فيروز منصوري

اشغال گنجه توسط روسیه و بازتاب آن

در شعر شاعران ایران شمالی در اوان اشغال

نظر به اينكه اشغال شهر گنجه آغاز تهاجم و تجاوز دولت روسيه در آغاز جنگهاي معروف ايران – روس به سرزمين‏هاي ايران بوده، و پي‏آمدهاي حوادث آنجا در امور سياسي و اجتماعي ايران و بخصوص  ولايت اذربايجان نقش داشته و موثر بوده است، لذا به شرح ماجرا مي‏پردازيم.

حكومت شهر تاريخي گنجه، بعد از فرار القاص ميرزا از شيروان به استانبول، در سال 955 هـ .ق ، از جانب شاه طهماسب به شاهوردي سلطان زياداوغلي قاجار مفوض شد.1

آخريناشغالگري عثمانيان در قفقاز در زمان شاه عباس اول، شهر گنجه بوده است كه در آن موقع محمدخان قاجار زياداوغلي بر آن شهر حكومت مي‏كرد. دكتر فخرالدين كيرزي اوغلو، با استفاده از «تاريخ سلانيكي» و كتاب خطي «گنجينة فتح گنجه» نوشته رحيم‏زاده ابراهيم حريمي، بيان مي‏دارد:

به واسطة‌ هجوم سيل‏آساي قشون عثماني به گنجه در هفتم شوال 996 هـ . ق ، محمد خان قاجار زياداوغلو، در شهر گنجه و قراي و نواحي، هر چه ايل و اولوس و رعايا داشت، همگي را با اغنام و احشام و اموال و اسباب و ارزاق، به دواب و مواشي حمل كرده به سوي كناره‏هاي رودخانه ارس رهسپار شدند، و با تخليه كامل شهر، چيزي براي دشمن نگذاشتند. بعد از ورود محمدخان قاجار به كرانه‏هاي ارس، دهها هزار از قزلباشان قراباغ و عده زيادي از قشون تخماق خان به فرماندهي حاكم فراري گنجه در تدارك حمله به عثمانيان متصرف گنجه بودند. اين خبر چون به جعفر پاشا رسيد، قواي عثماني را سريعاً به جانب ارس فرستاد. محمدخان چون از يورش عثمانيان آگاهي يافت، با اهالي گنجه از كرانه ارس شتابان به سوي شهر ارسبار فرار كردند و در حين عبور از رودخانه، عده زيادي از آنان در آب غرق شدند.2

شادروان نصرالله فلسفي مي‏نويسند:

در سال 998 كه شاه عباس با دولت عثماني از در صلح درآمده بود، محمدخان زياد اوغلي قاجار و جمعي از اميران قراباغ، قلعه گنجه را محاصره كردند تا دست تركان را از وطن موروثي خود كوتاه كنند. شاه عباس براي اينكه بهانه‏اي به دست دربار عثماني ندهد نامه به ايشان نوشت و فرمان داد كه دست از محاصره گنجه بدارند. و مخصوصاً گوشزد كرد كه امروز، ناچار قراباغ را به تركان مي‏دهيم، ولي اين ولايت از ميان نخواهد رفت و به خواست خداوند باز روزي به آساني به دست ما خواهد افتاد.3

پيش‏بيني شاه عباس 16 سال بعد تحقق پيدا كرد و در ماه صفر 1015 هـ . ق ، نيروهاي صفوي گنجه را فتح  كردند، محمد خان زياداوغلي دوباره حكمران قراباغ و گنجه شد.

محمدخان زياد اوغلو 9 سال ديگر حكومت راند تا اينكه درجنگ با تهمورث خان والي گرجستان كاخت كشته شد و مقام وي به فرزند خردسالش محمد قلي خان تفويض گرديد. بعد از محمد قلي خان، برادرش مرتضي قلي خان زياداوغلو قاجار در زمان شاه صفي حكومت گنجه را داشت. مرتضي قلي خان زياداوغلو قاجار در زمان شاه صفي حكومت گنجه را داشت. مرتضي قلي خان در سال 1074 درگذشت . مقام بيگلربيگي قراباغ و گنجه به برادرزاده‏اش اوغورلوخان عنايت شد.4

در زمان شاه سليمان صفوي، اوغورلوخان علاوه بر حاكمي عادل و رعيت‏پرور، شاعري توانا و صاحب كمال بود. ديوان فارسي او در حدود چهار هزار و دويست بيت، به شماره 555 در كتابخانه آستان قدس موجود است كه به خط نستعليق محمدالمدعو به آقاكشي گنجوي به دستور جوادخان زياد اوغلو قاجار (نوه‏اش) در سال 1212 هـ . ق ، استنساخ شده است.تخلص وي نخست «زيادي» بوده، سپس ، تخلص «مصاحب» اختيار كرده است.5

بعد از اوغورلوخان، شاهوردي خان زياداوغلو بر مسند حكومت گنجه نشست، تا اينكه جواد خان زياداوغلو قاجار ، آخرين حكمران اين خاندان ايراني ، در سال 1218 هـ . ق، با ابراز مردانگي و شجاعت ذاتي حماسه آفريد و نام خود و خاندانش را ثبت جريده ايام كرد.

در سال 1783 روس‏ها به بهانه محافظت گرجستان و حمايت مردم آن سامان، معاهده‏اي با ايراكلي حاكم گرجستان بستند. روس‏ها در 1801 پس از تباني با انگلستان عهدنامه را نقض كرده و گرجستان را اشغال نظامي كردند و در تملك خود قرار دادند.

پس از استقرار كامل قواي روس در گرجستان، ژنرال سيسيانوف در 22 نوامبر 1803 (7 شعبان 1218 هـ . ق ) با نيروهاي عظيم وارد حومه و دروازه‏هاي شهر گنجه شد. جوادخان به مدافعه برخاست و مهاجمان را به شهر راه نداد. او به دفعات درخواست ژنرال روسي را داير به تسليم و تحويل قلعه رد كرد، و در آخر پيغام داد كه : « شما بايد جسد مرا در پاي ديوار قلعه پاره پاره بكنيد تا بتوانيد داخل قلعه شويد.»

جوادخان در اثر خيانت ارامنه و متفرق شدن نيروهاي شمكور و شمس الدينلو به قلعه شهر پناه برد، و به اميد رسيدن قوا از آذربايجان به وسيله عباس ميرزا، تا آخرين قطره خون از قلعه مدافعه كرد. بنابه نوشته مآثر سلطانيه نامه‏هاي او به دربار رسيد و فتحعلي شاه نيروهايي به امداد وي گسيل داشت، ولي به علت فصل شديد سرما (دي ماه) و دوري راه، قواي اعزامي نتوانستند به گنجه برسند، مگر سعيد بيك غلام چاپار كه خود را به قلعه رسانيده بود.6

قواي مهاجم، راه آب شهر را بستند و مردم و مدافعان را به مخاطره انداختند. در شب سرد و تاريك آخرين روز رمضان، روس‏ها با شليك توپهاي عظيم از جانب دروازه‏هاي قراباغ و تفليس، شهر را غرباً و شرقاً مورد حمله قرار داده تا سپيده‏دم زير آتش گرفتند و در بامداد روز عيد فطر به 60 قدمي قلعه رسيدند. مردم شهر نمدها و پارچه‏ها را به نفت آغشته و آتش مي‏زدند و بر سر روس‏ها مي‏ريختند. جنگ خونين تا ظهر ادامه پيدا كرد. بعد از ظهر نيروهاي ژنرال پورتيناكين در حمايت آتش توپخانه، نردبان‏ها به ديوار قلعه نهادند و سه برج حصار را گرفتند.ولي جواد خان و يارانش دشمنان را از اين برج‏ها بيرون راندند. در حين جنگ دو برج ديگر به اشغال روس‏ها درآمد و جوادخان هم مجروح شد. حسينقلي آقا پسر جوادخان به امداد پدر آمد ولي او فرزندش را به دفاع موضع ديگر فرستاد و خود با شمشير آخته سر توپ ايستاده تا آخرين قطره خون دليري و مدافعه كرد و سرانجام مردانه جان سپرد و فرزندش نيز شهيد شد.

روس‏ها در دوم شوال 1218 هـ . ق ، قلعه گنجه را گرفتند و دروازه‏هاي شهر را به روي مردم بستند، و جمله را قتل عام نموده دارايي شهر را به غارت بردند و مساجد را ويران كردند.

در فاجعه گنجه 7 هزار نفر به شهادت رسيده و 18 هزار نفر اسير شدند كه اكثر‏شان زنان بودند. 500 نفر از اهالي شهر كه بيشتر‏شان زنان و مردان مسن و اطفال خردسال بودند به مسجد پناه بردند. به دستور سيسيانوف همه آنها را در مسجد قتل عام كردند. به فرمان وي، جامع بزرگ شهر به كليسا تبديل شد و نام شهر نيز به «اليزابت پول» تغيير كرد.

مردم مظلوم گنجه، زمستان را در حال پريشاني گذرانده و راه فرار نيافتند كه از ظلم و بيداد روس‏ها رهايي يابند، ناگزير درد و آلام دروني‏شان را با سرودن منظومه تسكين مي‏دادند و به سينه تاريخ مي‏سپردند.

«بيرياندان قارگلير بير ياندان سازاق ـ دورت يانيم آليب در ديل بيلمز قزاق»

«اورسون بويوگي ناچالينگ در ـ يول ورمزكي، بيريانا قاچاق»

بنابه نوشته فريدون كوچرلي: در سال 1925 چاپ و انتشار همه سروده‏هاي شاعران گنجه و قراباغ درباره جوادخان، ممنوع شده بود بدان سبب درج كامل آنها به عللي مقدور نگرديد. با وجود همين محدوديت‏، آنچه در تأليف ارزنده ايشان و سلمان ممتاز به عنوان منظومه‏هاي خلق آمده است، به بهترين وجهي سرگذشت دليرانه و غيرت مردانه جوادخان را در پيكار گنجه، به قلم شاعران سخنور و دردمند، ايضاح و ابلاغ نموده ومصائب مردم را بيان مي‏دارند. نمونه‏هايي نقل مي‏شود:

بير روايت سويله اي دل چرخ كج رفتاردن

تا ابد روز ازل بد مهر و بدكرداردن

چرخ ظالم،دهردون، صاحب خطا بي‏عاردن

كيم يزيدين عزّتين گورشاه دل افكاردن

 

گورجوادخان ماجراسين محنت مكاردن

 

گنجه شهرنده جواد خان كيم نه ايام وار ايدي

صاحب لطف و عدالت صادق الاقرار ايدي

هرايشين فعلنده ماهر، عاقل و هشيار ايدي

مختصر بير عالم آرا امتحان سردار ايدي

 

گور نه‏لر گچدي قضادن دور بداطواردن

 

 

اول جواد خان وصفني نيجه قلم شرح ايله سين

شرحه سيقماز وصف حالين نيجه ديلّلر سويله‏سين

بير بيله سردار و غازي كيم گوروبدر بله‏سين

دوشدي دعواسي اونون كار قضادن نيله سين

 

پادشاه روس صاحب تاج ايلن طوماردن

 

چكدي بيرايل، اول جواد خان ايلدي جنگ و جدال

گاه صلح ايتدي آرادا، گاه قيلدي رنگ آل

گوردي كيم  اولمادي آخر آرتدي فتنه، قيل و قال

گلمدي امداده هر چند ايله‏دي يوز عرض حال

 

فتحعلي شاه صاحب ايران اولان خنكاردن

 

بير گيجه يول بولدولار روس‏لار آشدي قلعه‏دن

سويرينه اول زمان قانلار آخاردي قلعه‏دن

اول «اوغورلوخان» ايله خانلار ... قلعه‏دن

خان گوروپ اونلار سلامت چيخدي گچدي قلعه‏دن

 

بيلدي آيري دوشدوگون فرزند و خوش دلداردن

 

گچدي اونلار قلعه‏دن ساغ و سلامت گتديلر

چكديلر هر چند يوز جور و ملامت گتديلر

چيخديلار روسون ايچندن بير علامت گتديلر

يوزدو توپ ايران ديوب، شاه ولايت گتديلر

 

ايستدي حقدن مدد اول حيدر كرّاردن

 

گنجه‏لي خلقي شهادت قيلدي حقاجان فدا

كيمي مظلوم، كيمي آزاده قالوب اندربلا

هر بيري بير نوعيله يوز درده اولدي مبتلا

يادينا گلمز مگر مظلوم دشت كربلا

 

اي اوتانماز چرخ ظالم، احمد مختاردن

 

بين ايكي يوز دخي اون سكزده تاريخ زمان

كيم شهيد اولدي جوادخان چيخدي از دار جهان

چوخ پريشان اولدي حالي گنجه‏نين حدّدن يامان

گل يتيش امداده يا حق مهدي صاحب زمان

 

اينجي مزمي خاطرين بو درد و آه و زاردن؟7

سروده: دلباز اوغلي محمد عبدالرحمن آقا.

منظومه «حسن گنجه‏لي» نيز متضمن نكات جالبي مي‏باشد:

گورن، بيلن، ايشيدنلر يانسين لار

گورنه يامان اولدي حالي گنجه نين

بيزه امداد ورمز پادشاه زادا

مگر دوتولوپدر يولي گنجه نين

بايداقلري برج اوستنده قوردولار

طفيل اوشاقلاري‏هامو قيرديلار

او زمان كه جواد خاني وور دولار

ساناسان قيريلدي پلي گنجه نين

بايرام گنجه سينده قلعه‏ني آلدي

دورت يانين چوريب قليجين چالدي

آركگي قيرليپ ديشي سي قالدي

آل قانا بوياندي چولي گنجه نين

گنجه‏لي حسنم  اوره گيم آجي

«مسكو» فرصت تاپوب چالدي قليجي

شمس‏الدينلو، قزاق، بزچلولار ، گرجي

تالادي قالمادي مالي گنجه نين8

روس‏ها پس از استيلا بر گنجه، روشنفكران و رهبران خلق و مردم تحصيل كرده را به شرق روسيه تبعيد كردند. مصطفي بيك عارف يكي از شعراي نامي و مورد احترام مردم بود كه با نصيب سلطان شمس الدينلو جزو تبعيد شدگان بودند. اين مرد عارف ونامي سي ساله، در ديار بيگانه به حال حسرت و اضطراب و گمنامي جان سپرد. منظومه دل‏گدازي به نام «آغلارام» در 19 بند، درباره شوربختي و خاطرات تلخ و احساسات رنج‏آور خود در ايام غربت و دوري از وطن سروده است. چند بند نقل مي‏شود:

فكر ايليه ريم، بير بيردوشور ياديما

يار و همدم، دوست ياران لار آغلارام

دولار ديده‏لريم اشك آل ايله

گوز لريمدن آخار قانلار، آغلارام

نامه يازديم يارا باد صبادن

درددليم اظهار اتديم هوادن

دوشموشم آواره ايل دن اوبادن

ايتير ميشم خان و مانلار، آغلارام

گوروم دونسون بويله دوران زمانلار

ترك ايليوب باغلاريني، باغبانلار

خزان توكوپ سولوپ گل و ريحانلار

سارالوپدر گلستانلار ، آغلارام

داد ايله رم ، يه تن يوخدور فريادا

درديم اولور گوندن گونه زيادا

آغلارام هر زمان دوشنده يادا

بيزيم قزاق، قهرمانلار، آغلارام

داد ايله رم، يه تن يوخدور فريادا

درديم اولور گوندن گونه زيادا

آغلارام هر زمان دوشنده يادا

بيزيم قزاق، قهرمانلار، آغلارام

قالدي پايدار بزچلونن بيگلري

ميدان گوني بيربيريندن ييگيت‏لري

مهمان كارشوسنا مرد كلمك لري

ياديما دوشنده آنلار، آغلارام

ديار غربتده گوزلريم گريان

خاطريم شكسته، گونلوم پريشان

كلير خيالما دوشر ناگهان

اوگور دوگوم نوجوانلار، آغلارام

غرق اولوركشتي لراشكين سيلنده

ياشيل باشلار اوينار چشمم گولنده

اسير اولدوم بني اصفر(روس) الينده

آغلارام اي مسلمانلار، آغلارام9

بعد از استقرار روس‏ها در گنجه، مردم در نهايت پريشاني به سر مي‏بردند و خاطره جنگ جوادخان را فراموش نمي‏كردند. آنان ضمن تشريح مصائب خود، آرزو داشتند كه اوغورلوخان فرزند جوادخان كه در ايران بود بدان شهر حمله نمايد و انتقام مظلومان را از ظالمان مهاجم بگيرد. چكامه زير با عنوان «گنجه قيرقيني» سروده ديگري است از عبدالرحمن آقا دلباز اوغلي، با تخلص شاعر:

اي غازيلر گلدي قضادن بلا

بيراولماز مصيبت دوران ايلدي

يوز وردي غوغاي دشت كربلا

روس گنجه شهريني ويران ايلدي

گنجه خلقي اولدي خاك ايله يكسان

بوياندي قلعه‏سي اولدي قزل‏قان

گوردي ملك‏لر حوريله غلمان

عرض يوزنده آه و فغان ايلدي

جوادخاندان اولدي ملك‏لر راضي

پوزولماز قضادن يازيلان يازي

خبردار اولمادي جنگاور غازي

نه‏بير كمك شكي شيروان ايلدي

قيرديلار عالمي، معصوم جانلاري

توكدولر مسجده سيّد قانلاري

اونلارين ناله‏سي، آه افغانلاري

دوتدي عرشين يوزونو دومان ايلدي

«شاعر اوندا مظلوم اولان جانلارين

خلق ايلر ديوانين اول يامانلارين

من ده حيراني يم اول زمانلارين

گوروم «اوغورلوخان» ديوان ايلدي10

فتحعلي شاه در آن موقع، از گرفتاري‏هاي مردم گنجه خبر داشت و از دست دادن آن شهر آباد و تاريخي را ناگوار و تحمل ناپذير مي‏دانست. براي نجات مردم درمانده، در اوايل سال 1219 هـ . ق عباس ميرزا را با 30 هزار نفر قشون به آذربايجان فرستاد. همدستي حاكم ايروان با روس‏ها و آمدن فاتح گنجه به نخجوان و ايروان و جنگ با قواي ايران، مانع پيشروي عباس ميرزا به قفقاز شد و يك سال طول كشيد، تا اين كه در سال 1220 هـ . ق عباس ميرزا تجهيز قوا نموده و عزم تسخير گنجه كرد.

بنابه نوشته عبدالرزاق دنبلي، نايب السلطنه پس از برخورد با قواي ايشپخدر در كرانه رود ترتر گنجه و محاصره قلعه شهر، اردوي ايران را در خارج شهر مستقر ساخته و آماده ادامه پيكار مي‏شود. در اين موقع حادثه‏اي اتفاق افتاد:

... در اين اثنا خبري كه مانند صبح كاذب از راستي فروغي نداشت در ميان مسلمين گنجه انتشار يافت كه: اردوي ظفر شكوه به فرمان نايب السلطنه در جناح حركت مي‏باشد. اين خبر بي‏اصل در ميان ايشان به يكديگر سرايت كرد علي الغفله صغير و كبير و برنا و پير ايشان از مرد و زن سراسيمه و پريشان حال از شهر بيرون آمدند و خود را به اردو رساندند.

... شاهزاده جوان بخت اهالي شهر را بر دواب اصطبل و قاطرخانه و شترخانه سركار وسعت مدار و اسب‏هاي سپاه سوار، احمال و اثقال آنها را بار كرده در مقدمه موكب والا روانه شمكور كه در چهار فرسخي شهر گنجه واقع است، نمودند. و شب را در نيم فرسخي شهر اقامت فرمودند. روز ديگر از آنجا حركت و به منزل شمكور تشريف برده اهالي گنجه را كه از مسكن مألوف كوچانيده بودند از نوال عطا و مرحمت بي‏دريغ حصه و بهره رسانيدند، و از آن منزل به منزل زكم نزول اجلال فرمودند. چون محافظت پنج ششهزار خانوار گنجه و عيال و اطفال ايشان در اردوي ظفرنشان نهايت تعذر داشت، لهذا از فرط مروت و مرحمت ذاتي تمامي آنها را مصحوف پير قلي خان و محمد علي خان قاجار فرمود كه از راه حسن سو روانه ايران و از آنجا مأمور تبريز فرمودند.11

از زمان شاه عباس اول تا اين تاريخ، در عرض 220 سال، اين دومين بار بود كه اهالي گنجه حكومت بيگانه و فرمانبرداري از عثماني و روس را نپذيرفته و با تخليه و ترك شهر از انسان و دواب و اموال، روي به آذربايجان آورده، خدمت و تابعيت ايران را با دربدري و پريشاني با جان و دل مي‏پذيرند.

مورخ قاجار گزارش خود را درباره پناهندگان گنجه بدين سان تكميل مي‏نمايد.

... از نتيجه بأس و سطوت و ضابطه سياست و حراست نايب السلطنه آنكه: چون اهالي گنجه به نحوي كه مرقوم شد سراسيمه و پريشان حال احمال و اثقالي كه برگرفتن آن مقدور بود با خود برداشته به اردو پيوستند، نايب السلطنه در محافظت اموال و عيال و اطفال ايشان به مرتبة اهتمام مي‏فرمودند كه از خوف سياست ملوكانه احدي از آحاد لشكر و اميري از امراي سپاه ظفر پناه را قدرت و ياراي آن نبود كه دست به اسباب و مايحتاج آنها رساند چه جاي سيم و زر. و از جمله كيسه ممهوره كه مشحون به دو هزار اشرفي و از مال يكي از اهالي گنجه بود يكي از غلامان درگاه با عز و جاه جسته بود، بدون اينكه مهر كيسه تغييري يافته باشد با همان مهر و نشان آورده تسليم صاحبش نمود. به علاوه بعد از ورود ايشان به تبريز، خاقان معدلت گستر مبلغي خطير از سيم و زر به صحابت ملاملك محمد قاضي عسكر در وجه انعام ايشان ارسال فرمودند كه از قرار فرمان شاهي آورده در تبريز به صغير و كبير ايشان تقسيم نمود.

بدين ترتيب ، ناله و افغان مردم ستمديده و پريشان گنجه، به رهائي و رفاه انجاميد.

در سال 1224 هـ . ق ، شاهزاده محمد علي ميرزا، عده‏اي از ايلات بزچلو را كه در محاربه روس‏ها باعث خرابي گنجه شده بودند گوشمال داد و مطيع دولت قاجار ساخت. و در همين سال عباس ميرزا به گوگجه و گنجه دوباره لشكر كشيد، و ايلات و طوايف بي‏شماري از شهرهاي شيروان و قراباغ به كرانه‏هاي ارس كوچ كردند و نشيمن يافتند. به نوشته تاريخ قاجاريه: «... اوغورلوخان گنجه، چندين دفعه به تاخت حدود گنجه رفته چندي از سالدات طعمه شمشير نموده ايل ايرماوي گنجه كه از ايلات معتبر آنجا و به غايت متمول بودند بالكليه كوچيده به طرف شرور و نخجوان آمدند.»

ايل معروف بزچلو گنجه، كه در منابع تاريخي و منظومه‏هاي شعراي گنجه، به كرّات از آنها ياد شده است، پس از كوچ به ايروان، قراپاپاق ناميده شدند و چند سالي در آن نواحي به سر بردند. سپس ايل و اولوس مزبور به دستور دولت به رياست و سرداري «نقي خان»، از طريق اواجيق به سلماس كوچ كرده و از آنجا به سلدوز رفتند. محال سلدوز از سال 1237 هـ . به بعد، نشيمنگاه ايل قراپاپاق شده است.12

 

پي‏نوشت‏ها:ــــــــــــــــــ

1.‏ عبدي بيك شيرازي (نويدي). تكملة الاخبار. به اهتمام دكتر عبدالحسين نوائي، تهران: ص 118.

2. Kirzioglu, fahrettin. Osmanlilar in Kafkas – Ella ri ni fathi, Ankara, 1976. p. 268,269.

3. فلسفي، نصرالله. زندگاني شاه عباس اول. تهران: انتشارات دانشگاه تهران، 1347. ج1، ص 149.

4. محمد طاهر وحيد قزويني. عباسنامه. به تصحيح و تحشيه ابراهيم دهگان. اراك : 1329. ص 334.

5. دولت آبادي، عزيز. سرايندگان شعر پارسي در قفقاز. تهران: انتشارات بنياد موقوفات دكتر محمود افشار يزدي، 1370. صص 255 ـ 263؛ تذكره نصر آبادي. ص 25 و 26.

6. دنبلي، عبدالرزاق. مآثر سلطانيه. به اهتمام غلامحسين صدري افشار. تهران: انتشارات ابن سينا، چاپ دوم، ص 109.

7. Caferoglu, A. “Azeri edeliyatinda istiklal mucadelesi izleri”

Azerleayean yart Bilgisi

Sayi: 8-9 , 1932. S: 299-303

8. Caferoglu , S. ibid. p. 296.

9. Wekilli, M. Siirgunde Sairlerimiz”

Azerhaycan ynrt Bilgisi.

10. Caferoglu, A. Op. Cit.,p.297.

درباره جنگ جوادخان با روس‏ها از مقاله: «Gencenin 150 Nci Sukut yil donumu,» محقق ترك «ميرزابالا» مندرج در شماره 37 جلد چهارم آذربايجان يورت بيلگيسي سال 1954 استفاده شده است.

11. دنبلي، عبدالرزاق. همان مأخذ،  ص 145 و 155.

12. رضوي، مهدي. ايل قاراپاپاق. (مونوگرافي) ناشر: مؤلف، 1370. ص 22 و 23.

ميرزا رشيد اديب الشعرا. تاريخ افشار. به كوشش محمود راميان، پرويز شهريار افشار... تبريز: 1346. ص 382و 384.