌شاه، دو عهدنامة‌ ننگين گلستان و تركمانچاي را بر ايران تحميل كرده و 17 شهر قفقازي ايران را تحت اشغال و اسارت خود گيرد.

  • با انعقاد عهدنامه‌هاي گلستان و تركمانچاي فاجعة‌ ملي در تاريخ ايران رقم خورد، فاجعه‌اي كه طي دو قرن گذشته، پيامدهاي خسارتباري براي ملت ايران و ساكنان 17 ولايت قفقازي ايران داشته است. ابعاد پيامدهاي عهدنامه‌هاي ياد شده، سرنوشت مردم قفقاز جنوبي را تغيير داد و موقعيت استراتژيك ايران را تضعيف كرد.

  • برخي نتايج عهدنامه‌هاي گلستان و تركمانچاي:

  • 1ـ مرزهاي شمالي ايران از درياي سياه و گرجستان به رودخانة  ارس تغيير يافت.

  • 2ـ اشغال 17 ولايت قفقازي ايران توسط روسيه، در كاهش اقتدار جهان اسلام مؤثر افتاد و ميليونها مسلمان ساكن در آن مناطق، تحت حاكميت روسيه مسيحي قرار گرفتند.

  • 3ـ فرهنگ اسلامي و ايراني در قفقاز دچار ضايعات و خسارتهاي تاريخي شد، الفباي اسلامي ( عربي و فارسي) ممنوع، حوزه‌ها و مدارس علمي و ديني تعطيل شد و هزاران روشنفكر ديني، شاعر، نويسنده و بخصوص علماي قفقاز در معرض قتل و تبعيد و زندان قرار گرفتند. مساجد تخريب و تعطيل گرديد.

  • 4ـ ميليونها قفقازي و بخصوص مسلمانان در دورة‌ حاكميت كمونيستي به مدت هفتاد سال پشت پردة آهنين قرار گرفتند و روابط فرهنگي، سياسي و اقتصادي آنها با ايران ( وطن اصلي‌شان) و جهان اسلام قطع شد.

  • 5ـ قفقاز جنوبي كه قبل از اشغال آن توسط روسيه و در دورة حاكميت ايران بر آن منطقه‌اي يكپارچه با اقوام و اديان و مذاهب مختلف بود، و شهرهايي مانند گنجه، تفليس، ايروان، نخجوان از مراكز مهم مدنيت اسلامي ـ ايراني و پايگاه معارف شيعي و شعر و ادب فارسي بودند. بعد از تحميل عهدنامه‌هاي گلستان و تركمانچاي، يكپارچگي قفقاز جنوبي از بين رفت، جابجايي جمعيتي در آن صورت گرفت و علاوه بر پيدايش سه كشور كوچك و وابسته در آن، مناطقي مانند قره‌باغ، آبخازيا و آجاريا نيز ادعاي استقلال دارند. از بين رفتن يكپارچگي قفقاز به بهاي جان و آوارگي ميليونها تن از اهالي تمام شده است.

  • 6ـ اشغال 17 ولايت قفقازي ايران توسط روسيه، پديد آمدن دولتهاي كوچك و نوپا در منطقه بعد از فروپاشي شوروي نيز به ضرر جهان اسلام و به سود قدرتهاي استعماري و صهيونيسم جهاني است.

  • علاوه بر دولتهاي تفليس و ايروان كه مسيحي و ارمني هستند، حتي دولت باكو نيز كه بر منطقه‌اي مسلمان‌نشين با اكثريت مطلق شيعه حاكم است، در مسير ترسيم شده از سوي غرب حركت مي‌كند و با رژيم صهيونيستي ارتباطي تنگاتنگ و فراگير دارد، به نحوي كه امروز باكو به يكي از مهم‌ترين پايگاههاي صهيونيسم جهاني تبديل شده است.

  • موارد فوق، تنها گوشه‌اي از تبعات مصيبت‌بار عهدنامه‌هاي گلستان و تركمانچاي است. دولت‌هاي كوچك و نوپايي كه بعد از فروپاشي شوروي در قفقاز جنوبي تشكيل شده‌اند، براي استحاله شدن در غرب و نابودي فرهنگ اسلامي، تلاش مي‌كنند تاريخ واقعي منطقه را تحريف كرده و تاريخي تحريف شده براي آن جعل كنند. اين ميراثي است كه از روسها بر جاي مانده است. كمونيست‌ها كه در تحريف تاريخ حد و مرزي نمي‌شناختند، در نوشته‌ها و كتابهاي به اصطلاح تاريخي خود مدعي مي‌شدند كه مردم ايالت‌هاي قفقازي ايران داوطلبانه به روسيه ملحق شده‌اند!!؟

  • كمونيست‌هاي روس و رفقاي آنها در حزب كمونيست باكو كه به شدّت از تمايلات و احساسات ايرانگرايي و شيعي مردم مسلمان قفقاز نگران بودند، مبارزه فرهنگي گسترده‌اي را عليه اسلام و فرهنگ ايراني آغاز كردند و براي فريب نسلهاي جديد در ايران شمالي و قطع ارتباط مردم با گذشته و ميراث فرهنگي و تاريخي ايراني و اسلامي، مدعي شدند كه گويا با انعقاد عهدنامه‌هاي گلستان و تركمانچاي، سرزمين اران ( ايران شمالي با جمهوري آذربايجان بعدي!) به دو قسمت تقسيم شده و قسمتي از آن هنوز در ايران مانده است و بايستي آن ( آذربايجان ايران) را به شوروي ملحق كرد تا يك « جمهوري سوسياليستي آذربايجان شوروي» تشكيل شود. در راستاي اين هدف نيز در دورة جنگ دوم جهاني و اشغال آذربايجان ايران توسط ارتش شوروي، فرقه‌اي به نام « فرقه دمكرات آذربايجان» تشكيل شد كه البته اين طرح با شكست مواجه گرديد، اما حاكمان مسكو و خدمتگزاران آنها در باكو تلاش خود را براي فريب افكار عمومي مسلمان قفقاز ( ايران شمالي) ادامه دادند و جعليات و تخيلات ذهني خود را به نام تاريخ وارد كتابهاي درسي و دانشگاهي و ... كردند .

  • تحريفات و جعليات تاريخي در ايران كتابها به حدّي است كه تاريخ پژوهان مستقل را به حيرت وا مي‌دارد.

  • با فروپاشي شوروي و پيدا شدن دولت باكو كه حدود 17 سال از شناخته شدن آن در سازمان ملل مي‌گذرد، اين دولت در رديف دولتهاي متحد آمريكا و اسراييل قرار گرفت و مبارزه با اسلام و فرهنگ اسلامي ـ ايراني، گسترده‌تر از دورة شوروي تداوم يافت. به بيان روشن، همچنانكه باكو در دورة شوروي  به عنوان يك پايگاه ضدايراني مورد استفادة حاكمان مسكو بود، بعد از فروپاشي شوروي، اين پايگاه به تصرف حاكمان واشنگتن و صهيونيسم جهاني درآمد. امروز در كتابهاي درسي دولت باكو، تحريفات و جعليات و تخيلات تاريخي با جهت‌گيري ضداسلامي و ضدايراني به نام « تاريخ آذربايجان!» به دانش‌آموزان و دانشجويان آموخته مي‌شود. دامنة‌ اين تحريفات به حدي گسترده است كه بسياري از دانشجويان و دانش‌آموزان نمي‌دانند كه نظامي‌ گنجوي و خاقاني شرواني اشعار خود را به زبان فارسي سروده‌اند. زيرا ترجمه‌هايي خام از اشعار اين بزرگان به زبان آذري، به عنوان شعرهاي نظامي و خاقاني وارد كتابهاي درسي شده است! حتي بسياري نمي‌دانند كه تا قبل از انعقاد عهدنامه‌هاي ننگين گلستان و تركمانچاي، ايالت‌هاي گنجه و باكو و نخجوان و ... بخشي از خاك ايران بوده است، زيرا تحريفات و جعليات تاريخي جديد مي‌گويد كه دولت باكو و يا «‌ دولت آذربايجان!» چند هزار سال سابقه دارد! در اين تحريفات و جعليات شگفت‌انگيز، دولت صفوي و پادشاهاني چون شاه اسماعيل صفوي و شاه عباس كبير هم « دولت آذربايجان و پادشاهان آذربايجان!» داشته مي‌شوند و حتي اخيراً انستيتوي تاريخ آكادمي علوم باكو نقشة جغرافيايي منتشر كرده و سرزمين ايران در عهد صفوي و شهرهايي چون اصفهان و شيراز و ... را هم بخشي از «‌آذربايجان تاريخي!» معرفي كرده است!؟... اينها همه حاكي از آن است كه نه تنها دولت 17 سالة باكو، بلكه برخي دولتهاي ديگر مانند آمريكا و اسراييل نيز به شدت از « آگاهي مردم ايران شمالي از گذشته تاريخي‌شان» نگران هستند و با پنهان كردن واقعيت‌هاي صدها ساله تاريخي در زير انبوهي از دروغ‌هاي تبليغاتي و نظريه‌پردازيهاي شيطاني، مي‌كوشند « هويتي جعلي، غيرايراني و حتي غيراسلامي» براي مسلمانان قفقاز جنوبي بخصوص مردم ايران شمالي تعريف كنند...

  • در چنين وضعيتي، دستگاههاي فرهنگي و رسانه‌اي ايران، بخصوص رسانه‌هاي دولتي سكوت كرده‌اند، درسالگرد انعقاد عهدنامة شوم تركمانچاي كه جدايي بخش‌هاي مهمي از كشورمان با آن رقم خورد، در حالي كه دستگاههاي دولتي باكو فعاليت خود را در تكرار تحريفات تاريخي و تبليغات عليه تماميت ارضي ايران افزونتر كرده‌اند، دستگاههاي فرهنگي و رسانه‌اي دولتي ما و بخصوص صدا و سيما، حتي دراستانهايي مانند اردبيل و آذربايجان شرقي و آذربايجان غربي از كنار اين فاجعة تاريخي ( عهدنامة تركمانچاي) با سكوت و بي‌تفاوتي مي‌گذرند... در كنار سكوت و بي‌تفاوتي دستگاههاي فرهنگي و رسانه‌اي دولتي و صدا و سيما، بيان اين واقعيت ضروري است كه ملت ايران و بخصوص آذربايجاني‌ها هرگز اين فاجعة تاريخي را فراموش نكرده‌اند و نويسندگان، تاريخ پژوهان، روزنامه‌نگاران و شاعران مستقل همواره به ياد سرزمين قفقازي ايران بوده و در اين راستا كتابها و مقالات و شعرهاي فراواني منتشر كرده‌اند. گويي « حركت آزاديبخش ايران شمالي» از درون همين فعاليت‌هاي مردمي سربرآورده است كه روشنفكران آذري در ايران و قفقاز رهبري اين حركت فرهنگي را برعهده دارند... شايد تا مدتي قبل از فروپاشي شوروي، كمتر كسي تصور مي‌كرد كه روزي اين دولت قدرتمند و اشغالگر فرو خواهد ريخت و سرزمين‌هاي قفقازي ايران از حاكميت آن رها خواهد شد. اما اين اتفاق مبارك رخ داد. روزي نيز خواهد رسيد كه آمريكا و اسراييل نيز مانند شوروي از هم خواهد پاشيد و آن روز، فصل تازه‌اي در حيات قفقاز و ايران آغاز خواهد شد وسرزمين‌هاي اشغالي ايران در قفقاز، آزادي را بازخواهد يافت...

  •  

  •  

  •  

 

 

 الفباي شيطان ، فاجعة ملي 

و پيام استاد شهريار به ايران شمالي

 

*‏ ائلشن نصير اف –باكو

 

ده سال پيش كه 22 سال داشتم، براي نخستين بار با عمويم « هابيل » به ايران آمدم. عمويم تاجر متوسطي است كه در بازار « آير پورت » باكو، جزو تجار معتبر به حساب مي‏آيد، او مرا با خود به ايران آورد تا  با راه و رسم تجارت آشنا شوم... البته ناگفته نماند كه اصليت ما ايراني است، به روايت پدرم؛ پدر بزرگ من، ابراهيم، در سال 1920 به باكو مهاجرت كرده و پس از بسته شدن مرزها به دستور استالين و قطع روابط ميان مردم ايران شمالي با ايران در باكو ماندگار شده است. بعد از فروپاشي شوروي و آزادي مالكيت خصوصي در تجارت، عمويم به تجارت پرداخت. وي به دليل اينكه ما ريشة ايراني داريم، علاقمند است كه با ايراني‏ها تجارت داشته باشد. وي مواد غذايي به صورت عمده از ايران به باكو وارد مي‏كند...

براي نخستين بار در سال 1996 ( 1375 ) مرا نيز با خود به ايران آورد و آشنايي من با وطن اصلي از اين سفر آغاز شد... پس از چند ماه دوباره به ايران آمدم. اما اين بار مقصدم ادامة‌ تحصيل نيز بود. من كه دوره متوسطه را به پايان رسانده بودم، با راهنمايي برخي از آشنايانم كه در ايران به تحصيل مشغول بودند، وارد دانشگاه بين المللي امام خميني در قزوين شدم و تحصيل خود را در رشتة پزشكي ادامه دادم. پس از اتمام تحصيلات پزشكي‏ام، رهسپار قم شدم تا علوم و معارف اسلامي را نيز بياموزم. زيرا دريافته بودم كه به دليل هفتاد سال محروميت از آموزش علوم اسلامي، مردم ايران شمالي به اين علوم، بيشتر از پزشك نياز دارند و به همين دليل همچنان به تحصيل علوم ديني ادامه مي‏دهم.

طي ده سال اقامت در ايران، به جرأت مي‏توانم بگويم كه مردم ايران را به خوبي شناخته‏ام و دريافته‏ام، عليرغم تمام مشكلات و مصائبي كه در ايران وجود دارد، اين كشور، يكي از بهترين نقاط روي زمين براي يك زندگي انساني و اسلامي است...

شايد برخي افراد كه تفكر پان تركيستي يا پان آذريستي دارند، تصور كنند كه من از وضعيت فرهنگي ايران و بخصوص آذربايجان ايران بي‏اطلاع هستم. اينطور نيست... من با جريان پان تركيسم و سردمداران اين جريان در باكو از نزديك آشنا هستم و اين تفكر را خوب مي‏شناسم. پان تركيست‏هاي ايراني هم همان حرفهاي پان تركيست‏هاي باكو را تكرار مي‏كنند و چيزي براي گفتن ندارند... ابوالفضل ايلچي بيگ كه فردي به شدت غربزده و پان تركيست بود، هميشه عليه ايران حرف مي‏زد، او مي‏گفت كه « توران بزرگ » تشكيل خواهد شد. پدرم نامه‏اي به او نوشت و متذكر شد كه : « شما قره‏باغ را به ارامنه واگذار كرده‏ايد، اگر توانستيد آن را آزاد كنيد.»

عاقبيت ايلچي بيگ در تركيه به طرز معما گونه‏اي فوت كرد. اما بلايي كه او بر سر مردم ايران شمالي آورده، حل نشده است و آن معماي قره‏باغ است.

اين يك واقعيت است كه مردم ايران شمالي از ناسيوناليسم -  آن هم ناسيوناليسم افراطي و نژادي پرستانه -  خسته شده‏اند. زيرا ناسيوناليسم هرگز در تكامل معنوي انسان و حركت او به سوي سعادت ابدي تأثيري ندارد.

از نظر من مصيبت بزرگ مردم ايران شمالي، مصيبت فرهنگي است و آن ريشه در تغيير الفباي اسلامي ( الفباي عربي و ايراني ) به الفباي دنياي مسيحيت دارد. اگر بعد از فروپاشي شوروي، الفباي ما به الفباي اصيل و الفبايي كه شهريار و خاقاني ونظامي و فضولي با آن مي‎نوشتند، تغيير مي‏يافت، امروز وضعيت سياسي و فرهنگي ايران شمالي به طرز ديگري بود. تغيير الفبا در ايران شمالي ( چه در دوران كمونيست‏ها و چه در دوره ايلچي بيگ و سلسلة پادشاهي علي اف‏ها ) يك فاجعة ملي را سبب شده است و آن ، قطع ارتباط و علاقه ميان گذشته و آيندة‌ مردم است. تغيير الفبا سبب شده است كه مردم ايران شمالي از گذشتة‌ تاريخي و فرهنگي خود خبر صحيحي نداشته باشند و شايد عده‏اي حتي ندانند كه ايران شمالي، بخشي از خاك ايران بوده كه توسط روسيه اشغال، و از ايران جدا شده است.

من پس از آشنايي با الفباي نياكان و زبان فارسي، مي‏توانم بگويم كه دنياي جديدي را كشف كردم. صدها كتاب تاريخي، ديني و تحقيقي را مطالعه كردم و با مطالعة اين كتابها، دانستم كه تغيير الفبا چه مصيبت بزرگي بوده است. شهريار، الفباي تحميل شده بر مردم ايران شمالي را الفباي شيطان ناميده است. او حق دارد. زيرا الفباي كريل و لاتين وسيله‏اي براي شيطانهاي ستمگر است كه فكر و ذهن يك جامعه را فاسد كنند و يك جامعه را از دانستن و درك حقيقت محروم نمايند. شهريار در شعر خود خطاب به روشنفكران و نويسندگان و شاعران ايران شمالي مي‏گويد كه:  الفباي شيطان، شما را از خدا جدا كرده و اگر الفباي خودمان را دريابيد، مي‏توانيد قرآن را درك كنيد. او در اين شعر به يك حقيقت ديگر نيز اشاره داشته و مي‏گويد كه، كفر (‌روسيه ) قفقاز را با جنگ از ما ( ايران ) جدا كرده است... و نهايت ، برخلاف نژاد پرستهايي كه عليه زبان فارسي و هموطنان و همدينان فارس زبان سخن مي‏گويند، از سلمان فارسي ستايش مي‏كند و خطاب به تركها مي‏گويد كه با نعرة‌ تكبير، صداي مسلماني خود را بلند كنيد و مانند فارس، مسلمان بودن خودتان را به اسلام ثابت كنيد، يعني وفاداري خود را به اسلام آشكار كنيد.

شهريار در آخر شعر مي‏گويد كه هر كس در مقابل خدا تسليم نگردد، حيوان باقي خواهد ماند و به مرحلة ‌انسانيت نخواهد رسيد... اگر چه فروپاشي ، ما را يك قدم به سوي آزادي نزديك كرد، اما متأسفانه اين بار هم حكومتي در باكو تشكيل شد كه ذاتاً تفاوتي با حكومت كمونيستي شوروي ندارد. حكومت شوروي ، يك حكومت مادّي بود، حكومت فعلي باكو هم يك حكومت مادّي است. حيدر علي اف و فرزندش بارها به طور رسمي اعلام كرده‏اند كه حكومت ما ، يك حكومت « دنيوي » است.

حيف كه شيطانهاي داخلي و خارجي، نگذاشتند مردم ايران شمالي، پيام شهريار بزرگ را بشنوند... هنوز هم در ايران شمالي با الفباي شيطان مي‏نويسند و اين بزرگترين فاجعة‌ ملي است كه به دستور رژيم حاكم بر ايران شمالي اتفاق افتاده است... شعر زير كه از سروده‏هاي معروف استاد شهريار است، چاپ آن در ايران شمالي ممنوع مي‏باشد. و من مجبورم با « الفباي شيطان » نيز آن را بنويسم...

 

آييريب شيطان الفباسي سيزي آللاه دان

 اؤز اليفباميزي يازساز، تاپاسيز قرآني

 دونيا بئش گوندي، جهنم ده اولورسا اولسون

گل جهاديله  تاپاق جنت جاويداني

 

هاي وئرين آللاها، شيطاني قويون تك قالسين

 توولانيب، توولاماغيندا بالا اندازه‏سي وار

 آللاهين شهري نبي دير، قاپيسي شاه ولي

دئشيك آختارما، بو شهرين بئله دروازه‏سي وار

 

توركلرين غيرتي توركيه ده قافقازدا گره‏ك

 قايناسين، ايندي كي اسلامدا جهاد ميداني دير

 كربلا فاجعه‏سي تجديد اولور ايراندا

غيرتين قاينادي بيل كي بو حسينين قاني دير

 

 عاكف -  ين شعرينه باخ. گؤر نه‏لر ائتميش بيزه كفر

 هر قدم بير قويو قازميش، نه ده سالميش ده رينه

 بيزده اسلاما قايتديقدا گلين ال بير اولاق

 توركلرين هر ايكي دونياسي قاييتسين يئرينه

 

كفر، گؤردوز نئجه  چي  -  چي  يئدي اسلام جگرين

سيزده كفرون جيگرين ايندي كباب ائتمه‏لي سيز

 آپاريپ قافقازي جنگ ايله جواب ائتدي بيزه

سيزده شيطانه جهاد ايله جواب ائتمه لي سيز

 

قاوزايين نعرة تكبير له مسلمانليغيزي

فارسي تك ثابت ائدين اسلاما سلمانليغيزي

فارسي، توركه عربه فايق ائدن اسلامدير

گؤسترين سيزده بو بلقيسه سليمانليغيزي

هر كيم آللاهينا باش ايمه دي حيوان قالاجاق

سيزده حيوانلار بير بيلديرين انسانليغيزي

        فيروز منصوري

اشغال گنجه توسط روسیه و بازتاب آن

در شعر شاعران ایران شمالی در اوان اشغال

نظر به اينكه اشغال شهر گنجه آغاز تهاجم و تجاوز دولت روسيه در آغاز جنگهاي معروف ايران – روس به سرزمين‏هاي ايران بوده، و پي‏آمدهاي حوادث آنجا در امور سياسي و اجتماعي ايران و بخصوص  ولايت اذربايجان نقش داشته و موثر بوده است، لذا به شرح ماجرا مي‏پردازيم.

حكومت شهر تاريخي گنجه، بعد از فرار القاص ميرزا از شيروان به استانبول، در سال 955 هـ .ق ، از جانب شاه طهماسب به شاهوردي سلطان زياداوغلي قاجار مفوض شد.1

آخريناشغالگري عثمانيان در قفقاز در زمان شاه عباس اول، شهر گنجه بوده است كه در آن موقع محمدخان قاجار زياداوغلي بر آن شهر حكومت مي‏كرد. دكتر فخرالدين كيرزي اوغلو، با استفاده از «تاريخ سلانيكي» و كتاب خطي «گنجينة فتح گنجه» نوشته رحيم‏زاده ابراهيم حريمي، بيان مي‏دارد:

به واسطة‌ هجوم سيل‏آساي قشون عثماني به گنجه در هفتم شوال 996 هـ . ق ، محمد خان قاجار زياداوغلو، در شهر گنجه و قراي و نواحي، هر چه ايل و اولوس و رعايا داشت، همگي را با اغنام و احشام و اموال و اسباب و ارزاق، به دواب و مواشي حمل كرده به سوي كناره‏هاي رودخانه ارس رهسپار شدند، و با تخليه كامل شهر، چيزي براي دشمن نگذاشتند. بعد از ورود محمدخان قاجار به كرانه‏هاي ارس، دهها هزار از قزلباشان قراباغ و عده زيادي از قشون تخماق خان به فرماندهي حاكم فراري گنجه در تدارك حمله به عثمانيان متصرف گنجه بودند. اين خبر چون به جعفر پاشا رسيد، قواي عثماني را سريعاً به جانب ارس فرستاد. محمدخان چون از يورش عثمانيان آگاهي يافت، با اهالي گنجه از كرانه ارس شتابان به سوي شهر ارسبار فرار كردند و در حين عبور از رودخانه، عده زيادي از آنان در آب غرق شدند.2

شادروان نصرالله فلسفي مي‏نويسند:

در سال 998 كه شاه عباس با دولت عثماني از در صلح درآمده بود، محمدخان زياد اوغلي قاجار و جمعي از اميران قراباغ، قلعه گنجه را محاصره كردند تا دست تركان را از وطن موروثي خود كوتاه كنند. شاه عباس براي اينكه بهانه‏اي به دست دربار عثماني ندهد نامه به ايشان نوشت و فرمان داد كه دست از محاصره گنجه بدارند. و مخصوصاً گوشزد كرد كه امروز، ناچار قراباغ را به تركان مي‏دهيم، ولي اين ولايت از ميان نخواهد رفت و به خواست خداوند باز روزي به آساني به دست ما خواهد افتاد.3

پيش‏بيني شاه عباس 16 سال بعد تحقق پيدا كرد و در ماه صفر 1015 هـ . ق ، نيروهاي صفوي گنجه را فتح  كردند، محمد خان زياداوغلي دوباره حكمران قراباغ و گنجه شد.

محمدخان زياد اوغلو 9 سال ديگر حكومت راند تا اينكه درجنگ با تهمورث خان والي گرجستان كاخت كشته شد و مقام وي به فرزند خردسالش محمد قلي خان تفويض گرديد. بعد از محمد قلي خان، برادرش مرتضي قلي خان زياداوغلو قاجار در زمان شاه صفي حكومت گنجه را داشت. مرتضي قلي خان زياداوغلو قاجار در زمان شاه صفي حكومت گنجه را داشت. مرتضي قلي خان در سال 1074 درگذشت . مقام بيگلربيگي قراباغ و گنجه به برادرزاده‏اش اوغورلوخان عنايت شد.4

در زمان شاه سليمان صفوي، اوغورلوخان علاوه بر حاكمي عادل و رعيت‏پرور، شاعري توانا و صاحب كمال بود. ديوان فارسي او در حدود چهار هزار و دويست بيت، به شماره 555 در كتابخانه آستان قدس موجود است كه به خط نستعليق محمدالمدعو به آقاكشي گنجوي به دستور جوادخان زياد اوغلو قاجار (نوه‏اش) در سال 1212 هـ . ق ، استنساخ شده است.تخلص وي نخست «زيادي» بوده، سپس ، تخلص «مصاحب» اختيار كرده است.5

بعد از اوغورلوخان، شاهوردي خان زياداوغلو بر مسند حكومت گنجه نشست، تا اينكه جواد خان زياداوغلو قاجار ، آخرين حكمران اين خاندان ايراني ، در سال 1218 هـ . ق، با ابراز مردانگي و شجاعت ذاتي حماسه آفريد و نام خود و خاندانش را ثبت جريده ايام كرد.

در سال 1783 روس‏ها به بهانه محافظت گرجستان و حمايت مردم آن سامان، معاهده‏اي با ايراكلي حاكم گرجستان بستند. روس‏ها در 1801 پس از تباني با انگلستان عهدنامه را نقض كرده و گرجستان را اشغال نظامي كردند و در تملك خود قرار دادند.

پس از استقرار كامل قواي روس در گرجستان، ژنرال سيسيانوف در 22 نوامبر 1803 (7 شعبان 1218 هـ . ق ) با نيروهاي عظيم وارد حومه و دروازه‏هاي شهر گنجه شد. جوادخان به مدافعه برخاست و مهاجمان را به شهر راه نداد. او به دفعات درخواست ژنرال روسي را داير به تسليم و تحويل قلعه رد كرد، و در آخر پيغام داد كه : « شما بايد جسد مرا در پاي ديوار قلعه پاره پاره بكنيد تا بتوانيد داخل قلعه شويد.»

جوادخان در اثر خيانت ارامنه و متفرق شدن نيروهاي شمكور و شمس الدينلو به قلعه شهر پناه برد، و به اميد رسيدن قوا از آذربايجان به وسيله عباس ميرزا، تا آخرين قطره خون از قلعه مدافعه كرد. بنابه نوشته مآثر سلطانيه نامه‏هاي او به دربار رسيد و فتحعلي شاه نيروهايي به امداد وي گسيل داشت، ولي به علت فصل شديد سرما (دي ماه) و دوري راه، قواي اعزامي نتوانستند به گنجه برسند، مگر سعيد بيك غلام چاپار كه خود را به قلعه رسانيده بود.6

قواي مهاجم، راه آب شهر را بستند و مردم و مدافعان را به مخاطره انداختند. در شب سرد و تاريك آخرين روز رمضان، روس‏ها با شليك توپهاي عظيم از جانب دروازه‏هاي قراباغ و تفليس، شهر را غرباً و شرقاً مورد حمله قرار داده تا سپيده‏دم زير آتش گرفتند و در بامداد روز عيد فطر به 60 قدمي قلعه رسيدند. مردم شهر نمدها و پارچه‏ها را به نفت آغشته و آتش مي‏زدند و بر سر روس‏ها مي‏ريختند. جنگ خونين تا ظهر ادامه پيدا كرد. بعد از ظهر نيروهاي ژنرال پورتيناكين در حمايت آتش توپخانه، نردبان‏ها به ديوار قلعه نهادند و سه برج حصار را گرفتند.ولي جواد خان و يارانش دشمنان را از اين برج‏ها بيرون راندند. در حين جنگ دو برج ديگر به اشغال روس‏ها درآمد و جوادخان هم مجروح شد. حسينقلي آقا پسر جوادخان به امداد پدر آمد ولي او فرزندش را به دفاع موضع ديگر فرستاد و خود با شمشير آخته سر توپ ايستاده تا آخرين قطره خون دليري و مدافعه كرد و سرانجام مردانه جان سپرد و فرزندش نيز شهيد شد.

روس‏ها در دوم شوال 1218 هـ . ق ، قلعه گنجه را گرفتند و دروازه‏هاي شهر را به روي مردم بستند، و جمله را قتل عام نموده دارايي شهر را به غارت بردند و مساجد را ويران كردند.

در فاجعه گنجه 7 هزار نفر به شهادت رسيده و 18 هزار نفر اسير شدند كه اكثر‏شان زنان بودند. 500 نفر از اهالي شهر كه بيشتر‏شان زنان و مردان مسن و اطفال خردسال بودند به مسجد پناه بردند. به دستور سيسيانوف همه آنها را در مسجد قتل عام كردند. به فرمان وي، جامع بزرگ شهر به كليسا تبديل شد و نام شهر نيز به «اليزابت پول» تغيير كرد.

مردم مظلوم گنجه، زمستان را در حال پريشاني گذرانده و راه فرار نيافتند كه از ظلم و بيداد روس‏ها رهايي يابند، ناگزير درد و آلام دروني‏شان را با سرودن منظومه تسكين مي‏دادند و به سينه تاريخ مي‏سپردند.

«بيرياندان قارگلير بير ياندان سازاق ـ دورت يانيم آليب در ديل بيلمز قزاق»

«اورسون بويوگي ناچالينگ در ـ يول ورمزكي، بيريانا قاچاق»

بنابه نوشته فريدون كوچرلي: در سال 1925 چاپ و انتشار همه سروده‏هاي شاعران گنجه و قراباغ درباره جوادخان، ممنوع شده بود بدان سبب درج كامل آنها به عللي مقدور نگرديد. با وجود همين محدوديت‏، آنچه در تأليف ارزنده ايشان و سلمان ممتاز به عنوان منظومه‏هاي خلق آمده است، به بهترين وجهي سرگذشت دليرانه و غيرت مردانه جوادخان را در پيكار گنجه، به قلم شاعران سخنور و دردمند، ايضاح و ابلاغ نموده ومصائب مردم را بيان مي‏دارند. نمونه‏هايي نقل مي‏شود:

بير روايت سويله اي دل چرخ كج رفتاردن

تا ابد روز ازل بد مهر و بدكرداردن

چرخ ظالم،دهردون، صاحب خطا بي‏عاردن

كيم يزيدين عزّتين گورشاه دل افكاردن

 

گورجوادخان ماجراسين محنت مكاردن

 

گنجه شهرنده جواد خان كيم نه ايام وار ايدي

صاحب لطف و عدالت صادق الاقرار ايدي

هرايشين فعلنده ماهر، عاقل و هشيار ايدي

مختصر بير عالم آرا امتحان سردار ايدي

 

گور نه‏لر گچدي قضادن دور بداطواردن

 

 

اول جواد خان وصفني نيجه قلم شرح ايله سين

شرحه سيقماز وصف حالين نيجه ديلّلر سويله‏سين

بير بيله سردار و غازي كيم گوروبدر بله‏سين

دوشدي دعواسي اونون كار قضادن نيله سين

 

پادشاه روس صاحب تاج ايلن طوماردن

 

چكدي بيرايل، اول جواد خان ايلدي جنگ و جدال

گاه صلح ايتدي آرادا، گاه قيلدي رنگ آل

گوردي كيم  اولمادي آخر آرتدي فتنه، قيل و قال

گلمدي امداده هر چند ايله‏دي يوز عرض حال

 

فتحعلي شاه صاحب ايران اولان خنكاردن

 

بير گيجه يول بولدولار روس‏لار آشدي قلعه‏دن

سويرينه اول زمان قانلار آخاردي قلعه‏دن

اول «اوغورلوخان» ايله خانلار ... قلعه‏دن

خان گوروپ اونلار سلامت چيخدي گچدي قلعه‏دن

 

بيلدي آيري دوشدوگون فرزند و خوش دلداردن

 

گچدي اونلار قلعه‏دن ساغ و سلامت گتديلر

چكديلر هر چند يوز جور و ملامت گتديلر

چيخديلار روسون ايچندن بير علامت گتديلر

يوزدو توپ ايران ديوب، شاه ولايت گتديلر

 

ايستدي حقدن مدد اول حيدر كرّاردن

 

گنجه‏لي خلقي شهادت قيلدي حقاجان فدا

كيمي مظلوم، كيمي آزاده قالوب اندربلا

هر بيري بير نوعيله يوز درده اولدي مبتلا

يادينا گلمز مگر مظلوم دشت كربلا

 

اي اوتانماز چرخ ظالم، احمد مختاردن

 

بين ايكي يوز دخي اون سكزده تاريخ زمان

كيم شهيد اولدي جوادخان چيخدي از دار جهان

چوخ پريشان اولدي حالي گنجه‏نين حدّدن يامان

گل يتيش امداده يا حق مهدي صاحب زمان

 

اينجي مزمي خاطرين بو درد و آه و زاردن؟7

سروده: دلباز اوغلي محمد عبدالرحمن آقا.

منظومه «حسن گنجه‏لي» نيز متضمن نكات جالبي مي‏باشد:

گورن، بيلن، ايشيدنلر يانسين لار

گورنه يامان اولدي حالي گنجه نين

بيزه امداد ورمز پادشاه زادا

مگر دوتولوپدر يولي گنجه نين

بايداقلري برج اوستنده قوردولار

طفيل اوشاقلاري‏هامو قيرديلار

او زمان كه جواد خاني وور دولار

ساناسان قيريلدي پلي گنجه نين

بايرام گنجه سينده قلعه‏ني آلدي

دورت يانين چوريب قليجين چالدي

آركگي قيرليپ ديشي سي قالدي

آل قانا بوياندي چولي گنجه نين

گنجه‏لي حسنم  اوره گيم آجي

«مسكو» فرصت تاپوب چالدي قليجي

شمس‏الدينلو، قزاق، بزچلولار ، گرجي

تالادي قالمادي مالي گنجه نين8

روس‏ها پس از استيلا بر گنجه، روشنفكران و رهبران خلق و مردم تحصيل كرده را به شرق روسيه تبعيد كردند. مصطفي بيك عارف يكي از شعراي نامي و مورد احترام مردم بود كه با نصيب سلطان شمس الدينلو جزو تبعيد شدگان بودند. اين مرد عارف ونامي سي ساله، در ديار بيگانه به حال حسرت و اضطراب و گمنامي جان سپرد. منظومه دل‏گدازي به نام «آغلارام» در 19 بند، درباره شوربختي و خاطرات تلخ و احساسات رنج‏آور خود در ايام غربت و دوري از وطن سروده است. چند بند نقل مي‏شود:

فكر ايليه ريم، بير بيردوشور ياديما

يار و همدم، دوست ياران لار آغلارام

دولار ديده‏لريم اشك آل ايله

گوز لريمدن آخار قانلار، آغلارام

نامه يازديم يارا باد صبادن

درددليم اظهار اتديم هوادن

دوشموشم آواره ايل دن اوبادن

ايتير ميشم خان و مانلار، آغلارام

گوروم دونسون بويله دوران زمانلار

ترك ايليوب باغلاريني، باغبانلار

خزان توكوپ سولوپ گل و ريحانلار

سارالوپدر گلستانلار ، آغلارام

داد ايله رم ، يه تن يوخدور فريادا

درديم اولور گوندن گونه زيادا

آغلارام هر زمان دوشنده يادا

بيزيم قزاق، قهرمانلار، آغلارام

داد ايله رم، يه تن يوخدور فريادا

درديم اولور گوندن گونه زيادا

آغلارام هر زمان دوشنده يادا

بيزيم قزاق، قهرمانلار، آغلارام

قالدي پايدار بزچلونن بيگلري

ميدان گوني بيربيريندن ييگيت‏لري

مهمان كارشوسنا مرد كلمك لري

ياديما دوشنده آنلار، آغلارام

ديار غربتده گوزلريم گريان

خاطريم شكسته، گونلوم پريشان

كلير خيالما دوشر ناگهان

اوگور دوگوم نوجوانلار، آغلارام

غرق اولوركشتي لراشكين سيلنده

ياشيل باشلار اوينار چشمم گولنده

اسير اولدوم بني اصفر(روس) الينده

آغلارام اي مسلمانلار، آغلارام9

بعد از استقرار روس‏ها در گنجه، مردم در نهايت پريشاني به سر مي‏بردند و خاطره جنگ جوادخان را فراموش نمي‏كردند. آنان ضمن تشريح مصائب خود، آرزو داشتند كه اوغورلوخان فرزند جوادخان كه در ايران بود بدان شهر حمله نمايد و انتقام مظلومان را از ظالمان مهاجم بگيرد. چكامه زير با عنوان «گنجه قيرقيني» سروده ديگري است از عبدالرحمن آقا دلباز اوغلي، با تخلص شاعر:

اي غازيلر گلدي قضادن بلا

بيراولماز مصيبت دوران ايلدي

يوز وردي غوغاي دشت كربلا

روس گنجه شهريني ويران ايلدي

گنجه خلقي اولدي خاك ايله يكسان

بوياندي قلعه‏سي اولدي قزل‏قان

گوردي ملك‏لر حوريله غلمان

عرض يوزنده آه و فغان ايلدي

جوادخاندان اولدي ملك‏لر راضي

پوزولماز قضادن يازيلان يازي

خبردار اولمادي جنگاور غازي

نه‏بير كمك شكي شيروان ايلدي

قيرديلار عالمي، معصوم جانلاري

توكدولر مسجده سيّد قانلاري

اونلارين ناله‏سي، آه افغانلاري

دوتدي عرشين يوزونو دومان ايلدي

«شاعر اوندا مظلوم اولان جانلارين

خلق ايلر ديوانين اول يامانلارين

من ده حيراني يم اول زمانلارين

گوروم «اوغورلوخان» ديوان ايلدي10

فتحعلي شاه در آن موقع، از گرفتاري‏هاي مردم گنجه خبر داشت و از دست دادن آن شهر آباد و تاريخي را ناگوار و تحمل ناپذير مي‏دانست. براي نجات مردم درمانده، در اوايل سال 1219 هـ . ق عباس ميرزا را با 30 هزار نفر قشون به آذربايجان فرستاد. همدستي حاكم ايروان با روس‏ها و آمدن فاتح گنجه به نخجوان و ايروان و جنگ با قواي ايران، مانع پيشروي عباس ميرزا به قفقاز شد و يك سال طول كشيد، تا اين كه در سال 1220 هـ . ق عباس ميرزا تجهيز قوا نموده و عزم تسخير گنجه كرد.

بنابه نوشته عبدالرزاق دنبلي، نايب السلطنه پس از برخورد با قواي ايشپخدر در كرانه رود ترتر گنجه و محاصره قلعه شهر، اردوي ايران را در خارج شهر مستقر ساخته و آماده ادامه پيكار مي‏شود. در اين موقع حادثه‏اي اتفاق افتاد:

... در اين اثنا خبري كه مانند صبح كاذب از راستي فروغي نداشت در ميان مسلمين گنجه انتشار يافت كه: اردوي ظفر شكوه به فرمان نايب السلطنه در جناح حركت مي‏باشد. اين خبر بي‏اصل در ميان ايشان به يكديگر سرايت كرد علي الغفله صغير و كبير و برنا و پير ايشان از مرد و زن سراسيمه و پريشان حال از شهر بيرون آمدند و خود را به اردو رساندند.

... شاهزاده جوان بخت اهالي شهر را بر دواب اصطبل و قاطرخانه و شترخانه سركار وسعت مدار و اسب‏هاي سپاه سوار، احمال و اثقال آنها را بار كرده در مقدمه موكب والا روانه شمكور كه در چهار فرسخي شهر گنجه واقع است، نمودند. و شب را در نيم فرسخي شهر اقامت فرمودند. روز ديگر از آنجا حركت و به منزل شمكور تشريف برده اهالي گنجه را كه از مسكن مألوف كوچانيده بودند از نوال عطا و مرحمت بي‏دريغ حصه و بهره رسانيدند، و از آن منزل به منزل زكم نزول اجلال فرمودند. چون محافظت پنج ششهزار خانوار گنجه و عيال و اطفال ايشان در اردوي ظفرنشان نهايت تعذر داشت، لهذا از فرط مروت و مرحمت ذاتي تمامي آنها را مصحوف پير قلي خان و محمد علي خان قاجار فرمود كه از راه حسن سو روانه ايران و از آنجا مأمور تبريز فرمودند.11

از زمان شاه عباس اول تا اين تاريخ، در عرض 220 سال، اين دومين بار بود كه اهالي گنجه حكومت بيگانه و فرمانبرداري از عثماني و روس را نپذيرفته و با تخليه و ترك شهر از انسان و دواب و اموال، روي به آذربايجان آورده، خدمت و تابعيت ايران را با دربدري و پريشاني با جان و دل مي‏پذيرند.

مورخ قاجار گزارش خود را درباره پناهندگان گنجه بدين سان تكميل مي‏نمايد.

... از نتيجه بأس و سطوت و ضابطه سياست و حراست نايب السلطنه آنكه: چون اهالي گنجه به نحوي كه مرقوم شد سراسيمه و پريشان حال احمال و اثقالي كه برگرفتن آن مقدور بود با خود برداشته به اردو پيوستند، نايب السلطنه در محافظت اموال و عيال و اطفال ايشان به مرتبة اهتمام مي‏فرمودند كه از خوف سياست ملوكانه احدي از آحاد لشكر و اميري از امراي سپاه ظفر پناه را قدرت و ياراي آن نبود كه دست به اسباب و مايحتاج آنها رساند چه جاي سيم و زر. و از جمله كيسه ممهوره كه مشحون به دو هزار اشرفي و از مال يكي از اهالي گنجه بود يكي از غلامان درگاه با عز و جاه جسته بود، بدون اينكه مهر كيسه تغييري يافته باشد با همان مهر و نشان آورده تسليم صاحبش نمود. به علاوه بعد از ورود ايشان به تبريز، خاقان معدلت گستر مبلغي خطير از سيم و زر به صحابت ملاملك محمد قاضي عسكر در وجه انعام ايشان ارسال فرمودند كه از قرار فرمان شاهي آورده در تبريز به صغير و كبير ايشان تقسيم نمود.

بدين ترتيب ، ناله و افغان مردم ستمديده و پريشان گنجه، به رهائي و رفاه انجاميد.

در سال 1224 هـ . ق ، شاهزاده محمد علي ميرزا، عده‏اي از ايلات بزچلو را كه در محاربه روس‏ها باعث خرابي گنجه شده بودند گوشمال داد و مطيع دولت قاجار ساخت. و در همين سال عباس ميرزا به گوگجه و گنجه دوباره لشكر كشيد، و ايلات و طوايف بي‏شماري از شهرهاي شيروان و قراباغ به كرانه‏هاي ارس كوچ كردند و نشيمن يافتند. به نوشته تاريخ قاجاريه: «... اوغورلوخان گنجه، چندين دفعه به تاخت حدود گنجه رفته چندي از سالدات طعمه شمشير نموده ايل ايرماوي گنجه كه از ايلات معتبر آنجا و به غايت متمول بودند بالكليه كوچيده به طرف شرور و نخجوان آمدند.»

ايل معروف بزچلو گنجه، كه در منابع تاريخي و منظومه‏هاي شعراي گنجه، به كرّات از آنها ياد شده است، پس از كوچ به ايروان، قراپاپاق ناميده شدند و چند سالي در آن نواحي به سر بردند. سپس ايل و اولوس مزبور به دستور دولت به رياست و سرداري «نقي خان»، از طريق اواجيق به سلماس كوچ كرده و از آنجا به سلدوز رفتند. محال سلدوز از سال 1237 هـ . به بعد، نشيمنگاه ايل قراپاپاق شده است.12

 

پي‏نوشت‏ها:ــــــــــــــــــ

1.‏ عبدي بيك شيرازي (نويدي). تكملة الاخبار. به اهتمام دكتر عبدالحسين نوائي، تهران: ص 118.

2. Kirzioglu, fahrettin. Osmanlilar in Kafkas – Ella ri ni fathi, Ankara, 1976. p. 268,269.

3. فلسفي، نصرالله. زندگاني شاه عباس اول. تهران: انتشارات دانشگاه تهران، 1347. ج1، ص 149.

4. محمد طاهر وحيد قزويني. عباسنامه. به تصحيح و تحشيه ابراهيم دهگان. اراك : 1329. ص 334.

5. دولت آبادي، عزيز. سرايندگان شعر پارسي در قفقاز. تهران: انتشارات بنياد موقوفات دكتر محمود افشار يزدي، 1370. صص 255 ـ 263؛ تذكره نصر آبادي. ص 25 و 26.

6. دنبلي، عبدالرزاق. مآثر سلطانيه. به اهتمام غلامحسين صدري افشار. تهران: انتشارات ابن سينا، چاپ دوم، ص 109.

7. Caferoglu, A. “Azeri edeliyatinda istiklal mucadelesi izleri”

Azerleayean yart Bilgisi

Sayi: 8-9 , 1932. S: 299-303

8. Caferoglu , S. ibid. p. 296.

9. Wekilli, M. Siirgunde Sairlerimiz”

Azerhaycan ynrt Bilgisi.

10. Caferoglu, A. Op. Cit.,p.297.

درباره جنگ جوادخان با روس‏ها از مقاله: «Gencenin 150 Nci Sukut yil donumu,» محقق ترك «ميرزابالا» مندرج در شماره 37 جلد چهارم آذربايجان يورت بيلگيسي سال 1954 استفاده شده است.

11. دنبلي، عبدالرزاق. همان مأخذ،  ص 145 و 155.

12. رضوي، مهدي. ايل قاراپاپاق. (مونوگرافي) ناشر: مؤلف، 1370. ص 22 و 23.

ميرزا رشيد اديب الشعرا. تاريخ افشار. به كوشش محمود راميان، پرويز شهريار افشار... تبريز: 1346. ص 382و 384.

 

 

شعر و ادب فارسي در آران و آذربايجان دوران ايلخاني

نويسنده:  رحيم نيکبخت

 

درآمد

آذربايجان و اران  ( ایران شمالی ) دو كانون مهم فرهنگ و هويت ايران اسلامي است. قسمت عمده شعر و ادب فارسي در اين دوكانون مهم توسط انديشمندان و شاعران مسلمان خلق گرديده است كه بخش قابل توجه آثاري كه در مورد تاريخ ادبيات ايران نگاشته شده را به خود اختصاص داده است.[i][1]

قبل از شروع بحث لازم به ذكر است پيرامون شعر و ادب فارسي اران كتاب ارزشمند استاد عزيز دولت‌آبادي اطلاعات ذي‌قيمتي وجود دارد[ii][2] ضمن آنكه اثر ديگر اين استاد جليل‌القدر «تذكره سخنوران آذربايجان»[iii][3] در موضوع مورد بحث محل مراجعه محققان و پژوهشگران است.

آنچه در اين مقاله مدنظر است ارايه گزارشي از شعر و ادب فارسي در اين دو كانون فرهنگي در دوران ايلخانان براساس دو كتاب ارزشمند «نزهته المجالس» اثر جمال خليل شيرواني و «سفينه تبريز» به خط ابوالمجد محمدبن مسعود تبريزي به عنوان طرح موضوع كه اميد است با درك ضرورت و اهميت آن مراكز دانشگاهي به بررسي تخصصي موضوع همت گمارند. كتاب نخست پيرامون شعر و ادب فارسي در اران در اين عصر اهميت بسيار دارد و كتاب دوم در مورد آذربايجان و تبريز.

 

اران ( ایران شمالی )

نزهه‌المجالس[iv][4] مجموعه‌اي از رباعياتي است كه توسط يكي از اديبان خوش ذوق شيرواني گردآوري گرديده است. دكترمحمدامين رياحي در مورد اين كتاب مي نويسد:

«نزهه المجالس، ارزنده‌ترين گنجينه ترانه‌هاي ايراني، نغزترين نمونه‌هاي هنر هنر شعر اصيل ايراني و والاترين و ژرف‌ترين يادگارهاي انديشه ايراني است... مجموعه بيش از چهار هزار رباعي از نزديك به سيصد شاعر تابناك‌ترين دوره هاي شعر فارسي، سده‌هاي پنجم و ششم و هفتم است، كه نام و ياد و آثار بيشتر سرايندگان آن قرون از بين رفته، و آنچه مانده غنيمتي ارزنده و گرامي داشتني است...»[v][5]

ايشان در قسمتي ديگر هم در مورد اهميت اين اثر نوشته‌اند: «چون اين كتاب در هفت قرن و نيم پيش در شروان تأليف شده ترانه‌هاي فراواني از شاعران كهن از ياد رفته شمال غرب ايران، از دو سوي ارس در سينه دارد، كه از نظر شناخت ديرينگي فرهنگ ايراني در آن سامان و آشنايي ما با زبان و سبك سرايندگان آن ديار نظيري براي آن نمي‌توان يافت.»[vi][6]

اين اثر براي نزهت و خوش وقت مجلس شروان شاه در هفده باب تنظيم شده كه هر باب به چند نمط (زمينه) تقسيم شده كه همه آن نود و شش موضوع است. يكي دو برگ از آغاز كتاب كه در نيايش خدا و ستايش پيامبر (ص) بوده در دست نيست. مصحح اين اثر تاريخ تأليف كتاب نزهته‌المجالس را بين سال‌هاي 622 هجري قمري تا 683 قمري مي‌داند. كه تاريخ اول اشاره به علاء‌الدين شروانشاه فريبرز سوم پسر گرشاسب است. كه گويا تا سال 649 پادشاهي كرده است و تاريخ دوم به قرينه رباعي 1270 اين مجموعه كه به نام صاحب سعيد شمس‌الدين ثبت شده است و وي كسي جز خواجه شمس‌الدين صاحب ديوان جويني وزير هولاكو، آباقا و تكودار مقتول در سال 683 به دست ارغون نيست.[vii][7] تأليف و گردآوري اين مجموعه در اوايل قرن هفتم هجري قمري صورت گرفته است و تنها نسخه‌اي هم كه از آن وجود دارد در اوايل قرن هشتم (25 شوال 731 هجري) نگاشته شده است كه در كتابخانه سليمانيه استانبول نگهداري مي‌شود.[viii][8]

اهميت اين اثر چنانكه اشاره گرديد در درج بيشتر رباعيات شاعران شمال غرب ايران است. البته اين به معني آن نيست كه مؤلف ـ جمال خليل شرواني ـ فقط رباعيات برتر آذربايجان و اران را انتخاب كرده باشد بلكه وي از رباعيات شاعران ساير نواحي ايران هم انتخاب و درج كرده است. رباعيات زيباي شاعراني چون: كمال اسماعيل، صدر خجندي، حسن غزنوي، جمال اصفهاني، يمين اصفهاني، خيام و.... در اين اثر وجود دارد.[ix][9]

طبيعي است سرودهاي شاعران نزديك به محيط تأليف و شهر مؤلف از دو سوي ارس بيشتر در اين كتاب جا داشته باشد. دكتر امين رياحي تعداد شعراي اراني و آذربايجاني اين مجموعه را به اين شرح آورده است: «از گنجه 24 تن، از شروان 18 تن، از هر يك از دو شهر تفليس و بيلقان 5 تن، از باكو و دربند از هر يك يك تن، از يازده شهر آذربايجان و زنجان هم نام و شعر شاعراني به اين تعداد آمده است: مراغه 7 تن، تبريز 5 تن، ابهر 3 تن، خوي زنجان و اهر هر يك يك تن، اردبيل و اشنو و سجاس و خونج و خلاط و موصل هر يك يك تن، شعر دو شاعر از گيلان هم (طبعاً به سبب نزديكي به محل تأليف) آمده كه قديمي‌ترين فارسي‌گويان آن ديارند.»[x][10]

فهرست‌وار نام شعراي اراني و آذربايجاني اين مجموعه چنين است: [xi][11]

1ـ ابوعلا شاپور، 2ـ ابوالفضل تبريزي، 3ـ ابوالقاسم، 4ـ قاضي ابوالمجد، 5ـ اسدي، 6ـ اسمعيل فارسي، 7ـ اطلسي، 8ـ بختيار شرواني، 9ـ بدر تفليسي، 10ـ بدرالدين محمود، 11ـ بديع بيلقاني، 12ـ برهان گنجه‌اي، 13ـ بهاء شرواني، 14ـ پسر خطيب گنجه، 15ـ پسر سله گنجه، 16ـ پسر قاضي دربند، 17ـ تاج خلاطي، 18ـ تاج زنگاني، 19ـ تاج صالح، 20ـ تفليسي شرواني، 21ـ جلال خواري، 22ـ جلالي، 23ـ جمال جويي، 24ـ جمال خليل شرواني، 25ـ جمال حاجي شرواني، 26ـ جمال عصفوري، 27ـ جمال عمر، 28ـ جمال گنجه‌اي، 29ـ جهان گشته، 30ـ حديثي، 31ـ شيخ حسين سقا، 32ـ حسين هزارمرد، 33ـ حميد تبريزي، 34ـ حميد شرواني، 35ـ حميد گنجه‌اي، 36ـ خاقاني شرواني، 37ـ دختر حكيم گاو، 38ـ دختر خطيب گنجه، 39ـ دختر سالار، 40ـ دختر ستي، 41ـ رشيد بيلقاتي، 42ـ رشيد شرواني، 43ـ رشيد گنجه‌اي، 44ـ حسين گنجه‌اي، 45ـ رضيه گنجه‌اي، 46ـ رفيع بكراني ابهري، 47ـ ركن خويي، 48ـ زاهد، 49ـ زكي اكاف (پالاندوز)، 50ـ زكي مراغه اي، 51ـ سجاسي، 52ـ سعد صفار، 53ـ سعد گنجه‌اي، 54ـ سعيد شرواني، 55ـ سيد شيراني، 56ـ سيف تفليسي، 57ـ شرف شفروه، 58ـ شرف صالح بيلقاني، 59ـ شرف مراغي، 60ـ شرف‌الدين مرتضي، 61ـ شروانشاه، 62ـ شمس‌الدين اسعدگنجه‌اي، 63ـ شمس اقطع بيلقاني، 64ـ شمس الياس گنجه‌اي، 65ـ شمس اهري، 66ـ شمس تبريزي (به غير از شمس تبريزي معروف است)، 67ـ شمس عمر گنجه، 68ـ شهاب كاغذي، 69ـ شهاب گنجه‌اي، 70ـ صاين مراغي، 71ـ صدر زنگاني، 72ـ صفي بيلقاني، 73ـ صفي شرواني، 74ـ طهير خونجي، 75ـ ظهير شفروه، 76ـ ظهرالدين مراغه‌اي، 77ـ عبدالعزيز گنجه‌اي، 78ـ عثمان مراغه‌اي، 79ـ عز ابوالبقا، 80ـ عرشرواني، 81ـ عزيز شرواني، 82ـ عزيز كمال، 83ـ عماد شرواني، 84ـ عياني گنجه‌اي، 85ـ فخرالدين ابوبكر ابهري، 86ـ فخر گنجه‌اي، 87ـ فخر مراغه‌اي، 88ـ فخر نقاش، 89ـ فلكي شرواني، 90ـ قاضي، 91ـ قاضي تفليس، 92ـ قطب اهري، 93ـ قطب عتيقي تبريزي، 94ـ قوامي گنجه‌اي، 95ـ كمال ابن‌العزيز، 96ـ كمال ابوعمر ابهري، 97ـ كمال تفليسي، 98ـ لطيف تفليسي، 99ـ مجير بيلقاني، 100ـ محمد طبيب اردبيلي، 101ـ مختصر گنجه‌اي، 102ـ مظفر تبريزي، 103ـ مقرب باكويي، 104ـ مهذب‌الدين دبيرشرواني، 105ـ مهستي گنجه‌اي، 106ـ موفق سراج، 107ـ نجم سيمگر، 108ـ نجم گنجه‌اي، 109ـ نجيب گنجه‌اي، 110ـ نصير گنجه‌اي، 111ـ نظامي گنجه‌اي، 112ـ نفيس شرواني، 113ـ يحيي تبريزي.

اين كتاب ارزشمند كه از اين كانون پررونق فرهنگ ايراني با بيش از چهار هزار رباعي زيبا تدوين شده مويد آن است كه در اران و آذربايجان زبان و ادب فارسي زبان مردم كوچه و بازار و دربار بوده است وجود اين تعداد شاعر كه در قرن ششم و هفتم و هشتم در شمال غرب ايران قدم به عرصه گذاشته‌اند و در زبان همگاني ايرانيان ـ فارسي ـ شعر سروده‌اند نشانگر اين حقيقت مسلم است.

 

آذربايجان

سفينه تبريز مجموعه‌اي است خطي كه به همت يكي از دانشمندان و ادباي تبريز به نام ابوالمجد محمدبن مسعود تبريزي در قرن هشتم هجري (723ـ 721هـ.ق) در تبريز جمع‌آوري و كتابت شده است. اين اثر بسيار مهم كه كشف بزرگي براي تاريخ و فرهنگ آذربايجان مي‌باشد در سال 1374 به كوشش استاد عبدالحسين حائري براي كتابخانه مجلس شوراي اسلامي خريداري گرديد و به حمايت رياست كتابخانه مجلس حجت‌الاسلام احمدي ابهري و توسط دكتر نصرالله پورجوادي براي چاپ عكس آماده گرديد و سرانجام در سال 1381 پس از سه سال تلاش خستگي‌ناپذير انتشار يافت.

سفينه تبريز شامل 209 رساله جداگانه است. استاد عبدالحسين حائري در مقدمه اين اثر سترگ مي‌نويسد: «به نظر مي‌رسد گردآورنده و كاتب براي درج رساله‌ها ترتيب موضوعي ويژه‌‌اي در نظر داشته كه شايد با توجه به برخي از ملاحظات از رعايت آن ترتيب صرف نظر كرده است. ترتيب موجود از اين قرار است. حديث، اخلاق و تصوف فقه، اصول فقه، فرهنگ قرآن و تفسير، تاريخ پيامبر (ص)، تاريخ ايران و سلاطين مدايح منظوم رسوالله (ص) فرهنگ عربي به فارسي، نحو، صرف، عروض، فلسفه، متون ادبي، اعم از نظر و نثر (غالباً گزيده) ملل و نحل، عرفان و نجوم .....منشأت، دفتر ادبي، جفر، تاريخ انبيا و سلاطين،‌اشعار كشكول رباعيات، فرهنگ فارسي، موسيقي، كائنات جو، جغرافي، منابر، مؤلفات سهروري و احمد غزالي ادبيات، تاريخ و ادب و حديث و سند تاريخ.»[xii][12]

سفينه تبريز از جنبه‌هاي مختلفي اهميت دارد. از جمله وجوه اهميت آن مي‌توان به عرفان اصيل ايراني اشاره كرد.* مؤلف متوني عرفاني كه محل مراجعه و توجه عرفاني عصر خود (قرن هفتم هشتم) در آذربايجان بوده را گردآوري و درج كرده است. ضمن آنكه در اين اثر در تاريخ ايران  وآذربايجان هم اطلاعات ذي قيمتي دارد. اهميت ديگر مهم اين سفينه در مورد گرايش عمومي آذربايجاني‌ها ـ حداقل نخبگان علمي ـ به تشيع دو قرن قبل از رسميت يافتن آن در ايران است.  *

اهميت ديگر اين ميراث ارزشمند در مورد موسيقي اصيل ايراني آذربايجان است، كه برخي بر آن هستند ريشه غير ايراني براي آن جعل كنند. گذشته از موارد فوق مهمترين اهميت آن در آشكار ساختن زبان رايج محلي و زبان رايج فرهنگي آذربايجان در قرن هفتم و هشتم هجري قمري است.

ايران فرهنگي پهنه گسترده‌تري از مرزهاي سياسي ايران دارد زبان فارسي بيش از يازده قرن است كه زبان مشترك و همگاني مردمان اين جهان ايراني بوده است. با اين ويژگي مشترك بوده است كه انديشمندان ايراني از هر قسمت آن مي‌توانسته است آثار علمي خود را در معرض استفاده ديگران قرار دهند. در آذربايجان كه يكي از كانونهاي مهم فرهنگي جهان ايراني است زبان فارسي جايگاه ويژه‌اي داشته است چناكه مي‌توان ادعا كرد يك چهارم آثار مهم ادبيات فارسي در آذربايجان خلق شده است. در آذربايجان نيز چون ساير نواحي ايران علاوه بر زبان ملي و همگاني زباني بومي و محلي نيز وجود داشته است كه در منابع آذري يا پهلوي ناميده شده است در قرون بعد به دلايل متعدد كه پرداختن به آن در اين جمال مقدور نيست اين زبان بومي به تركي آذري تغيير يافته است كه با هويت كاملاً اسلامي در امتزاج با تشيع و آذربايجان جايگزين زبان بومي آذري قديم گرديده است.

گروههاي خاص با اهداف خاص سياسي بر آن هستند كه تعريف مغاير با هويت ايراني اسلامي براي آذربايجان تعريف نمايند و در اين جعل هويت زبان محلي بهانه‌اي براي ناديده گرفتن واقعيتات مسلم تاريخي و زباني گرديده است.

متن ارزشمند اين سند مهم تاريخي «سفينه تبريز» گواهي بسيار روشني از زبان همگاني و فرهنگي و همچنين زبان محلي رايج در آذربايجان در قرن هفتم و هشتم مي‌باشد. آنچه در اين امكان وارد سيري سريع بر اين اساس در اين سفينه ارزشمند است.[xiii][13] كه هم آگاهي‌هايي از زبان همگاني كليه ايرانيان ارايه شود و هم در مورد زبان محلي تبريز در قرن هفتم و هشتم.

الف: زبان همگاني ايرانيان «فارسي»

ابوالمجد محمدبن مسعود تبريزي از خاندان ملكان تبريز مؤلف سفينه ضمن آنكه خود اهل شعر و ادب بوده برخي از نياكانش اهل ادب و هنر بوده‌اند پدر وي از رجال و دبيران تبريز در اين عصر شعر مي‌سرود عم وي نيز شاعر بوده است. يكي از آثار ارزشمند مؤلف كتاب كه خوشبختانه در سفينه هم درج شده است «خلاصه الاشعار» مي‌باشد. استاد عبدالحسين حائري در مورد آن مي‌نويسد:

«شامل پانصد رباعي از شاعران مشهور در پنجاه باب. ابوالمجد در اين تأليف خويش از مجدالدين ملك محمود (عم خويش) و مجدالدين محمد (پسر عم پدر خويش) نيز چند رباعي دارد. اين رساله مدرك يگانه‌اي است براي نمونه‌اي از اشعار جمعي از شاعران كه در جايي ديگر ياد نشده‌اند»[xiv][14]

علاوه بر مجموعه فوق كه ارزش بسياري از منظر شعر و ادب فارسي در تبريز دارد و مشابهت‌هايي كه ابواب آن با ابواب كتاب مربوط به حوزه فرهنگي اران «نزهته‌المجالس» دارد قابل دقت اهل تحقيق است مجموعه اشعار برخي از شعراي آذربايجان كه از ايشان جز نامي باقي نمانده است در اين مندج است و نمونه‌هايي منحصر به فرد را مي‌توان يافت.

فهرست رسايل سفينه تبريز مرتبط با شعر و ادب فارسي چنين است:

مناظره سرو و آب (رساله 46) مناظره شراب و حشيش (رساله 47) مناظره شمشير و قلم (رساله 49) مناظره زمين و آسمان (رساله 50) مناظره النار و التراب (رساله 51) مناظره السمع و البصر (رساله 52) مناظره نظم و نثر (رساله 53).

گزيده دواوين شعراي هم عصر مؤلف بخش مهم ديگري از سفينه تبريز مي‌باشد كه به ديوان‌هاي زير مي‌توان اشاره كرد:

ديوان عزليات جلال‌الدين عتيقي از شعراي قرن هفتم و هشتم تبريز   (رساله 117)

ديوان ملك محمود تبريزي از شعراي قرن هفتم تبريز                    (رساله 119)

ديوان مجدالدين تبريزي پدر مؤلف سفينه تبريز                                            (رساله 120)

قصه مناظره آهو از جلال‌الدين عبدالحميد عتيقي                             (رساله 121)

صحبت‌نامه مثنوي از همام تبريزي                                               (رساله 122)

عشق‌نامه از ملك الشعرا عزالدين عطايي تبريزي                                        (رساله 123)

خلاصه الشعار اثر خود مؤلف                                                                 (رساله 133)

علاوه بر موارد فوق كه اختصاصي تبريز و آذربايجان است. گزيده‌هايي از شاهكار شعر و ادب فارسي در اين سفينه درج شده است از جمله حديقه سنايي، ويس و رامين گرگاني، خسرو و شيرين، ليلي و مجنون، هفت پيكر، شاهنامه فردوسي، رباعيات اوحدي كرماني، لغت فرس اسدي طوسي، كلمات شيخ الاسلام انصاري، پندنامه انوشيروان، عقل سرخ و بانگ مرغان و آثار ديگر شهاب‌الدين سهروري، آثار احمد غزالي، آثار متعدد فخر رازي، آثار خواجه نصير طوسي.

از جمله موارد جالب توجه در سفينه تبريز رساله 167 منابر عتيقي تبريزي است. گردآورنده سفينه كه از كودكي از محبت جلال‌الدين عبدالحميد عتيقي برخوردار بود «چون آن مخدوم مدظله بر منبر فايده و تذكير مي‌فرمود» وي سخنان عتيقي را در خاطر مي‌گرفت و درخانه بر اوراق ثبت مي‌كرد تعداد اين منابر شصت و شش مورد، به فارسي و تاريخ اول آن رمضان سال 715 تا شوال سال 718 هجري است.[xv][15]

 

ب: زبان محلي (فهلوي)

در مورد زبان بومي و محلي آذربايجان تاكنون مطالعات بسياري صورت گرفته است انديشمنداني چون استاد دكتر منوچهر مرتضوي، مرحوم كارنك، يحيي ذكا هر يك به بررسي اين موضوع پرداخته‌اند قديمي‌ترين پژوهش علمي در اين مورد رساله آذري يا زبان باستان آذربايجان كسروي است.[xvi][16]

اهميت غير قابل انكار سفينه تبريز در اين مورد رساله «امالي» مندرج در آن است. مؤلف رساله امين‌الدين حاج بله مي‌باشد كه علاوه بر داشتن مقام عرفان و تكيه بر مسند ارشاد در علوم رسمي فقه و اصول و كلام و عروض پايه‌اي بلند داشته است. استاد حائري در مورد وي نوشته است:

«وسعت اطلاعات امين‌الدين حاج بله و جامعيت علمي او از يكي از آثار او كه در سفينه مندرج است به دست مي‌آيد و آن رساله امالي اوست كه ابوالمجد آن را تدوين كرده است و نام اللطائف اللئالي بر آن نهاده است. در اين امالي مطالب و اطلاعات ويژه تاريخي، ادبي و علمي كم نظيري گرد آمده كه نشان دهنده عمق وسعت و آگاهي حاج بله از دقايق علم و تاريخ است.»

استاد عبدالحسين حائري در اهميت اين رساله عقيده دارد: يكي از درخشان‌ترين لطائف مندرج در امالي حاج بله گنجينه‌اي است از فهلويات. بيش از يكصد بيت كه مشتمل بر قطعات پنج بيتي و ده بيتي است در اين سفينه درج شده است. نام جمعي از فهلوي‌گويان مشهور تبريز مانند: ديهون روز ( از قرن ششم) خواجه محمد كحجي (عارف معروف، پهلوان احمد كوهران، پسر علي افتخار، پير حامد ذكر شده است. اين دو تن اخير با لهجه فهلوي (= آذري) سؤال و جواب كرده‌اند. شرحي تاريخي درباره اصطلاح «فهلوي» تفسير تاريخي واژه اورامنان، شرونيان، نادوكيل در آن آمده، همچنين داستان ملاقت فخر رازي در تبريز با فقيه زاهد (عالم معروف قرن ششم) و پاسخ فقيه به پرسش فلسفي رازي درباره حدوث و قدم به زبان فهلوي است.»[xvii][17]

تاكنون مجموعه‌اي چنين غني از زبان بومي در دسترس پژوهشگران زبان آذربايجان قرار نداشته است با وجود زبان همگاني و فرهنگي فارسي كه وجه مشترك جهان ايراني بوده است انديشمندان ضرورتي در نگارش مطالب به زبان بومي و محلي كه در نواحي ديگر ايران امكان درك آن وجود نداشت، احساس نكرده‌آند از اين رو آثار بر جاي مانده از زبان بومي در مقايسه با زبان همگاني فارسي بسيار اندك است. آنچه غير قابل انكار است خويشاوندي بين زبان‌هاي محلي ايران با همديگر مي‌باشد چون فهلوي، رازي، گيلكي. چنانكه در ملاقات فخر رازي با فقيه زاهد تبريزي و جواب فقيه زاهد مستفاد مي‌شود.

از زبان فهلوي در اواخر دوره ايلخانان نمونه‌هاي ديگري در دست است و آن سروده شمس مغربي تبريزي است. وي در اواخر ايام حكومت ايلخانان و دوران پرآشوب تيموري حيات داشته است كه در اوايل قرن نهم هجري در گذشته است.[xviii][18]

 

فرجام سخن

با مروري كه بر دو كتاب مهم از دو كانون مهم فرهنگ ايراني صرفاً از باب طرح موضوع صورت گرفت شمايي از فهرست شاعران ايراني اران و آذربايجان در قرن هفتم و هشتم ارايه گرديد بررسي جايگاه اران و آذربايجان در شعر و ادب فارسي موضوع بحث اين مقال نبود با اين حال روشن مي‌گردد در عصر ايلخانان زبان رسمي و مكتوب در اين نواحي فارسي بوده است كه محصول آن شاعران متعددي است كه آثار ايشان در نزهته‌المجالس و سفينه تبريز درج شده است. در كنار زبان ملي ايرانيان زبان بومي و محلي فهلوي هم وجود داشته كه به دلايل مختلف طي قرون بعد جاي خود را به تركي آذري داده است. البته اين تغيير زبان به معني تغيير هويت و ماهيت ايراني اسلامي در آذربايجان نيست زيرا در امتزاج ايرانيت، تشيع و زبان تركي آذري و ميراث گرانبهاي شعر و ادب كهن سال فارسي ادبيات مرثيه شكل گرفت كه در قرن سيزده و چهاردهم هجري نمونه‌اي ارزشمند و ماندگاري از خود بر جاي گذاشت به قطع مي‌توان ادعا كرد بيش از هفتاد درصد ادبيات مكتوب تركي آذري را مرثيه سالار شهيدان تشكيل مي‌دهد كه ماهيت كامل ايراني و اسلامي دارند.



[xix][1] ـ به آثار زير مي‌توان اشاره كرد:

ـ جمال‌الدين فقيه، آتورپاتكان «آذربايجان و نهضت ادبي»، تهران، شركت سهامي و انتشارات كتاب ايران علمي، 1346.

ـ ذبيح‌الله صفها، تاريخ ادبيات فارسي، هشت جلد، تهران، انتشارات فردوسي، چاپ دهم، 1369.

ـ سعيد نفيسي، تاريخ نظم و نثر در ايران و در زبان فارسي تا پايان قرن دهم هجري، دو لجد چاپ دوم، 1363.

ـ محمد ديهم، تذكره شعراي آذربايجان، پنج جلد، مؤلف، نبريز، 69ـ 1367.

[xx][2] ـ پارسي سرايان قفقاز، تهران، بنياد موقوفات محمود افشار، 1370.

[xxi][3] ـ دو جلد تبريز، انتشارات مؤسسه تاريخ و فرهنگ ايران، 1357ـ 1355.

[xxii][4] ـ نزهته المجالس، تأليف جمال خليل شرواني، تصحيح و مقدمه و حواشي و توضيحات و تحقيق زندگي گويندگان و فهرست‌ها، دكتر محمدامين رياحي خوبي، تهران، انتشارات زوار، 1366.

[xxiii][5] ـ همان، ص 3.

[xxiv][6] ـ همان، ص 4.

[xxv][7] ـ همان، ص 47.

[xxvi][8] ـ همان، ص 48.

[xxvii][9] ـ همان، ص 14.

[xxviii][10] ـ همان.

[xxix][11] ـ دكترمحمدامين رياحي، از 54 الي 101 مقدمه خود به معرفي گويندگان نزهته المجالس پرداخته است اين اسامي از اين صفحات استخراج گرديده است.

[xxx][12] ـ سفينه تبريز، گردآوري و به خط ابوالمجد محمدبن مسعود تبريزي تاريخ كتابت 3ـ 721 قمري چاپ عكس از روي نسخه كتابخانه مجلس شوراي اسلامي، با مقدمه عبدالحسين حائري و نصرالله پورجوادي، تهران، مركز نشر دانشگاهي، 1381، ص پنج.

* ـ در اين مورد جناب آقاي دكتر پورجوادي مقاله‌اي با عنوان «عرفان اصيل ايراني در سفينه تبريز» نگاشته‌اند كه در نامه بهارستان، سال اول شماره 2 درج شده است.

* ـ در اين مورد هم مقاله با عنوان «سفينه تبريز و رسميت مذهب شيعه در ايران» نگاشته شده است كه به زودي منتشر خواهد شد.

[xxxi][13] ـ گروه زبان و ادبيات دانشگاه تبريز وظيفه دارد اين بحث را در قالب چند پايان‌نامه كارشناسي ارشد و دكترا به صورت علمي بررسي نمايد.

[xxxii][14] ـ همان، ص هفت مقدمه.

[xxxiii][15] ـ همان، مقدمه استاد حائري، صفحه بيست.

[xxxiv][16] ـ در اين مورد بنگريد:

زبان ديرين آذربايجان، منوچهر مرتضوي، تهران، انتشارات موقوفات دكتر محمود افشار.

[xxxv][17] ـ همان، ص هشت.

[xxxvi][18] ـ ديوان كامل شمس مغربي (شامل غزليات، ترجيعات، رباعيات، فهلويات) به انظمام رساله جام جهان‌نما، به كوشش ابوطالب ميرعابديني، تهران، زوار، 1358، صص 263ـ 255.جهان‌نما، به كوشش ابوطالب ميرعابديني، تهران، زوار، 1358، صص 263ـ 255.