ايران در شعر خاقاني شرواني

 

خاقاني غريبــــم، در تنگناي عالم

دارم هزار اندوه، واندوهبري ندارم

 

ياران چو كيد قاطع، بر دفع كيد ياران

جز پهلــــوان ايران، ياريگري ندارم

 

 

۱-     در مدح مظفّرالدين قزل ارسلان عثمان بن ايلدگز، حكمران آذربايجان

شاه ايـران، مظفّرالدين، آن

كز سر كسري، افسر اندازد

(ج اوّل- ص 133)

2-     در مدح ركن‌الدين محمّد عبدالرحمن طغان يزك

شاه عجم، ركن دين كز آيت عدلش

نام عجم روضــــö السلام برآمد ...

 

پهلو ايران گرفت رُقعة مُلكت؛

وز دگران، بانگ شاهقام برآمد

(ج اوّل-ص 141)

3-     همان

تاجوري يافت تخت ملكت ايران

تا ز برش سيّـــــــدالانام برآمد

(ج اوّل – ص 142)

4-     درقصيدة «نُهزõ الارواح و نُزهـö  الاشباح » در سفر حجّ

اي بريد صبـــح! سوي شام و ايران بر خبر

زين شرف کامسال اهل شام و ايران ديده اند

(ج اوّل – ص 173)

5-     در مدح مظفّرالدين قزل ارسلان ايلدگز

حاسدان در زخم خوردن، سرنگون چون سكّه اند

تا به نامش سكّة ايران مشهّر ساختند

(ج اوّل – ص 181)

6-     در مدح سيف‌الدّين اتابك منصور، فرمانرواي شاماخي و نيز خاقان ابومظفّر شروانشاه

جهان زيور عيد بر بندد از نو

مگر مجلس شاه شروان نمايد

 

رود كعبه در جامه سبز عيدي

مــگر بزم خاقان ايران نمايد

 

چو كعبه است بزمش كه خاقاني آنجا

سگِ تازيِ پارســــــي خوان نمايد

(ج اوّل – ص 220)

 

7-     همان

ز گل شكّر لفظ و تفّاح خُلقش

شماخي نظير صفاهـــان نمايد

 

در اقليم ايران چو خيلش بجنبد

هَزاهــــِز در اقليم توران نمايد

(ج اوّل – ص 222)

8-     در مدح سيف‌الدين ارسلان مظفّر،حاكم و داراي دربند

دخلش خراجِ خَرزان، خيلش غُزاتِ ايران

جمعش سوادِ اعظم؛ رسمش جهادِ اكبــر

(ج اوّل – ص 270)

9-     در مدح محمّد بن محمود بن محمّد بن ملكشاه

زَ اقلامهات فايض، اقليمهاي فِضّه

اقليمهاي گيتي حكم تو را مسخَّر

 

ايران و ترك رسمي، ابخاز و روم ذِمّي

ذِمّي هزار فرقه، رسمـــي هزار لشكر

(ج اوّل – ص 278)

10-  در مدح فخرالدّين ابوالهيجا، منوچهر شروانشاه

زآن هندوي حُسام كه در هند عيد اوست

ارّان شكارگـــــه شد و ايران مسخّرش

(ج اوّل – ص 304)

11-  در ستايش خراسان و مدح امام محمّد بن يحيي

چون بدو نامه كنم، بر سرش از خط ملك

قــــــدوة اعظم، عنوان به خراسان يابم

 

بهر آن نامــه كبوتر صفت آيد ز فلك

نسر طاير كه پرافشان به خراسان يابم

 

از ضميرش كه به يك دم دو جهان بنمايد

جام كيخســـــرو ايران به خراسان يابم

                                                      ( ج اوّل – ص 359)

12-   در مدح مخلص المسيح، عظيم الروم، عزالدوله قيصر و شفيع آوردن او

خاقاني غريبــــم، در تنگناي عالم

دارم هزار اندوه، واندوهبري ندارم

 

ياران چو كيد قاطع، بر دفع كيد ياران

جز پهلــــوان ايران، ياريگري ندارم

(ج اوّل – ص 364)

13-   در مدح اتابك مظفّرالدّين قزل ارسلان بن ايلدگز

ديدار سپاهدار ايران

در آينة روان ببينـم

 

بر هفت فلك فراخته سر

تاج قزل ارسلان ببينــم

(ج اوّل – ص 401)

14-   در قصيدة تحفـه  الحرمين و تفاحـه  الثقلين در كعبه و پيش روضه محمّد مصطفي (ص) گفته :

خلق باري كيست كامرزد گناه بندگان

بنده را توقيع آمرزش ز يزدان آمده ...

 

من شكسته خاطر از شروانيان وز لفظ من

خاك شــروان موميائي بخش ايران آمده

(ج اوّل – ص 565)

15-   در تهنيت عيد و مدح مظفّر قزل ارسلان بن ايلدگز

كيخسرو ايران، مَلِكُ المغرب كز قدر

بر خسرو توران، سزدش بار خدايي

(ج اوّل – ص 627)

16-  همان

ايران به تو شد حسرت غزنين و خراسان

چون گفتة من رشك معــــزّي و سنايي

(ج اوّل – ص 631)

17-   در مدح جلال الدين شروانشاه اخستان

بوي ميِ نوروزي در بزم شــه ايران

آب گُل و سيب تر بر بار نمود آنك

(ج اوّل – ص 668)

 

 

 

18-  در مدح جلال الدين شروانشاه اخستان

گر الدگــز ايران را تسليم به سلطان كرد

آن روز كه بيرون رفت از كار جهانداري

 

سلطان به بقـــــاي تو بسپرد ممالك را

چون ديد كه تنگ آمد پرگار جهانداري

(ج اوّل – ص 676)

19-  در مدح جلال الدين ابوالمظفّر اخستان

فرماندهِ اسلاميان، داراي دوران، اخستان

عادلـــتر بهراميان، پرويز ايران، اخستان

( ج اوّل – ص 728)

 

غزليات خاقاني

20-  چون غلام توست خاقاني، تو نيز                               

      جز غلام خســـــرو ايران مشو

(ج دوم – ص 1006)

× بيت مخاطب خاصي ندارد.

21-  تو نيز آموختي از شاه ايران كز خــــداوندي

      نمي پرسد كه: اي طوطيِّ شكّربار من چوني؟

( ج دوم – ص 1070)

× بيت « حسن طلب » دارد از شاه عصر و تعريضي به پادشاه ايران.

22-  در مدح صفوõ الدين، بانوي شروانشاه منوچهر و مادر اخستان

اي شاهزاده بانوي ايران به هفت جـــــد

اقليم چارم از تو چو فردوس هشتم است

( ج دوم – ص 1105)

23-  در مدح مجاهدالدّين وزير صاحب موصل

مدار ملك جهان بر مجاهدُ الدّين است

كه چرخ بارگه احتشام او زيبـــــد ...

 

قباد قلعه ستان، قايماز افســر بخش

كه صاحب افسر ايران غلام او زيبد

(ج دوم – ص 1140)

 

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

منبع : دیوان ۲ جلدی خاقانی  به اهتمام جلال الدین کزازی

 

 

 


 

آي آراز!...

اوستاد يحيي شيدا

 

آي آراز بير دالغا وور، دريا كيمي طوفان ائله

ظالميين ييخ قصريني، اؤز باشينا ويران ائله

 

زوره محكوم ائيله‌ييب، ايندي طبيعت بيزلري

زور دئيه‌ن جلاّدايله، بيزلر آرا ديوان ائله

 

بير هجوم‌ايله داغيت، شيطانلارين كاشانه‌سين

او فساد و فتنه قصرين، خاك‌ايله يكسان ائله

 

وئرمه امكان بوندان آرتيق هر شرفسيز انسانا

آز بويولسوز كسلري، دل مولكونه سلطان ائله

 

تؤكدو ناحق، سئل كيمي، بيهوده قارداشلار قانين

كئچميشي سال خاطره، بير قانه يوز مين قان ائله

 

سو ده‌ييل سندن آخان، قانه دؤنن گؤز ياشي‌دير

بو اسف احوالي گؤر، طوفان قوپار،‌عصيان ائله

 

بير ـ بيريندن، سن بو قان قارداشلارين سالدين اوزاق

گل بو سرگردانلارين، هر موشگولون آسان ائله

 

بير قيليج تك اورتادان كسدين محبت رشته‌سين

آز بو مئيداندا شرارت مركبين جولان ائله

 

قاضي اول، انصافه گل، حكم زامان وئر تازه‌دن

غصب اولان تورپاقلاري، وابستة ايران ائله

 

كؤكله‌مه هجران سازين، دل سوزونو آرتيرما چوخ

وصلدن سال صحبتي، گل چارة هجران ائله

 

قارداشي ـ قارداشا چاتدير، جاني هجراندا قوتار

بو آغير بير خسته‌ليك دير، خسته‌يه درمان ائله

 

لعنت او شاهه كي، وئردي باده آذربايجاني

ياده سالديقجا او شاهي،‌ لعن ائله افغان ائله

 

فتحعليشاه ائيله‌دي، فاحش خيانت ايرانا

سنده خدمت گؤستريب، نقصانلاري جبران ائله

 

توركمن‌چاي پيماني،‌ بير ننگ‌ديرتاريخده

عُرضه‌سيز شاهين ايشين دونيالره اعلان ائله

 

كئچدي اون يئددي شَهَر روسيّه‌نين چنگالينا

بو جناياتي گتير ياده، بو گون عنوان ائله

 

گولستان پيماني‌دا سينديردي ايرانين بئلين

بو ايشه باعث‌لره، يارب اؤزون ديوان ائله

 

گل گتير بو  ملّته آزاده‌ليك فرمانيني

ملك ايراني صفاده روضة رضوان ائله

 

تهمت و تحقير اوخو،‌ هر سمتيدن ياغماقدادير

سينه‌وي بير داغ كيمي، بو اوخلارا قالخاق ائله

 

يا اؤزون چك بير كناره، غصب اولان مرزي گؤتور

يا ايكي روحو سازاشدير، دل‌لري شادان ائله

 

«شيدا»نين دائيم فراق ياردن آغلار گؤزو

گؤستر او شوخون جمالين، گول كيمي خندان ائله

 

 


 

 

 

 

زبان مردم آتورپاتكان ، زبان ايراني بوده است

·        پروفسور اقرارعلي اف

 

اشارت :

« پروفسور اقرار علي اف» از دانشمندان برجستة تاريخ شناسي و زبان شناسي ايران شمالي (جمهوري آذربايجان ) است كه مرتبت و منزلت علمي والاي وي به سبب تحقيقات گرانسنگ در گسترة شوروي سابق و كشورهايي مانند ايران و تركيه بر همگان روشن است.

كتاب « تاريخ آتورپاتكان » يكي از تأليفات علمي و گرانسگ « پروفسور اقرا علي اف » مي‏باشد كه در هفت بخش تدوين شده و نكته‏هاي بديع از تاريخ آتورپاتكان را باز مي‏گويد. يافته‏هاي علمي وي مورد پسند جاهلان ونژادگرايان در ايران شمالي واقع نشد و گفته مي‏شود كه حتي گروهي از جهال، كتاب وي را جمع آوري كرده و در آتش سوزاندند! مرحوم پروفسور اقرار علی اف چندی پیش دارفانی را وداع گفت . وی تا پایان عمر خویش هرگز یافته های علمی خویش را در مقابل اعطای نشان و ... نفروخت و بدین جهت نیز تا پایان عمر - علیرغم اینکه از چهره های مشهور جهان در علم تاریخ تاریخ بود - با فقر اما با بزرگواری زیست. او با کتابهای مستند و علمی خویش نشان داد که تا چه اندازه در باکو و... و صرفا به جهت اغراض سیاسی تاریخ را تحریف میکنند ...

آنچه مي‏خوانيد فرازهايي است از كتاب « تاريخ آتورپاتكان » به ترجمة ‌دكتر شادمان يوسف. شايان ذكر است كتاب پروفسور اقرارعلي اف در ايران و از سوي انتشارات بلخ ( بنياد نيشابور ) نيز منتشر شده است.

 

با وجود آن كه تا حال نشانه‏اي از زبان ماديان آتورپاتكان دوره‏هاي باستان به دست نيامده است ، ما تنها يك نوشته به زبان ارمني در دوران بعد از قدرت هخامنشيان در « سن كله » نزديك زنجان داريم كه شهادت مي‏دهد در آتورپاتكان و كشورهاي همسايه، حتي ارمنيان از آن استفاده مي‏كرده‏اند. علاوه بر اين ما مي‏توانيم با تكيه به پايه‏هاي استوار، تصديق كنيم كه آنچه كه زبان ماديان ميانة‌ آتورپاتكان به شمار مي‏رود،1 بي‏شك زبان ايرانيست كه به طور وسيع، گسترده بود. در اين باره نه تنها به گونه‏اي نسبتاً خوب فرهنگ نامگذاري آذربايجان در آغاز عصر ميانه، كه آن را مي‏توان متعلق به دوره‏هاي باستاني نيز دانست، گواهي مي‏دهد، همچنين اسناد ديگر نيز وجود دارد.

مؤلفان عرب در برابر ديگر زبانها و لهجه‏ها كه در عصر ميانه در آذربايجان غربي معمول بودند، زبانهاي آذري «azari »، پهلوي «fahlavi » و فارسي را (luqat- I   furs ) را نام مي‏برند. دربارة زبان آذري همچون زبان بخش زيادي از جمعيت آذربايجان غربي، مسعودي2 نيز مي‏گويد. دربارة اين زبان ابن حوقل، ياقوت بلاذري و مؤلفان ديگر عرب نيز گزارش داده‏اند.3

مقدسي زبان آذري را همچون زباني مخصوص فارسي معين كرده مي‏نويسدكه : زبان دشواريست و برخي واژه‏هاي آن شبيه زبان خراساني است.4

براي مقدسي و همچنين بيشتر مؤلفان قرنهاي نهم و دهم معين كردن لغت فرس ( يعني زبان فارسي ) معناي اطلاق به گروه زبانهاي ايراني را داشت. اينكه آذري زبان فارسي نبوده است، از گفته‏هاي خود مؤلفان عرب برمي‏آيد كه نوشته‏اند: اين زبان خوبي نيست و براي فهميدن دشوار است ( از نقطه نظر دانندة‌ فارسي ) و غيره.5 در عين حال استفاده كردن از نام فارسي براي آذري از سوي مقدسي و مؤلفان ديگر عرب از جمله ابن مقفع همچنان كه اصطلاح (‌فهلوي ) را براي معين نمودن زبان اصفهان، ري، همدان، نهاوند و آذربايجان6.  و اصطلاح فهلويات را براي شعرهايي كه به لهجه‏هاي محلي نوشته شده پيش از همه نشان زبان ماد را معين مي‏كردند.7

آنچه كه ما دربارة زبان آذري مي‏دانيم كه شايد آن را مي‏بايد زبان آذربايجانيان ناميد ( به اين تعبير لغت آذربايجان در نوشته‏هاي بيروني برمي‏خوريم.)8 مي‏توان خلاصه‏هاي زير را برآورد:

1-‏  در دوران مؤلفان عرب، در آذربايجان با زبان آذري صحبت مي‏كردند.

2-‏  آن  بدون شك زباني ايراني بوده است، چونكه مؤلفان عرب آن را برابر دري و پهلوي گاهگاه به نام فارسي ياد مي‏كنند و آن را جدا از زبانهاي ديگر قفقاز به شمار مي‏آورند.

3-‏   آذري زبان فارسي امروزي نيست.9 تدقيق‏هايي كه مؤلفان معروف در زبان آذري كرده‏اند، حاكي از آن است كه اين زبان متعلق به گروه زبانهاي شرق و غرب ايران است و آن به زبان تالشي نزديك بوده10 ، زبان تالشي ويژگيهاي اساسي صوتي زبان مادها را در خود نگاه داشته است.11

منابع زيادي وجود دارند كه نشان مي‏دهند لهجه‏هاي نزديك به زبان آذري و تالشي امروز، در دورة عصر ميانه ( قرون وسطايي ) در سرزمين آذربايجاني جنوبي گسترش يافته است.12 جالب است كه يادآور شويم كه بر اساس سخنان ياقوت، زبان شهروندان مغان ( دشت مغان ) به زبانهاي گيلان و طبرستان نزديك بوده است.13

برخي زبانهاي ايراني آذربايجان جنوبي [ آذربايجان ايران ] كه تا زمان ما باقي مانده‏اند، مانند هرزني، خلخالي، گرينكاني و ديگران، در خود رابطه‏هاي خوبي با لهجه‏هاي شمال غربي و مركزي ايران را دارند.14 گروهي از دانشمندان معروف چنين عقيده دارند كه لهجه‏هاي ايراني كه در سرزمين آذربايجان جنوبي امروز و قرون ميانه گسترش داشته‏اند، باقيماندة‌ زبانهايي هستند كه در زمانهاي قديم  وجود داشتند و لهجه‏هاي امروزي شمال و غرب و مركز ايران نشانگر آنند كه در اين منطقه زبان يگانه‏اي مشترك بوده است.15

خيلي مهم است كه در دورة ميانه در آذربايجان به گروهي از لهجه‏هاي ايراني برمي‏خوريم و نيز لهجه‏هاي ايراني امروزة اين منطقه همه متعلق به گروه زبانهاي شمال غربي ايران‏اند و ويژگيهاي نزديك به هم  داشته‏اند مانند زبان مادها.16  ازاين رو مي‏توان گفت كه زبانهاي نامبرده ، بازماندة‌ زبان مادي و يا لهجه‏هاي مادي مي‏باشند.

در اصل، لهجه‏هاي ايراني كه در سرزمين آذربايجان به كار گرفته مي‏شد، حاكي از آن است كه آنها نه دردورة ميانه ، و نه بعدتر، از جايي ديگر به اين جا نيامده‏اند، بلكه هم اينجا بوده‏اند. مواد زيادي دربارة اين لهجه‏هايي كه از جانبي محققان روسي و عالمان شوروي و دانشمندان خارجي گردآوري و تحقيق شده، همچنين پژوهش‏هاي گروهي از عالمان خارجي ( دانشمندان خارج از مرز شوروي سابق / مترجم ) در منطقه‏اي كه دربارة‌ آن سخن مي‏گوييم، حاكي از آن است كه هنوز از زبانهاي قديم، زبانها و لهجه‏هاي ايراني پديدار هستند. و به ويژه بايد يادآور شد كه زبان و لهجه‏هاي گروه شمال غربي بر پايه آگاهي‏هاي زبانشناسان ازكهن‏ترين زمان تا امروز از زبانهاي گروه فارسي برخاسته‏اند.

دراين جا مي‏بايد چند سخن راجع به مفهوم آذربايجان بگويم، چونكه در دوره‏هاي اخير در ادبيات علمي ، و علمي -  مردمي ( در متون علمي و فرهنگ عامه ) كوشش‏هاي بسيار به خرج مي‏دهند، تا اين كه اين نام را از محيط آتورپاتكان جدا سازند، كه اين به تباه كردن انديشة نسلهايي كه در سرزمين ما به سر مي‏برند مي‏پردازد، و پيوندهاي خوني و معنوي را كه ما با آتورپاتكان داريم مي‏گسلاند. اين گفتار  توضيح و تفسير بسياري از مسائل تاريخ كشور ما را مي‏طلبد كه اين سخنان بايد محيط آن گردند كه هر مورخ از براي خود احترام قايل شده، وظيفة خود بداند كه تنها حقيقت تاريخي را بگويد تا خاطرة تاريخي مردم ما نگاه داشته بشود!.

نام آذربايجان تا زماني نه چندان دور در رديف نام‏هايي قرار مي‏گرفت كه هيچ گونه اختلاف نظري دربارة آن وجود نداشت. اما در  سالهای اخير در جمهوري [ آذربايجان ] براي آنكه معنايي تازه به اين مفهوم بدهند، كوششهاي فراوان به خرج داده مي‏شود. اين تجديد نظر، بارها نه از جانب متخصصان، بلكه از سوي كساني كه از دانش به دوراند و تخصصي در اين زمينه ندارند، ابراز مي‏شود.

اين قبيل مردمان به كارهاي غير علمي دست مي‏زنند و چنين گمان دارند كه با سخن پردازيهاي دور از حقيقت مي‏توانند مسائل علمي را حل و فصل كنند! جريان را كاملاً ساده كرده و بدون هيچ آگاهي از تحليل ريشه‏شناسي و بي‏آنكه خويش را به دانش زبانشناسي بيارايند با تمامي نيرو، كوشش مي‏كنند كه وجود تركان را در سرزمين ما باستاني بنمايانند و درتحليل خود نام آذربايجان را به كار مي‏گيرند! ( اشاره مرحوم پروفسور به کسانی است که تلاش میکنند با دلایل واهی و خنده دار مانند تقسیم کلمه ایرانی آذربایجان به بخشهای آز - ار - بای - جان ! و معنا کردن این هجاها به ترکی نتیجه بگیرند که این کلمه یک واژه غیر ایرانی است ! )

آنان كه در اين راه ازخود كوشش بسيار به خرج مي‏دهند متوجه نيستند كه مفهوم نام ، گر چه اِسناد مهمي براي معين كردن تاريخ قومي خلق است، ولي استناد تنها بر اساس يك نام بدون نشانه‏هاي ديگر امكان ناپذير و دور از اصول علمي است، نيز نمي‏توان پيدايش زبان خلق را معني جديد داد. و تعيين كوششهاي تاريخي -  قومي خلقها با استفاده از مفهومي كه حتي با نام همرديف هست، غير علمي است و خيلي خطرناك است.

نمي‏توان ساده‏لوحانه گمان كرد كه نامهاي همگون، در تاريخ با هم همانند بوده باشند. نام‏هاي به ظاهر شبيه كه در طول زماني زيادي از هم جدا بوده‏اند اكثراً به گونه‏اي تصادفي شبيه مي‏شوند. « ي . م دياكونوف » در حاليكه تحليلي جدي از زبانشناسي ندارد، نام خلقها و كشورها را خودسرانه و با ساده انديشي از روي شباهت ظاهر به هم نزديك شمرده است و اين كار ما را به حل مسائل قومي كشور نزديك نخواهد كرد. با اصطلاح اصولي دانشمنداني، كه پيش از اين ياد كرده شدند در حل مشكل‏ترين مسئله‏هاي تاريخي منطقه از آنها استفاده مي‏نمايند، اين موضوع زياده از حد، ساده و ابتدائي است و بيش از حدِ مجاز، به خود روا ديدن را نشان مي‏دهد. « دلايل » بي بنياد، ايجاد مي‏شود و تمامي كوشش‏ها براي اين انجام مي‏يابد كه براي نامي [ آذربايجان ] كه ذكرش را در بالا داشتيم كلمه‏هاي شبيه از زبانهاي تركي پيدا بكنند. با استفاده از گرفتن فال قهوه و توضيح ريشه‏شناسي مي‏خواهند كه اين عقيده را ثابت كنند كه نام آذربايجان، ريشة تركي دارد!

اين مؤلفان نسبت به تمامي قواعد ريشه شناسي تطبيقي بي‏اعتنايي نشان مي‏دهند. آنها آگاه نيستند، كه بدون در نظر گرفتن  احاطة تاريخي و وضعيت تاريخي، همچنين تاريخ خود كلمه‏ها و تغييراتي كه در طول تاريخ واژه‏ها از ديد‏گاه قانونهاي آواشناسي رخ مي‏دهد،  سنجش و مقايسه و برابر نهادن واژه‏ها هيچگونه پاية ‌علمي ندارد. چونكه جاي هيچ باور علمي نيست كه اين با آن اصطلاح درست همان معنا را داشته باشد، كه در زباني ديگر با تلفظي شبيه به آن به كار مي‏رود! اين مؤلفان بي‏خبر از آنند كه با شباهت ظاهري واژه‏ها به يكديگر هيچ چيز را نمي‏توان اثبات كرد، شباهت تصادفي كلمه‏ها، نامها و غيره در زبانهاي گوناگون يك چيزي معمولاً ناگزير و از ديدگاه قانون احتمالات رياضي حتمي است. بر اساس قانون نظري احتمالات در زبانهاي گوناگون مي‏توان ده‏ها كلمه شبيه به هم را پيدا كرد. مي‏توان به ريخت كلمه‏هاي زيادي اشاره كرد كه نه تنها شبيه هم تلفظ مي‏شوند، بلكه در اين، يا آن زبانها يك معنا را افاده مي‏كنند، ولي هيچ عموميت در پيدايش خود ندارند همة كوششهايي كه به يگانه پنداشتن واژه‏هاي زبانهاي گوناگون انجام مي‏گيرد كه تصادفاً شباهت ظاهري دارند، كاملاً اشتباه است. همان طور كه ذكر گرديد كلمه‏هايي، كه همانند يكديگر طنين‏انداز مي‏شوند، ممكن است از ديدگاه نژاد شناسي [ زبان ] يكي نباشند.17 مي‏توان با تمامي جرأت اظهار نمود، كه مؤلفاني، كه ريشة مردم آذربايجان را تركي مي‏دانند، تحمل هيچ گونه انتقاد را ندارند، چونكه اين عقيده اساس علمي ندارد! و با هيچ اصل علمي نمي‏توان گفته‏هاي آنها را تصديق كرد و ممكن نيست كه گفته‏هايي را كه هيچ پايه و اساس قانونمند ندارند، در رديف كار علمي و تحقيقي جاي داد. آنهايي كه اين را در نظر مي‏گيرند و مي‏كوشند اصولي واهي را در علم استفاده نمايند، هنوز از سدة گذشته مورد مسخره و خنده قرار دارند.

هر چند كه دليلهاي مؤلفاني كه كوشش مي‏كنند تا ريشة نام آذربايجان را تركي بدانند هيچ گونه پايه ندارد و لازم نيست كه از  نقطة نظر زبانشناسي و تاريخشناسي اين گفته‏هاي بي‏اساس را رد كرد، ولي متأسفانه اين به اصطلاح ايده در كتاب‏هاي ادبيات جدي و علمي -  مردمي و حتي علمي نيز جا باز كرده است و همين، مرا وا مي‏دارد كوشش نمايم تا نقطة نظري علمي را دربارة ‌پيدايش مفهوم آذربايجان كه در پايان سدة 4 و آغاز سدة 3 پيش از ميلاد پيدا شد، به طوري كه حتي در دوران باستان و آغاز عصر ميانه انعكاس پيدا كرد، باز نمايم!

نه تنها مفهوم، بلكه زبان آتورپاتكان نيز ايراني بود. زبان دين زرتشت ايراني بود و تقريباً تمايم اصطلاحات اجتماعي، اقتصادي، سياحتي و فرهنگي همه ايراني بودند و در اين باره وضعيت دوران ساسانيان شهادت مي‏دهد.

قوم آتورپاتكان كه در دوران باستان موجوديت پيدا كرد، اين جمعيت كنوني آذربايجان جنوبي نيستند كه با لهجه‏هاي زباني ماديان ميانه سخن مي‏گويند، چنانكه ياد كرديم، يك قوم جديد بود كه در نتيجه تجانس طايقه‏هاي محلي منطقه پيدا گرديده است.

از اين گونه مثالها در تاريخ بسيار است. مثلاً مي‏توان به جريان روس شدن طايفه‏هاي فين -  اوگاريها اشاره كرد. از جمله وسيها، موارميها، مري و غيره ... هيچ يك از محققين واقعيت بين نمي‏توانند گواهي بدهند كه مردم شمال و شرقي استانهاي روسيه غير از طوايف في اوگاري هستند كه در هزار سال پيش زبان خود را به سلاوني، زبان روسي تغيير داده‏اند. اين طايفه‏ها چنانك ما خوب آگاه هستيم در زماني به روسها تبديل يافتند كه آنها به منطقة « پاواله‏ژه» و نزديكيهاي « لاواگا» و « پلازر» سلاوتي آمونو18 رفتند.

ترك آناتولي كه آن هم تا اندازه‏اي از ديد مردمشناسي، نسل قديم جمعيت آسياي كوچك است، ولي آنجا را نيز نمي‏توان هنوز آسياي كوچك ناميد، زيرا كه با تغيير زبان به زبان تركي نماينده قومي جديد مي‏باشد كه در قرنهاي 16  - 15 در نتيجة‌ تجانس و آميزش طايفه‏هاي ترك زبانان با مردم بومي پيدا شده است.

مصر عربي نيز از نظر مردمشناسي همان قبط قديم است. اما مصري معاصر نه تنها مصري قديم نيست، زبانش به زبان عربي تغيير پيدا كرده است. مصريان از ديدگاه قوم‏شناسي، اعراب جديد هستند كه با عربهاي ديگر منطقه آميخته و اشتراك زباني، فرهنگي، رواني يگانه با آن يافته‏اند.19

اين همه را مي‏توان دربارة انگليسيان، فرانسويان، اسپانيان، رومانيان، قزاقان، ازبكان، تركمنان و مردمان بسيار ديگر نيز گفت. اين گفته‏ها معني آن را ندارند كه ما از جدول نامنويسي گذشتگان مردم آذربايجان، گروههاي هوريتي، گوتي، لولوبي، مانايي و طايفه‏هاي ديگر را كه در منطقة آذربايجان جنوبي و اطراف آن زندگي مي‏كردند، خط ‏زده باشيم. تيره‏ها و مردماني كه ياد كرديم، آنها گذشتگان ما، در دورة‌پيش از تاريخ ما مي‏باشند و ما از آنها هيچ گاه دست نخواهيم كشيد.

تمام طايفه‏ها و تيره‏ها، كه در سرزمين كشور ما زندگي مي‏كردند نقشي بزرگ در روندهاي قومي بازي كرده‏اند. همة‌ آنها در زمانهاي گوناگون در تشكيلات قومي، پيدايش قومي عمومي در آخر سده‏هاي پيش از ميلاد اشتراك داشته‏اند، اما نقش حل كنندة‌ همه آنها را در يكديگر مادها داشتند.

پاورقي:ـــــــــــــــــــــــ

1-‏ پريخانيانان ا.گ  . نوشته‏هاي آرامي از زَنْگزِور، 1965، 4 ، NOX

در تحقيقات لنتس . و . نيز با همين نام آمده است( ص 262، z,ii,iv ). هِنينگ . و . ب. ( ص 195 ، 1961، 2 ، x  ,  

Asiya mayor) و ديگران.

2-‏ بنگريد: قاسم آوَ . س . يو. آذربايجان جنوبي در قرنهاي III,VII . باكو ، 1983 ص 44.

3-‏ همان.

4-‏ همان

5-‏ در اين ميان ياقوت مي‏گويد كه زبان آذري براي همگان قابل فهم است مگر براي دارندگان آن زبان. بنگريد: ميلرْ ب . و . راجع به مسأله  زبان و جمعيت آذربايجان تا زمان ترك زبان شدن اين منطقه -  يادداشتهاي دانشمندان انستيتو خلقهاي شرقي M,1,CCCP 193، ص 203 .

o –  ابن مقفع يا روزبه پارسي ايراني است كه به زبان عربي كتاب نوشته است. (ف ) o.

6-‏  آرَنْسكي اي . م، مقدمه زبانشناس ايراني ص 138، 1960 ، M : نيز بنگريد:

قاسم آوَس. يو. اثر ياد شده . ص 45.

7-Henning

W.B.Mittrliranisch. Handbush der Orientalistik , I . Linguistik.

Leiden – koln , 1958 , s. 95.

8-‏  ابوريحان بيروني، آثار برگزيده ، 17، تاشكند، 1974 ، ص 46، نيز بنگريد:

قاسم آوَس. و . اثر يادشده، ص 203 .

9-‏  بنگريد: ميلِرْ. ب . و . اثر يادشده، ص 203

10-‏  همان. ص 217 به بعد.

11-‏  بنگريد: ميلِر. ب و . زبان تالشي، ص 53، 1953، مسكو.

12-‏  بنگريد: دياكونف. اي . م ، تاريخ مادها. ص 92، ميلرْ . ب . و . « راجع به مسئلة زبان ... قاسم آوَ. س . و ، اثر ياد شده، ص 46.

13 -‏ بنگريد:Schwarz. P  نگر ... اثر ياد شده، ص 1086 و ديگر

14- Henning W.b . The ancient labnguage of Azerbaijan. Transaction of the phiologicalSociety . Lonkon, 1955, Herzfeld E.اثر ياد شده . AMI, VII, 1934, C10.

15-‏ اثر ياد شده، ص 16، Herzfeld . E

16-‏ ميلرْ . ب . زبان تالشي، ص 53، دياكونف اي . م . تاريخ مادها، ص 382، 920381 .

17-‏ نگر؛ زبان شناسي عمومي، اصول تحقيقات زبان شناسي، ص 40 ، 1971، مسكو

18-‏ گارويناوا، اِ ، ي ، تاريخ قوم بين رودخانه‏هاي ولگاواَك ، 1961.

19-‏ لوتسكي، پ . و : اعراب ، ص 289

 

  

 

 


روايتي منظوم و مستند از نبرد گنجه

 به زبان آذربايجانی

 

عبدالرحمان ديلباز اوغلی  از شاعران گمنام ایران است. وی در نخستین روزها و ماههای حملات ارتش متجاوز روسیه به خاک ایران در گنجه و مقاومت حماسی مردم این شهر تاریخی ایران شاهد جنگ و شهادتها و حماسه های هموطنان ایرانی اش و نیز شاهد جنایات روسها پس از اشغال شهر بوده و دیده های خود را درشعری بلیغ روایت کرده است :

(1)

بير روايت سؤيله اي دل، چرخ كج رفتاردن

تا ابد روز ازل بد مهرِ بد كرداردن

چرخ ظالم، دهر دون، صاحب خطا، بي‏عاردن

كيم يزيدين عزتين گؤر شاه دل افكاردن

گؤر جوادخان ماجراسين محنت مكاردن

(2)

بئله دير دوران ازل انسانه آل ائيلر جهان

بير زمان خرم قيلير، بير دم ملال ائيلر جهان

شاه اولا ايسترگدا، آشفته حال ائيلر جهان

عاقبت بير گون گئدر همت حلال ائيلر جهان

ناخداني غرق ائدر اول كشتي پر باردن

(3)

هر زمان دوران ساليبدير جاني جاناندان جدا

آدمي حوادان آيري، باغ رضواندان جدا

خاتمي سالدي فلك جاه سليماندان جدا

آه كيم دوشدو بو گون دوران جواد خاندان جدا

اسكيك اولماز زار بولبول، صحبت گول خاردن

(4)

شاهنامه وصف ائدن يوخ اول جوادخان وصفيني

معدن جود و سخاوت، عدل ديوان وصفيني

بيلميش افلاطون سحارين اهل ميدان وصفيني

حكمت لقماندان آرتيق درده درمان وصفيني

بير مخمس نظم ايله انشاء قيليم اشعاردن

(5)

گنجه شهرينده جواد خان كيم، نه ايام وار ايدي

صاحب لطف و عدالت، صادق الاقرار ايدي

هر ايشين فعلينده ماهر، عاقل و هوشيار ايدي

مختصر عالم آرا پر امتحان سردار ايدي

گؤر نه‏لر چكدي قضادن، دورِ بد اطواردن

(6)

دوشدي دعواسي ازلدن اول شكي، شيروان ايله

ابراهيم خان اتفاق اولدي اول عم خان ايله

گلدي لشكر اوستونه اول جمله داغستان ايله

اونلار ايله قيلدي دعوا سر به سر ميدان ايله

چكمه‏دي هرگز ضرر بير فتنة اغياردن

(7)

بيرده اوندان سونرا گلدي والي باغداتيان

ييغدي گورجوستان تماماً لشكرين تا واديان

نئچه ايللر قيلدي دعوا، چكمه‏دي اوندان زيان

والي كؤچدو چون فنادان، ائتدي ترك آخر جهان

گؤر نه صادر اولدي گورگين خان كيمي اغياردن

(8)

پادشاهِ روسون آخر عرض ائديب احضارينا

باخدي او «گورگين» خانين دفتر و طومارينا

امر قيلدي بير «شيپخدير» نام اولان سردارينا

گنجه‏نين آل قلعه‏سين فرمان بويور اغيارينا

اوستونه گلدي هزاران، سالداتِ خون خواريدن

(9)

اول جوادخان وصفيني نئجه قلم شرح ائيله سين

شرحه سيغماز وصف حالين، نئجه ديللر سؤيله سين

بير بئله سردار غازي كيم گؤروبدور بَلله سين

دوشدو دعواسي اونون كار قضادن نئيله سين

پادشاه روس صاحب تاج ايلن طوماردن

(10)

چكدي بيرايل، اول جوادخان ائيله دي جنگ و جدال

گاه صلح ائتدي آرادا، گاه قيلدي زنگ آل

گؤردي كيم اولمادي آخر آرتدي فتنه، قيل و قال

گلمه‏دي امداده هر چند ائيله‏دي يوز عرضِ حال

فتحعلي شاه، صاحب ايران اولان خُنكاردن

(11)

ييغدي لشگر، گيردي ميدانه، عداوت قيلديلار

قيرديلار كفاري اول دمده فراغت قيلديلار

خوب دؤيوشدو گنجه خالقي، بير حكايت قيلديلار

حق يولوندا بعضي كس اول دم شهادت قيلديلار

دؤندو گئري، گيرديلر اول قلعه‏يه ناچاردن

(12)

ارمنستان گؤردو روسي، دؤندو بيردم هر نه‏وار

شمس الدين خالقي ازلدن چيخدي گئتدي بير كنار

نئيله‏سين تنها قاليب اول دم جوادخان دلفكار

قلعه‏ني قيلدي مهيا، اوندا محكم استوار

گئچدي اول دم ذوقِ دنيا، ملك و گنج و واردن

(13)

تا بير آي قيرخ گون گئچنچه اوندا محكم دوردولار

صبح و شام دعوا قيليب، كفاره تيغي اوردولار

لشگرانِ روسي هر دم بي‏شماران قيرديلار

دؤندو شمكير خالقي آندا، روسا اقرار وئرديلر

اي دريغا چرخ سالدي قلعه‏سين پرگاردن

(14)

بير گئجه يول بولدولار روسلار آشدي قلعه‏دن

سو يئرينه اول زامان قانلاري ساچدي قلعه‏دن

اول «اوغورلو» خان ايله خانلاركي، قاچدي قلعه‏دن

خان گؤروب آنلار سلامت چيخدي گئچدي قلعه‏دن

بيلدي آيري دوشدوگون فرزند و خوش دلداردن

(15)

گئجه آنلار قلعه‏دن ساغ و سلامت گئتدي‏لر

چكديلر هر چند يوز جور و ملامت گئتدي‏لر

چيخديلار روسون ايچيندن بير علامت گئتديلر

يوز توتوب ايران دييه شاه ولايت گئتديلر

ايسته‏دي حق دن مدد، اول حيدر كراردن

(16)

قالدي تنها اول جوادخان گؤر نئجه آدائيله‏دي

اوردو تيغي سر به سر كفاره بي‏داد ائيله‏دي

ايكي بورجون سالداتين چوخ قيردي، بر باد ائيله‏دي

اهل بيت ـ ين محنتين اول دمده كيم ياد ائيله‏دي

يا الاهي! ساخلاسن، در انتظارم ياردن

(17)

سينه سيندن ووردولار اولموشدو اول دم بي‏قرار

بير ژنرال كيمسه‏ني اول دمده قيلدي خاكسار

يئربه يئردن حمل ائديب تيغ اوردولار مجروحِ زار

يادينا دوشدو او دم شاهِ حسين دلفكار

ايسته‏دي فيض شهادت حاكم جباردن

(18)

اول حسينقلي آقا (3) كيم گلدي خانين يانينا

لايق ايدي هر هنرلر شوكتينه شانينا

ايسته‏دي قانين قاتا اول دمده خانين قانينا

قويمادي خان گؤندريب بير غير برج ميدانينا

يعني اونون وحشتين من گؤرمه‏ديم ديداردن

(19)

قعله‏سين ساندي جوادخان اول زمان ويرانه‏دن

چوخ چاليشدي تا اؤلونجه دردينه درمان ائدن

فيض حق‏دن تايئتينجه رحمت غفرانه‏دن

چيخدي روحي اول بدندن روضة رضوان دن

اي خوشا بولدي شهادت واحد القهاردن

(20)

هم حسينقلي آقا بولدي شهادت نوجوان

خلق آرابو جمله محنتدن يامان اولدي يامان

آناسي آهلار چكيب، شاخسئي دئييب، ائيلر فعان

اوز توتوب اول بارگاهه، الوداع ائيلر امان

بينوا دوشدوم جدا فرزند گول رخساردن

(21)

كيملري دؤوراندا بئش گون برقرار ائتميش فلك

كربلا دشتينده شاهي دلفكار ائتميش فلك

اول جوادخاني كي صاحب انتظار ائتميش فلك

ااول حسينقلي آغاني خاكسار ائتميش فلك

آيينه تك رنگي اول گول چهره‏سي خونباردن

(22)

بونلارين بيلدي ملك‏لر حق ايلن اخلاصيني

عرش اوزونده واي ايله [هر دمى] دو تارلار ياسيني

ايسته‏دي گردون ييخا بو چرخ بي‏پرواسيني

گؤرمه‏يه‏ن گؤرسون بوني، او كربلا غوغاسيني

بو مصيبت مشهور اولدو كربلا آثاردن

(23)

گنجه‏لي خلقي شهادت بولدي حقا جان فدا

كيمي مظلوم، كيمي آزاده قاليب اندر بلا

هر بيري بير نوع ايله يوز درده اولدي مبتلا

يادينا گلمز مگر مظلوم دشت كربلا

يا اوتانماز چرخ ظالم، احمد مختاردن

(24)

مين ايكي يوز داخلي اون سككيزده تاريخ زمان

 كيم شهيد اولدي جوادخان چيخدي از دار جهان

چوخ پريشان اولدي حالي گنجه‏نين حددن يامان،

گل يئتيش امداده يا حق، مهدي صاحب زمان

اينجيمزمي خاطرين بو درد و آه و زاردن؟

(25)

صبح آچيلدي مسجده، قانلار ساچيلدي لاله گون

قيرديلار عالملري، سئيدّلري، غوغا فزون

سقف مسجددنده چيخدي دامنِ افلاكه خون

فكر قيلسان كربلا رسواليقين اي چرخ دون

بير اوتانمازمي اوزون بو فعل ناحق جاردن

(26)

قالدي قيرخ گون اول شهيدين جيسيمي برنا كيمي

اولماميش رنگي تغيّر غنچة رعنا كيمي

موج اورار قانلي بدندن چشمة صهبا كيمي

بير كرامت ظاهر اولدو عطر خوش مئيوا كيمي

(اينجي مزمي خاطرين بو درد و آه و زاردن)

(27)

چاغيرير عرش دهد ملك‏لر؛ مرحبا اي خان جواد

دين يولوندا قيلدين آخر عمرونو ويران جواد

مسند عقباده اولدون صاحب دوؤران جواد

منزليندي دورما گل بو روضة رضوان جواد

سئير قيل جناتِ تجري تحتهالانهاردن

(28)

مرحبا سؤيلر ملك‏لر خوش مقال ائيلر بوگون

دار دنيادان جوادخان انتقال ائيلر بوگون

گئتدي اول خورشيد رخشان كيم زوال ائيلر بوگون

بدر ايكن ماهي گؤره‎‏رسن بير هلال ائيلر بوگون

خالي اولماز چرخ دون بو حيلة مكاردن

(29)

قيردي كافر گنجه اهلين چوخ شهيد اولدو همان

قالمادي آخوند و سيد، طفل معصوم، ناتوان

سو يئرينه قلعه‏دن اول دمده كي، موج اوردو قان

سن بيليرسن حاليني بي‏كس‏لرين اندرعيان

ياالهي! سن خلاص ائت آنلاري دوشواردن

(30)

آه كيم چرخ ائيله‏دي بو دمده ويران گنجه‏ني

بير عجب شهر مصفا، نقش ايران گنجه‏ني

سالدي رونق دن فلك، قيلدي پريشان گنجه‏ني

گؤرمه‏سين بو حالدا يارب! هئچ  مسلمان گنجه‏ني

قيل حذر بو انقلاب گردش دوّاردن

(31)

گوش قيل اي اهل عالم [...] اون بئش لزگي وار

«آندرئي» ، «ياخساي» ائليندن كيم گليب قيلسين تجار

هر بيري داغستان ايچره، مرد مئيدان نامدار

صبح‏دن كفاره شمشير اوردولار كيم برقرار

ماشاءالله، دين اسلامي ائده‏ر آشكاردن

(32)

صبح آچيلدي بير تماشا قيلدي مئيدان لزگي‏لر

ائتمه‏دي هرگز اؤزون ميئيداندا پنهان لزگي‏لر

پوزدو كفار دسته‏سين قيلدي پريشان لزگي‏لر

قيلدي روسون بير صفين خاك ايله يكسان لزگي‏لر

ائيله‏دي كافر حذر، اول افسون اولماز ماردن

(33)

لزگي‏لر توپخانه‏يه كيم گيردي طوفان ائتديلر

خنجر خونريزايله كفّاري بي‏جان ائتديلر

ائيله‏سان كيم اول زامان بير قانه يوزقان ائتديلر

[ دين يولوندا اؤزلرين مردانه قربان ائتديلر]

ايچديلر شهدِ شهادت وحي اولان اظهاردن

(34)

دوردو مسجد قاپوسوندا ساناسان بير شيرنر

ائتديلر يوز دورلو دعوا، قيلديلار اولماز هنر

گؤردو كافر كيم تفنگ شمشيريلن بولمز ظفر

چكدي توپلار اوستونه، گل اي مدد خيرالبشر

ساناسان اود ياغدي گؤيدن اوسته آتش باردن

(35)

اول زياد اوغلونو سانما ملكي ابد ويران اولا

هاردادي آنلاركيمي سردار اگر مئيدان اولا

هر زامان ظن انتقامدان امر اولا، فرمان اولا

«شاعر» حئيرانيم اول گون كي بو دؤوران اولا

اول زياد اوغلي ديين بير گون گلن سرداردن

 


آزادي ایران شمالی

·        احد اسلامي

در راه وطن ، تيغ و سر و جان به كف ماست

آزادي ايران شمالي، هدف ماست

 

اي گنجه! به چنگ ستم و كفر اسيري

آزادي تو ماية عزّ و شرف ماست

 

از ديده روان ، خون دل از حسرتِ باكو

در سينه نهان، آتش آه و اسف ماست

 

آن روز كه ايران شمالي شود آزاد

روز ظفر و موسم شور و شعف ماست

 

 

 

شاه اسماعيل هاراي چكير...

·        كرم طالعي

وطندن آيري دوشوبدور شمالي ايرانيم

آدي گلنده ديله ، شعله‏ور اولور جانيم

 

داهي فراقه دؤزه بيلميرم ، نئديم قارداش؟

نولار وصال يولوندا تؤكولسه ده قانيم

 

آييرديلار ظولوم ايله شمالي ايراني

قان آغلايير هله ده گنجه ايله شيروانيم

 

يئنه دوروب آياغا، اردبيل و تبريزيم

يئنه ، يئنه بير اولور گنجه ايله تهرانيم

 

زامان دؤنوب، اويانيبدير يئني نسيل، قارداش!

آلوولانيب گئجه ، صبحه چاتيبدي دورانيم

 

شاه اسماعيل دي ... قولاق وئر ، هاراي چكير هله‏ده

وطندن آيري دوشوبدور شمالي ايرانيم.