زبان مردم آتورپاتكان ، زبان ايراني بوده است
· پروفسور اقرارعلي اف
اشارت :
« پروفسور اقرار علي اف» از دانشمندان برجستة تاريخ شناسي و زبان شناسي ايران شمالي (جمهوري آذربايجان ) است كه مرتبت و منزلت علمي والاي وي به سبب تحقيقات گرانسنگ در گسترة شوروي سابق و كشورهايي مانند ايران و تركيه بر همگان روشن است.
كتاب « تاريخ آتورپاتكان » يكي از تأليفات علمي و گرانسگ « پروفسور اقرا علي اف » ميباشد كه در هفت بخش تدوين شده و نكتههاي بديع از تاريخ آتورپاتكان را باز ميگويد. يافتههاي علمي وي مورد پسند جاهلان ونژادگرايان در ايران شمالي واقع نشد و گفته ميشود كه حتي گروهي از جهال، كتاب وي را جمع آوري كرده و در آتش سوزاندند! مرحوم پروفسور اقرار علی اف چندی پیش دارفانی را وداع گفت . وی تا پایان عمر خویش هرگز یافته های علمی خویش را در مقابل اعطای نشان و ... نفروخت و بدین جهت نیز تا پایان عمر - علیرغم اینکه از چهره های مشهور جهان در علم تاریخ تاریخ بود - با فقر اما با بزرگواری زیست. او با کتابهای مستند و علمی خویش نشان داد که تا چه اندازه در باکو و... و صرفا به جهت اغراض سیاسی تاریخ را تحریف میکنند ...
آنچه ميخوانيد فرازهايي است از كتاب « تاريخ آتورپاتكان » به ترجمة دكتر شادمان يوسف. شايان ذكر است كتاب پروفسور اقرارعلي اف در ايران و از سوي انتشارات بلخ ( بنياد نيشابور ) نيز منتشر شده است.
با وجود آن كه تا حال نشانهاي از زبان ماديان آتورپاتكان دورههاي باستان به دست نيامده است ، ما تنها يك نوشته به زبان ارمني در دوران بعد از قدرت هخامنشيان در « سن كله » نزديك زنجان داريم كه شهادت ميدهد در آتورپاتكان و كشورهاي همسايه، حتي ارمنيان از آن استفاده ميكردهاند. علاوه بر اين ما ميتوانيم با تكيه به پايههاي استوار، تصديق كنيم كه آنچه كه زبان ماديان ميانة آتورپاتكان به شمار ميرود،1 بيشك زبان ايرانيست كه به طور وسيع، گسترده بود. در اين باره نه تنها به گونهاي نسبتاً خوب فرهنگ نامگذاري آذربايجان در آغاز عصر ميانه، كه آن را ميتوان متعلق به دورههاي باستاني نيز دانست، گواهي ميدهد، همچنين اسناد ديگر نيز وجود دارد.
مؤلفان عرب در برابر ديگر زبانها و لهجهها كه در عصر ميانه در آذربايجان غربي معمول بودند، زبانهاي آذري «azari »، پهلوي «fahlavi » و فارسي را (luqat- I furs ) را نام ميبرند. دربارة زبان آذري همچون زبان بخش زيادي از جمعيت آذربايجان غربي، مسعودي2 نيز ميگويد. دربارة اين زبان ابن حوقل، ياقوت بلاذري و مؤلفان ديگر عرب نيز گزارش دادهاند.3
مقدسي زبان آذري را همچون زباني مخصوص فارسي معين كرده مينويسدكه : زبان دشواريست و برخي واژههاي آن شبيه زبان خراساني است.4
براي مقدسي و همچنين بيشتر مؤلفان قرنهاي نهم و دهم معين كردن لغت فرس ( يعني زبان فارسي ) معناي اطلاق به گروه زبانهاي ايراني را داشت. اينكه آذري زبان فارسي نبوده است، از گفتههاي خود مؤلفان عرب برميآيد كه نوشتهاند: اين زبان خوبي نيست و براي فهميدن دشوار است ( از نقطه نظر دانندة فارسي ) و غيره.5 در عين حال استفاده كردن از نام فارسي براي آذري از سوي مقدسي و مؤلفان ديگر عرب از جمله ابن مقفع همچنان كه اصطلاح (فهلوي ) را براي معين نمودن زبان اصفهان، ري، همدان، نهاوند و آذربايجان6. و اصطلاح فهلويات را براي شعرهايي كه به لهجههاي محلي نوشته شده پيش از همه نشان زبان ماد را معين ميكردند.7
آنچه كه ما دربارة زبان آذري ميدانيم كه شايد آن را ميبايد زبان آذربايجانيان ناميد ( به اين تعبير لغت آذربايجان در نوشتههاي بيروني برميخوريم.)8 ميتوان خلاصههاي زير را برآورد:
1- در دوران مؤلفان عرب، در آذربايجان با زبان آذري صحبت ميكردند.
2- آن بدون شك زباني ايراني بوده است، چونكه مؤلفان عرب آن را برابر دري و پهلوي گاهگاه به نام فارسي ياد ميكنند و آن را جدا از زبانهاي ديگر قفقاز به شمار ميآورند.
3- آذري زبان فارسي امروزي نيست.9 تدقيقهايي كه مؤلفان معروف در زبان آذري كردهاند، حاكي از آن است كه اين زبان متعلق به گروه زبانهاي شرق و غرب ايران است و آن به زبان تالشي نزديك بوده10 ، زبان تالشي ويژگيهاي اساسي صوتي زبان مادها را در خود نگاه داشته است.11
منابع زيادي وجود دارند كه نشان ميدهند لهجههاي نزديك به زبان آذري و تالشي امروز، در دورة عصر ميانه ( قرون وسطايي ) در سرزمين آذربايجاني جنوبي گسترش يافته است.12 جالب است كه يادآور شويم كه بر اساس سخنان ياقوت، زبان شهروندان مغان ( دشت مغان ) به زبانهاي گيلان و طبرستان نزديك بوده است.13
برخي زبانهاي ايراني آذربايجان جنوبي [ آذربايجان ايران ] كه تا زمان ما باقي ماندهاند، مانند هرزني، خلخالي، گرينكاني و ديگران، در خود رابطههاي خوبي با لهجههاي شمال غربي و مركزي ايران را دارند.14 گروهي از دانشمندان معروف چنين عقيده دارند كه لهجههاي ايراني كه در سرزمين آذربايجان جنوبي امروز و قرون ميانه گسترش داشتهاند، باقيماندة زبانهايي هستند كه در زمانهاي قديم وجود داشتند و لهجههاي امروزي شمال و غرب و مركز ايران نشانگر آنند كه در اين منطقه زبان يگانهاي مشترك بوده است.15
خيلي مهم است كه در دورة ميانه در آذربايجان به گروهي از لهجههاي ايراني برميخوريم و نيز لهجههاي ايراني امروزة اين منطقه همه متعلق به گروه زبانهاي شمال غربي ايراناند و ويژگيهاي نزديك به هم داشتهاند مانند زبان مادها.16 ازاين رو ميتوان گفت كه زبانهاي نامبرده ، بازماندة زبان مادي و يا لهجههاي مادي ميباشند.
در اصل، لهجههاي ايراني كه در سرزمين آذربايجان به كار گرفته ميشد، حاكي از آن است كه آنها نه دردورة ميانه ، و نه بعدتر، از جايي ديگر به اين جا نيامدهاند، بلكه هم اينجا بودهاند. مواد زيادي دربارة اين لهجههايي كه از جانبي محققان روسي و عالمان شوروي و دانشمندان خارجي گردآوري و تحقيق شده، همچنين پژوهشهاي گروهي از عالمان خارجي ( دانشمندان خارج از مرز شوروي سابق / مترجم ) در منطقهاي كه دربارة آن سخن ميگوييم، حاكي از آن است كه هنوز از زبانهاي قديم، زبانها و لهجههاي ايراني پديدار هستند. و به ويژه بايد يادآور شد كه زبان و لهجههاي گروه شمال غربي بر پايه آگاهيهاي زبانشناسان ازكهنترين زمان تا امروز از زبانهاي گروه فارسي برخاستهاند.
دراين جا ميبايد چند سخن راجع به مفهوم آذربايجان بگويم، چونكه در دورههاي اخير در ادبيات علمي ، و علمي - مردمي ( در متون علمي و فرهنگ عامه ) كوششهاي بسيار به خرج ميدهند، تا اين كه اين نام را از محيط آتورپاتكان جدا سازند، كه اين به تباه كردن انديشة نسلهايي كه در سرزمين ما به سر ميبرند ميپردازد، و پيوندهاي خوني و معنوي را كه ما با آتورپاتكان داريم ميگسلاند. اين گفتار توضيح و تفسير بسياري از مسائل تاريخ كشور ما را ميطلبد كه اين سخنان بايد محيط آن گردند كه هر مورخ از براي خود احترام قايل شده، وظيفة خود بداند كه تنها حقيقت تاريخي را بگويد تا خاطرة تاريخي مردم ما نگاه داشته بشود!.
نام آذربايجان تا زماني نه چندان دور در رديف نامهايي قرار ميگرفت كه هيچ گونه اختلاف نظري دربارة آن وجود نداشت. اما در سالهای اخير در جمهوري [ آذربايجان ] براي آنكه معنايي تازه به اين مفهوم بدهند، كوششهاي فراوان به خرج داده ميشود. اين تجديد نظر، بارها نه از جانب متخصصان، بلكه از سوي كساني كه از دانش به دوراند و تخصصي در اين زمينه ندارند، ابراز ميشود.
اين قبيل مردمان به كارهاي غير علمي دست ميزنند و چنين گمان دارند كه با سخن پردازيهاي دور از حقيقت ميتوانند مسائل علمي را حل و فصل كنند! جريان را كاملاً ساده كرده و بدون هيچ آگاهي از تحليل ريشهشناسي و بيآنكه خويش را به دانش زبانشناسي بيارايند با تمامي نيرو، كوشش ميكنند كه وجود تركان را در سرزمين ما باستاني بنمايانند و درتحليل خود نام آذربايجان را به كار ميگيرند! ( اشاره مرحوم پروفسور به کسانی است که تلاش میکنند با دلایل واهی و خنده دار مانند تقسیم کلمه ایرانی آذربایجان به بخشهای آز - ار - بای - جان ! و معنا کردن این هجاها به ترکی نتیجه بگیرند که این کلمه یک واژه غیر ایرانی است ! )
آنان كه در اين راه ازخود كوشش بسيار به خرج ميدهند متوجه نيستند كه مفهوم نام ، گر چه اِسناد مهمي براي معين كردن تاريخ قومي خلق است، ولي استناد تنها بر اساس يك نام بدون نشانههاي ديگر امكان ناپذير و دور از اصول علمي است، نيز نميتوان پيدايش زبان خلق را معني جديد داد. و تعيين كوششهاي تاريخي - قومي خلقها با استفاده از مفهومي كه حتي با نام همرديف هست، غير علمي است و خيلي خطرناك است.
نميتوان سادهلوحانه گمان كرد كه نامهاي همگون، در تاريخ با هم همانند بوده باشند. نامهاي به ظاهر شبيه كه در طول زماني زيادي از هم جدا بودهاند اكثراً به گونهاي تصادفي شبيه ميشوند. « ي . م دياكونوف » در حاليكه تحليلي جدي از زبانشناسي ندارد، نام خلقها و كشورها را خودسرانه و با ساده انديشي از روي شباهت ظاهر به هم نزديك شمرده است و اين كار ما را به حل مسائل قومي كشور نزديك نخواهد كرد. با اصطلاح اصولي دانشمنداني، كه پيش از اين ياد كرده شدند در حل مشكلترين مسئلههاي تاريخي منطقه از آنها استفاده مينمايند، اين موضوع زياده از حد، ساده و ابتدائي است و بيش از حدِ مجاز، به خود روا ديدن را نشان ميدهد. « دلايل » بي بنياد، ايجاد ميشود و تمامي كوششها براي اين انجام مييابد كه براي نامي [ آذربايجان ] كه ذكرش را در بالا داشتيم كلمههاي شبيه از زبانهاي تركي پيدا بكنند. با استفاده از گرفتن فال قهوه و توضيح ريشهشناسي ميخواهند كه اين عقيده را ثابت كنند كه نام آذربايجان، ريشة تركي دارد!
اين مؤلفان نسبت به تمامي قواعد ريشه شناسي تطبيقي بياعتنايي نشان ميدهند. آنها آگاه نيستند، كه بدون در نظر گرفتن احاطة تاريخي و وضعيت تاريخي، همچنين تاريخ خود كلمهها و تغييراتي كه در طول تاريخ واژهها از ديدگاه قانونهاي آواشناسي رخ ميدهد، سنجش و مقايسه و برابر نهادن واژهها هيچگونه پاية علمي ندارد. چونكه جاي هيچ باور علمي نيست كه اين با آن اصطلاح درست همان معنا را داشته باشد، كه در زباني ديگر با تلفظي شبيه به آن به كار ميرود! اين مؤلفان بيخبر از آنند كه با شباهت ظاهري واژهها به يكديگر هيچ چيز را نميتوان اثبات كرد، شباهت تصادفي كلمهها، نامها و غيره در زبانهاي گوناگون يك چيزي معمولاً ناگزير و از ديدگاه قانون احتمالات رياضي حتمي است. بر اساس قانون نظري احتمالات در زبانهاي گوناگون ميتوان دهها كلمه شبيه به هم را پيدا كرد. ميتوان به ريخت كلمههاي زيادي اشاره كرد كه نه تنها شبيه هم تلفظ ميشوند، بلكه در اين، يا آن زبانها يك معنا را افاده ميكنند، ولي هيچ عموميت در پيدايش خود ندارند همة كوششهايي كه به يگانه پنداشتن واژههاي زبانهاي گوناگون انجام ميگيرد كه تصادفاً شباهت ظاهري دارند، كاملاً اشتباه است. همان طور كه ذكر گرديد كلمههايي، كه همانند يكديگر طنينانداز ميشوند، ممكن است از ديدگاه نژاد شناسي [ زبان ] يكي نباشند.17 ميتوان با تمامي جرأت اظهار نمود، كه مؤلفاني، كه ريشة مردم آذربايجان را تركي ميدانند، تحمل هيچ گونه انتقاد را ندارند، چونكه اين عقيده اساس علمي ندارد! و با هيچ اصل علمي نميتوان گفتههاي آنها را تصديق كرد و ممكن نيست كه گفتههايي را كه هيچ پايه و اساس قانونمند ندارند، در رديف كار علمي و تحقيقي جاي داد. آنهايي كه اين را در نظر ميگيرند و ميكوشند اصولي واهي را در علم استفاده نمايند، هنوز از سدة گذشته مورد مسخره و خنده قرار دارند.
هر چند كه دليلهاي مؤلفاني كه كوشش ميكنند تا ريشة نام آذربايجان را تركي بدانند هيچ گونه پايه ندارد و لازم نيست كه از نقطة نظر زبانشناسي و تاريخشناسي اين گفتههاي بياساس را رد كرد، ولي متأسفانه اين به اصطلاح ايده در كتابهاي ادبيات جدي و علمي - مردمي و حتي علمي نيز جا باز كرده است و همين، مرا وا ميدارد كوشش نمايم تا نقطة نظري علمي را دربارة پيدايش مفهوم آذربايجان كه در پايان سدة 4 و آغاز سدة 3 پيش از ميلاد پيدا شد، به طوري كه حتي در دوران باستان و آغاز عصر ميانه انعكاس پيدا كرد، باز نمايم!
نه تنها مفهوم، بلكه زبان آتورپاتكان نيز ايراني بود. زبان دين زرتشت ايراني بود و تقريباً تمايم اصطلاحات اجتماعي، اقتصادي، سياحتي و فرهنگي همه ايراني بودند و در اين باره وضعيت دوران ساسانيان شهادت ميدهد.
قوم آتورپاتكان كه در دوران باستان موجوديت پيدا كرد، اين جمعيت كنوني آذربايجان جنوبي نيستند كه با لهجههاي زباني ماديان ميانه سخن ميگويند، چنانكه ياد كرديم، يك قوم جديد بود كه در نتيجه تجانس طايقههاي محلي منطقه پيدا گرديده است.
از اين گونه مثالها در تاريخ بسيار است. مثلاً ميتوان به جريان روس شدن طايفههاي فين - اوگاريها اشاره كرد. از جمله وسيها، موارميها، مري و غيره ... هيچ يك از محققين واقعيت بين نميتوانند گواهي بدهند كه مردم شمال و شرقي استانهاي روسيه غير از طوايف في اوگاري هستند كه در هزار سال پيش زبان خود را به سلاوني، زبان روسي تغيير دادهاند. اين طايفهها چنانك ما خوب آگاه هستيم در زماني به روسها تبديل يافتند كه آنها به منطقة « پاوالهژه» و نزديكيهاي « لاواگا» و « پلازر» سلاوتي آمونو18 رفتند.
ترك آناتولي كه آن هم تا اندازهاي از ديد مردمشناسي، نسل قديم جمعيت آسياي كوچك است، ولي آنجا را نيز نميتوان هنوز آسياي كوچك ناميد، زيرا كه با تغيير زبان به زبان تركي نماينده قومي جديد ميباشد كه در قرنهاي 16 - 15 در نتيجة تجانس و آميزش طايفههاي ترك زبانان با مردم بومي پيدا شده است.
مصر عربي نيز از نظر مردمشناسي همان قبط قديم است. اما مصري معاصر نه تنها مصري قديم نيست، زبانش به زبان عربي تغيير پيدا كرده است. مصريان از ديدگاه قومشناسي، اعراب جديد هستند كه با عربهاي ديگر منطقه آميخته و اشتراك زباني، فرهنگي، رواني يگانه با آن يافتهاند.19
اين همه را ميتوان دربارة انگليسيان، فرانسويان، اسپانيان، رومانيان، قزاقان، ازبكان، تركمنان و مردمان بسيار ديگر نيز گفت. اين گفتهها معني آن را ندارند كه ما از جدول نامنويسي گذشتگان مردم آذربايجان، گروههاي هوريتي، گوتي، لولوبي، مانايي و طايفههاي ديگر را كه در منطقة آذربايجان جنوبي و اطراف آن زندگي ميكردند، خط زده باشيم. تيرهها و مردماني كه ياد كرديم، آنها گذشتگان ما، در دورةپيش از تاريخ ما ميباشند و ما از آنها هيچ گاه دست نخواهيم كشيد.
تمام طايفهها و تيرهها، كه در سرزمين كشور ما زندگي ميكردند نقشي بزرگ در روندهاي قومي بازي كردهاند. همة آنها در زمانهاي گوناگون در تشكيلات قومي، پيدايش قومي عمومي در آخر سدههاي پيش از ميلاد اشتراك داشتهاند، اما نقش حل كنندة همه آنها را در يكديگر مادها داشتند.
پاورقي:ـــــــــــــــــــــــ
1- پريخانيانان ا.گ . نوشتههاي آرامي از زَنْگزِور، 1965، 4 ، NOX
در تحقيقات لنتس . و . نيز با همين نام آمده است( ص 262، z,ii,iv ). هِنينگ . و . ب. ( ص 195 ، 1961، 2 ، x ,
Asiya mayor) و ديگران.
2- بنگريد: قاسم آوَ . س . يو. آذربايجان جنوبي در قرنهاي III,VII . باكو ، 1983 ص 44.
3- همان.
4- همان
5- در اين ميان ياقوت ميگويد كه زبان آذري براي همگان قابل فهم است مگر براي دارندگان آن زبان. بنگريد: ميلرْ ب . و . راجع به مسأله زبان و جمعيت آذربايجان تا زمان ترك زبان شدن اين منطقه - يادداشتهاي دانشمندان انستيتو خلقهاي شرقي M,1,CCCP 193، ص 203 .
o – ابن مقفع يا روزبه پارسي ايراني است كه به زبان عربي كتاب نوشته است. (ف ) o.
6- آرَنْسكي اي . م، مقدمه زبانشناس ايراني ص 138، 1960 ، M : نيز بنگريد:
قاسم آوَس. يو. اثر ياد شده . ص 45.
7-Henning
W.B.Mittrliranisch. Handbush der Orientalistik , I . Linguistik.
Leiden – koln , 1958 , s. 95.
8- ابوريحان بيروني، آثار برگزيده ، 17، تاشكند، 1974 ، ص 46، نيز بنگريد:
قاسم آوَس. و . اثر يادشده، ص 203 .
9- بنگريد: ميلِرْ. ب . و . اثر يادشده، ص 203
10- همان. ص 217 به بعد.
11- بنگريد: ميلِر. ب و . زبان تالشي، ص 53، 1953، مسكو.
12- بنگريد: دياكونف. اي . م ، تاريخ مادها. ص 92، ميلرْ . ب . و . « راجع به مسئلة زبان ... قاسم آوَ. س . و ، اثر ياد شده، ص 46.
13 - بنگريد:Schwarz. P نگر ... اثر ياد شده، ص 1086 و ديگر
14- Henning W.b . The ancient labnguage of Azerbaijan. Transaction of the phiologicalSociety . Lonkon, 1955, Herzfeld E.اثر ياد شده . AMI, VII, 1934, C10.
15- اثر ياد شده، ص 16، Herzfeld . E
16- ميلرْ . ب . زبان تالشي، ص 53، دياكونف اي . م . تاريخ مادها، ص 382، 920381 .
17- نگر؛ زبان شناسي عمومي، اصول تحقيقات زبان شناسي، ص 40 ، 1971، مسكو
18- گارويناوا، اِ ، ي ، تاريخ قوم بين رودخانههاي ولگاواَك ، 1961.
19- لوتسكي، پ . و : اعراب ، ص 289
روايتي منظوم و مستند از نبرد گنجه
به زبان آذربايجانی
عبدالرحمان ديلباز اوغلی از شاعران گمنام ایران است. وی در نخستین روزها و ماههای حملات ارتش متجاوز روسیه به خاک ایران در گنجه و مقاومت حماسی مردم این شهر تاریخی ایران شاهد جنگ و شهادتها و حماسه های هموطنان ایرانی اش و نیز شاهد جنایات روسها پس از اشغال شهر بوده و دیده های خود را درشعری بلیغ روایت کرده است :
(1)
بير روايت سؤيله اي دل، چرخ كج رفتاردن
تا ابد روز ازل بد مهرِ بد كرداردن
چرخ ظالم، دهر دون، صاحب خطا، بيعاردن
كيم يزيدين عزتين گؤر شاه دل افكاردن
گؤر جوادخان ماجراسين محنت مكاردن
(2)
بئله دير دوران ازل انسانه آل ائيلر جهان
بير زمان خرم قيلير، بير دم ملال ائيلر جهان
شاه اولا ايسترگدا، آشفته حال ائيلر جهان
عاقبت بير گون گئدر همت حلال ائيلر جهان
ناخداني غرق ائدر اول كشتي پر باردن
(3)
هر زمان دوران ساليبدير جاني جاناندان جدا
آدمي حوادان آيري، باغ رضواندان جدا
خاتمي سالدي فلك جاه سليماندان جدا
آه كيم دوشدو بو گون دوران جواد خاندان جدا
اسكيك اولماز زار بولبول، صحبت گول خاردن
(4)
شاهنامه وصف ائدن يوخ اول جوادخان وصفيني
معدن جود و سخاوت، عدل ديوان وصفيني
بيلميش افلاطون سحارين اهل ميدان وصفيني
حكمت لقماندان آرتيق درده درمان وصفيني
بير مخمس نظم ايله انشاء قيليم اشعاردن
(5)
گنجه شهرينده جواد خان كيم، نه ايام وار ايدي
صاحب لطف و عدالت، صادق الاقرار ايدي
هر ايشين فعلينده ماهر، عاقل و هوشيار ايدي
مختصر عالم آرا پر امتحان سردار ايدي
گؤر نهلر چكدي قضادن، دورِ بد اطواردن
(6)
دوشدي دعواسي ازلدن اول شكي، شيروان ايله
ابراهيم خان اتفاق اولدي اول عم خان ايله
گلدي لشكر اوستونه اول جمله داغستان ايله
اونلار ايله قيلدي دعوا سر به سر ميدان ايله
چكمهدي هرگز ضرر بير فتنة اغياردن
(7)
بيرده اوندان سونرا گلدي والي باغداتيان
ييغدي گورجوستان تماماً لشكرين تا واديان
نئچه ايللر قيلدي دعوا، چكمهدي اوندان زيان
والي كؤچدو چون فنادان، ائتدي ترك آخر جهان
گؤر نه صادر اولدي گورگين خان كيمي اغياردن
(8)
پادشاهِ روسون آخر عرض ائديب احضارينا
باخدي او «گورگين» خانين دفتر و طومارينا
امر قيلدي بير «شيپخدير» نام اولان سردارينا
گنجهنين آل قلعهسين فرمان بويور اغيارينا
اوستونه گلدي هزاران، سالداتِ خون خواريدن
(9)
اول جوادخان وصفيني نئجه قلم شرح ائيله سين
شرحه سيغماز وصف حالين، نئجه ديللر سؤيله سين
بير بئله سردار غازي كيم گؤروبدور بَلله سين
دوشدو دعواسي اونون كار قضادن نئيله سين
پادشاه روس صاحب تاج ايلن طوماردن
(10)
چكدي بيرايل، اول جوادخان ائيله دي جنگ و جدال
گاه صلح ائتدي آرادا، گاه قيلدي زنگ آل
گؤردي كيم اولمادي آخر آرتدي فتنه، قيل و قال
گلمهدي امداده هر چند ائيلهدي يوز عرضِ حال
فتحعلي شاه، صاحب ايران اولان خُنكاردن
(11)
ييغدي لشگر، گيردي ميدانه، عداوت قيلديلار
قيرديلار كفاري اول دمده فراغت قيلديلار
خوب دؤيوشدو گنجه خالقي، بير حكايت قيلديلار
حق يولوندا بعضي كس اول دم شهادت قيلديلار
دؤندو گئري، گيرديلر اول قلعهيه ناچاردن
(12)
ارمنستان گؤردو روسي، دؤندو بيردم هر نهوار
شمس الدين خالقي ازلدن چيخدي گئتدي بير كنار
نئيلهسين تنها قاليب اول دم جوادخان دلفكار
قلعهني قيلدي مهيا، اوندا محكم استوار
گئچدي اول دم ذوقِ دنيا، ملك و گنج و واردن
(13)
تا بير آي قيرخ گون گئچنچه اوندا محكم دوردولار
صبح و شام دعوا قيليب، كفاره تيغي اوردولار
لشگرانِ روسي هر دم بيشماران قيرديلار
دؤندو شمكير خالقي آندا، روسا اقرار وئرديلر
اي دريغا چرخ سالدي قلعهسين پرگاردن
(14)
بير گئجه يول بولدولار روسلار آشدي قلعهدن
سو يئرينه اول زامان قانلاري ساچدي قلعهدن
اول «اوغورلو» خان ايله خانلاركي، قاچدي قلعهدن
خان گؤروب آنلار سلامت چيخدي گئچدي قلعهدن
بيلدي آيري دوشدوگون فرزند و خوش دلداردن
(15)
گئجه آنلار قلعهدن ساغ و سلامت گئتديلر
چكديلر هر چند يوز جور و ملامت گئتديلر
چيخديلار روسون ايچيندن بير علامت گئتديلر
يوز توتوب ايران دييه شاه ولايت گئتديلر
ايستهدي حق دن مدد، اول حيدر كراردن
(16)
قالدي تنها اول جوادخان گؤر نئجه آدائيلهدي
اوردو تيغي سر به سر كفاره بيداد ائيلهدي
ايكي بورجون سالداتين چوخ قيردي، بر باد ائيلهدي
اهل بيت ـ ين محنتين اول دمده كيم ياد ائيلهدي
يا الاهي! ساخلاسن، در انتظارم ياردن
(17)
سينه سيندن ووردولار اولموشدو اول دم بيقرار
بير ژنرال كيمسهني اول دمده قيلدي خاكسار
يئربه يئردن حمل ائديب تيغ اوردولار مجروحِ زار
يادينا دوشدو او دم شاهِ حسين دلفكار
ايستهدي فيض شهادت حاكم جباردن
(18)
اول حسينقلي آقا (3) كيم گلدي خانين يانينا
لايق ايدي هر هنرلر شوكتينه شانينا
ايستهدي قانين قاتا اول دمده خانين قانينا
قويمادي خان گؤندريب بير غير برج ميدانينا
يعني اونون وحشتين من گؤرمهديم ديداردن
(19)
قعلهسين ساندي جوادخان اول زمان ويرانهدن
چوخ چاليشدي تا اؤلونجه دردينه درمان ائدن
فيض حقدن تايئتينجه رحمت غفرانهدن
چيخدي روحي اول بدندن روضة رضوان دن
اي خوشا بولدي شهادت واحد القهاردن
(20)
هم حسينقلي آقا بولدي شهادت نوجوان
خلق آرابو جمله محنتدن يامان اولدي يامان
آناسي آهلار چكيب، شاخسئي دئييب، ائيلر فعان
اوز توتوب اول بارگاهه، الوداع ائيلر امان
بينوا دوشدوم جدا فرزند گول رخساردن
(21)
كيملري دؤوراندا بئش گون برقرار ائتميش فلك
كربلا دشتينده شاهي دلفكار ائتميش فلك
اول جوادخاني كي صاحب انتظار ائتميش فلك
ااول حسينقلي آغاني خاكسار ائتميش فلك
آيينه تك رنگي اول گول چهرهسي خونباردن
(22)
بونلارين بيلدي ملكلر حق ايلن اخلاصيني
عرش اوزونده واي ايله [هر دمى] دو تارلار ياسيني
ايستهدي گردون ييخا بو چرخ بيپرواسيني
گؤرمهيهن گؤرسون بوني، او كربلا غوغاسيني
بو مصيبت مشهور اولدو كربلا آثاردن
(23)
گنجهلي خلقي شهادت بولدي حقا جان فدا
كيمي مظلوم، كيمي آزاده قاليب اندر بلا
هر بيري بير نوع ايله يوز درده اولدي مبتلا
يادينا گلمز مگر مظلوم دشت كربلا
يا اوتانماز چرخ ظالم، احمد مختاردن
(24)
مين ايكي يوز داخلي اون سككيزده تاريخ زمان
كيم شهيد اولدي جوادخان چيخدي از دار جهان
چوخ پريشان اولدي حالي گنجهنين حددن يامان،
گل يئتيش امداده يا حق، مهدي صاحب زمان
اينجيمزمي خاطرين بو درد و آه و زاردن؟
(25)
صبح آچيلدي مسجده، قانلار ساچيلدي لاله گون
قيرديلار عالملري، سئيدّلري، غوغا فزون
سقف مسجددنده چيخدي دامنِ افلاكه خون
فكر قيلسان كربلا رسواليقين اي چرخ دون
بير اوتانمازمي اوزون بو فعل ناحق جاردن
(26)
قالدي قيرخ گون اول شهيدين جيسيمي برنا كيمي
اولماميش رنگي تغيّر غنچة رعنا كيمي
موج اورار قانلي بدندن چشمة صهبا كيمي
بير كرامت ظاهر اولدو عطر خوش مئيوا كيمي
(اينجي مزمي خاطرين بو درد و آه و زاردن)
(27)
چاغيرير عرش دهد ملكلر؛ مرحبا اي خان جواد
دين يولوندا قيلدين آخر عمرونو ويران جواد
مسند عقباده اولدون صاحب دوؤران جواد
منزليندي دورما گل بو روضة رضوان جواد
سئير قيل جناتِ تجري تحتهالانهاردن
(28)
مرحبا سؤيلر ملكلر خوش مقال ائيلر بوگون
دار دنيادان جوادخان انتقال ائيلر بوگون
گئتدي اول خورشيد رخشان كيم زوال ائيلر بوگون
بدر ايكن ماهي گؤرهرسن بير هلال ائيلر بوگون
خالي اولماز چرخ دون بو حيلة مكاردن
(29)
قيردي كافر گنجه اهلين چوخ شهيد اولدو همان
قالمادي آخوند و سيد، طفل معصوم، ناتوان
سو يئرينه قلعهدن اول دمده كي، موج اوردو قان
سن بيليرسن حاليني بيكسلرين اندرعيان
ياالهي! سن خلاص ائت آنلاري دوشواردن
(30)
آه كيم چرخ ائيلهدي بو دمده ويران گنجهني
بير عجب شهر مصفا، نقش ايران گنجهني
سالدي رونق دن فلك، قيلدي پريشان گنجهني
گؤرمهسين بو حالدا يارب! هئچ مسلمان گنجهني
قيل حذر بو انقلاب گردش دوّاردن
(31)
گوش قيل اي اهل عالم [...] اون بئش لزگي وار
«آندرئي» ، «ياخساي» ائليندن كيم گليب قيلسين تجار
هر بيري داغستان ايچره، مرد مئيدان نامدار
صبحدن كفاره شمشير اوردولار كيم برقرار
ماشاءالله، دين اسلامي ائدهر آشكاردن
(32)
صبح آچيلدي بير تماشا قيلدي مئيدان لزگيلر
ائتمهدي هرگز اؤزون ميئيداندا پنهان لزگيلر
پوزدو كفار دستهسين قيلدي پريشان لزگيلر
قيلدي روسون بير صفين خاك ايله يكسان لزگيلر
ائيلهدي كافر حذر، اول افسون اولماز ماردن
(33)
لزگيلر توپخانهيه كيم گيردي طوفان ائتديلر
خنجر خونريزايله كفّاري بيجان ائتديلر
ائيلهسان كيم اول زامان بير قانه يوزقان ائتديلر
[ دين يولوندا اؤزلرين مردانه قربان ائتديلر]
ايچديلر شهدِ شهادت وحي اولان اظهاردن
(34)
دوردو مسجد قاپوسوندا ساناسان بير شيرنر
ائتديلر يوز دورلو دعوا، قيلديلار اولماز هنر
گؤردو كافر كيم تفنگ شمشيريلن بولمز ظفر
چكدي توپلار اوستونه، گل اي مدد خيرالبشر
ساناسان اود ياغدي گؤيدن اوسته آتش باردن
(35)
اول زياد اوغلونو سانما ملكي ابد ويران اولا
هاردادي آنلاركيمي سردار اگر مئيدان اولا
هر زامان ظن انتقامدان امر اولا، فرمان اولا
«شاعر» حئيرانيم اول گون كي بو دؤوران اولا
اول زياد اوغلي ديين بير گون گلن سرداردن
آزادي ایران شمالی
· احد اسلامي
در راه وطن ، تيغ و سر و جان به كف ماست
آزادي ايران شمالي، هدف ماست
اي گنجه! به چنگ ستم و كفر اسيري
آزادي تو ماية عزّ و شرف ماست
از ديده روان ، خون دل از حسرتِ باكو
در سينه نهان، آتش آه و اسف ماست
آن روز كه ايران شمالي شود آزاد
روز ظفر و موسم شور و شعف ماست
شاه اسماعيل هاراي چكير...
· كرم طالعي
وطندن آيري دوشوبدور شمالي ايرانيم
آدي گلنده ديله ، شعلهور اولور جانيم
داهي فراقه دؤزه بيلميرم ، نئديم قارداش؟
نولار وصال يولوندا تؤكولسه ده قانيم
آييرديلار ظولوم ايله شمالي ايراني
قان آغلايير هله ده گنجه ايله شيروانيم
يئنه دوروب آياغا، اردبيل و تبريزيم
يئنه ، يئنه بير اولور گنجه ايله تهرانيم
زامان دؤنوب، اويانيبدير يئني نسيل، قارداش!
آلوولانيب گئجه ، صبحه چاتيبدي دورانيم
شاه اسماعيل دي ... قولاق وئر ، هاراي چكير هلهده
وطندن آيري دوشوبدور شمالي ايرانيم.