ايران شمالي ، حركتي در راستاي همگرايي

·        اكبر جعفري

 

نزديك به دويست سال پيش، قسمتي از شمال كشور ما به زور تفنگ و سرنيزه و به واسطة تحميل دو قرارداد ننگين گلستان و تركمانچاي بر دولت وقت ايران، به اشغال روسيه درآمد، اين محدودة اشغال شده از خاك ايران، «ايران شمالي» است. در جاي جاي اين سرزمين نشانه‏هاي پيدا و پنهاني از ايران و هويت ايراني ثبت و ضبط است، از تفليس تا بادكوبه و از ايروان تا نخجوان. اما اغلب در رسانه‏ها و مطبوعات و درميان فرهيختگان، سرزميني كه ايران شمالي ناميده مي‏شود، مناطق مسلمان نشين قفقاز  جنوبي و يا منطقه‏اي است كه در قديم « اران » يا « ولايت‏هاي شيروان و مغان » خوانده مي‏شد. زيرا اين منطقه كه بعد از سال 1918 (1297 شمسي ) و توسط يك حكومت موقت پان تركيستي «جمهوري آذربايجان» خوانده شد، وجوه اشتراكش از جهات مختلف با ايران بسيار بيشتر از مناطق ارمني نشين يا گرجي نشين در قفقاز جنوبي است. پيشينة تاريخي و دين و مذهب مردم ايران شمالي با ملت ايران يكي است. ايران شمالي، يكي از كانونهاي ديرين شعر و ادب فارسي، و خاستگاه شاعران و نويسندگان بزرگي مانند نظامي گنجوي و خاقاني شيرواني و عباسقلي قدسي و ... است. در جاي جاي شهرهايي مانند باكو، گنجه ، نخجوان ، نمادها و نشانه‏هاي شيعي و ايراني به چشم مي‏خورد. از مسجد جامع در باكو تا مسجد شاه عباس در گنجه، نشانه‏هاي روشن هويت شيعي و ايراني آشكار است. اگر چه طي دويست سال گذشته، در مناطق آذري نشين قفقاز جنوبي، مبارزة بي‏اماني با زبان فارسي توسط روسيه انجام شده تا پيوندهاي معنوي مسلمانان آذري با ايران گسسته شود، با اين حال، زبان آذري كه اكنون زبان رسمي در ايران شمالي است، به عاملي براي پيوند ميان مسلمانان آذري قفقاز جنوبي با ايران تبديل شده است، چرا كه ميليونها ايراني نيز آذري هستند و بيش از ديگر ايرانيان، براي تلاش در مسير وحدت آذري‏هاي جدا شده با ايران اشتياق دارند. به طور كلي مي‏توان گفت كه به جز مرز جغرافيايي ، هيچ عامل جداكنندة‌ ديگري ( مانند دين، مذهب ، فرهنگ، آداب و رسوم، تاريخ ، زبان ) ميان مسلمانان آذري ساكن در منطقة شمال ارس (ايران شمالي) با ايران وجود ندارد. با تكيه بر همين عوامل و علل وحدت بخش است كه مي‏توان مناطق آذري نشين شمال ارس يا جمهوري آذربايجان كنوني را « ايران شمالي » ناميد.

در جهان امروز  ملت‏ها و دولتها به سوي همگرايي يا واگرايي  كشيده مي‏شوند. ملتهايي كه داراي تمدن غني و مشترك هستند، به سمت همگرايي حركت مي‏كنند، اتحاديه اروپا نمونه‎اي  موفق از سياست همگرايي است ، طي سالهاي گذشته تعدادي از كشورهاي اسلامي نيز براي در مسير همگرايي به ايجاد نهادهايي مانند «اكو» دست زده‏اند. « آ، سه ، آن » نيز اسم اتحاديه كشورهاي جنوب شرق آسياست. تشكيل « آ، سه ، آن » حركتي ديگر در راستاي همگرايي ميان كشورهاست. نجم الدين اربكان، اسلامگراي معروف تركيه پس از به قدرت رسيدن، طرحهاي مختلفي در اين زمينه ارايه كرد كه از جملة اينها پول واحد كشورهاي اسلامي است... عبارت « ايران شمالي » و انتشار مجلة ايران شمالي نيز اقدامي فرهنگي در راستاي  همگرايي دوبارة ملت واحدي است كه قرنها در يك سرزمين و در پهنة‌ يك فرهنگ و يك تمدن به نام فرهنگ و تمدن اسلامي ـ ايراني و در يك جغرافياي مشترك مذهبي (تشيع) زيسته‏اند، اما قريب دويست سال پيش، با تجاوز روسيه به خاك ايران و پس از سالها جنگ و تحميل عهدنامه‏هايي شوم، گروهي از اين ملت واحد را از ميهن و ملت مادر جدا كرده‏اند. هر چند كه آنها امروز داراي نظام سياسي متفاوتي با نظام سياسي ايران مي‏باشند اما نظام تاريخي، ديني و مذهبي، فرهنگي و به طور كلي نظام هويّتي يكساني با ملت ايران دارند. عبارت « ايران شمالي » به معناي نفي يك كشور كوچك كه در اراضي قفقازي ايران و در همسايگي ما سر بر آورده نمي‏باشد،  « ايران شمالي » پيوند دهندة‌ قلب‏ها و پلي ميان مسلمانان و شيعيان قفقاز جنوبي با ملت ايران است، اگر چه دولتهاي ايران طي دويست سال گذشته، اقدام مؤثري براي الحاق ايران شمالي به ايران انجام نداده‏اند ،  اما هرگاه ساية حكومت‏هاي آهنين و استبدادي از سر مردم مسلمان ايران شمالي كنار رفته ، آنها براي پيوستن به ايران جانفشاني كرده‏اند. در سال 1918 (1297 شمسي ) هنگامي كه حكومت تزاريسم پايان يافت، و حكومتي موقت با حمايت انگليس و تركيه در ايران شمالي  تشكيل شد، وقتي هيأتي از سوي دولت ايران براي پي‏ريزي روابط روانة ‌باكو شد ، بسياري از دولتمردان باكو و چهره‏هاي متنفذ ايران شمالي، پيشنهاد كردند كه ايران شمالي به صورت كنفدراسيون در تركيب ايران قرار گيرد. در طي جنگ جهاني اول ، سران نخجوان با امضاي توماري از دولت ايران تقاضا كردند كه نخجوان به ايران ملحق شود. هنگامي كه در سال 1991 شوروي فرو  پاشيد، و حتي پيش از فروپاشي شوروي، حركت گسترده‏اي از سوي اهالي نخجوان براي پيوستن به ايران صورت گرفت. در همين زمان، تالش‏هاي ساكن در جنوب ايران شمالي، براي پيوستن به ايران تلاش كردند، اما متأسفانه پاسخ شايسته‏اي دريافت نكردند و ناچار پرچم استقلال برافراشته و « جمهوري مستقل تالش ـ مغان » را تشكيل دادند... همة‌ اينها حاكي از آن است كه « ايران شمالي » پاره‏اي از ايران است ، ايراني كه نظامي گنجوي آن را « قلب زمين » مي‏داند :

همه عالم تن است و ايران ، دل

نيست گوينده زين قياس خجل

چونكه ايران دل زمين باشد

دل ز تن به بود ، يقين باشد