عهدنامة ننگین گلستان و حرکت آزادیبخش ایران شمالی

·        محمدتبریزی

 

همه چیز از وصیت‌نامة شوم پترکبیر روس آغاز شد. او که در هفده سالگی فرمانروای مطلق روسیه شده بود؛ (1689) پادشاهی شهوتران و زیاده‌خواه بود. همه چیز را برای خود می‌خواست و یکی از این «همه چیزها» تسلط بر سرزمین‌های قفقازی ایران، برای دستیابی به آبهای آزاد و نیل به دنیای جدید بود.

او در بخشی از وصیت‌نامه استعماری خود نوشت: «سرزمین قفقاز رگ حسّاس ایران است. همین که نوک نیشتر استیلای روسیه به آن رگ برسد، فوراً خون ضعف از دلِ ایران بیرون خواهد رفت و چنان ناتوان خواهد شد که هیچ پزشک حاذقی نتواند آن را بهبود بخشد...»

و نوادگان پترکبیر در اجرای وصیت‌نامه پدربزرگ، جنگ‌های روس با ایران را به راه انداختند و این چنین بخش بزرگی از سرزمین ایران (باکو، گنجه، قره‌باغ، تفلیس ‌و ...) تحت اشغال روسیه قرار گرفت.

در نتیجة تجاوزگریها و اشغالگریهای روسیه، عهدنامه‌ای ننگین در روستای گلستان نوشته شد (1192 شمسی) و آهنگ جدایی نواخته گردید.

عباسقلی آقا باکی‌خانوف از جمله مورّخانی است که همزمان با انعقاد این قرارداد ننگین در قید حیات بوده است. وی در کتاب «گلستان ارم» که نام آن نیز دغدغه‌ای از عهدنامه گلستان دارد، چنین مویه می‌زند: «درموضع گلستان قراباغ روز دوازدهم تشرین اول سنه مذکوره (1228 قمری/ 1813 میلادی) عهدنامه میان دولتین روس و ایران منعقد گشته، دولت ایران به اختصاص ممالک خوانین‌نشین گنجه و قراباغ وطالش و شکی و شیروان و باکو و قبه و دربند و همة داغستان و گرجستان و طوایف همجوار آن به دولت روس اقرار [کرد]» (گلستان ارم ـ ص 221)

اگر چه در اثر مقاومت دلیرانه عباس میرزا و دیگر سربازان دلیر ایرانی، جنگ‌های روس با ایران به مرحلة «مقاومت سرسختانة ایرانیان» رسیده بود، لکن با حیله‌ورزی انگلیس و همدستی این کشور با روس، و سست عنصری برخی رجال وابسته همچون ابوالحسن خان شیرازی و نبود ارتش مجهز، مذاکرات صلح آغاز و زمینة اشغال سرزمین‌های قفقاز فراهم شد.

به محض اینکه از سوی فتحعلی شاه دستور معاهده صلح صادر شد، زمینة اصلی برای تجزیه خاک ایران فراهم گردید. شاه ساده‌لوح و ابوالحسن خان شیرازی تصور می‌کردند که به زودی پس از معاهده گلستان، سرزمین‌های اشغالی ایران آزاد می‌شوند، بنابراین نیازی به نظارت کافی در مفاد عهدنامه نمی‌دیدند؟! امضای عهدنامه گلستان در حالی انجام گرفت که دو سال پس از تنظیم قرارداد، ابوالحسن خان ساده‌لوح و وابسته بریتانیا دریافت که وعده‌های دولت انگلیس تنها به قصد اغفال او بوده است... مملکت به فروش رفته بود.

با انعقاد قرارداد ننگین گلستان، روسیه تزاری هجوم فرهنگی خود را برای جدایی سرزمین‌‌های قفقازی از فرهنگ تاریخی خویش آغاز کرد. آزادی‌خواهان زندانی شدند و روحانیون به سیبری رفتند. مبارزان میهن‌پرست کشته شدند و مادران داغدیده در سوک فرزندان دلاور، چهره‌ها خراشیدند.

در مقابل هجمه‌های فرهنگی روسیه تزاری، از همان نخستین روزهای جدایی قفقاز، مردان و زنان ایرانی هر دو سوی ارس، با سلاح جان و دل اقدام به خیزش‌های پی‌در‌پی برای آزادسازی سرزمین‌های اشغالی قفقاز کردند.

اشغال سرزمین‌های قفقازی ایران توسط روسیه به آسانی انجام نگرفت. ایرانیان غیور در گنجه مقاومتی بی‌نظیر از خود نشان دادند. جواد خان گنجه‌ای به همراه پسرانش نخستین شهیدان راه نهضت آزادسازی سرزمین‌های اشغالی قفقاز (ایران شمالی) به شمار می‌روند.

در آن هنگام که حسین‌قلی‌خان حاکم ایرانی باکو، سیسیانوف روسی را کشت و سرش را به تهران فرستاد، دغدغه ملی خود را در دفاع از سرزمین‌های مادری به اثبات نشسته بود.

اینک پرچم نهضت آزادسازی ایران شمالی یا به تعبیر امروزی حرکت آزادیبخش ایران شمالی به دست فرزندان غیور ایرانی به ویژه جوانان میهن‌پرست آذربایجانی رسیده است. البته اگر چه دغدغة باز پس‌گیری ایران شمالی به یک فرهنگ ملی در ایران زمین تبدیل شده ، لکن پرواضح است که به دلیل پاره‌ای تعلقات فرهنگی، آذری‌های کشورمان در این نهضت ملی پیشتاز باشند.

تفکر الحاق دوبارة ایران شمالی به دامان سرزمین مادری، خوشبختانه در خودِ سرزمین‌های قفقازی از رشد و شکوفایی والایی برخوردار می‌باشد.

در سال 1918 (1297 شمسی) هنگامی که عمرِ حکومت ترازی پایان یافت وحکومتی دست نشانده با حمایت انگلیس و ترکیه با نام جعلی جمهوری آذربایجان در ایالت اران و شروان (ایران شمالی) تشکیل شد، وقتی هیأتی از تهران برای پی‌ریزی روابط، روانة باکو شد، بسیاری از دولتمردان و چهره‌های متنفذ ایران شمالی، پیشنهاد کردند که این کشور به صورت کنفدراسیون در ترکیب جغرافیای سیاسی ایران قرار گیرد.

در طی جنگ جهانی اول، مردم غیور و ایران دوست نخجوان با امضای توماری از ایران خواستند که نخجوان به ایران ملحق شود. وقتی در سال 1370 (1991 میلادی) شوروی سابق از هم فروپاشید، حرکت گسترده‌ای از سوی مردم نخجوان برای پیوستن دوباره به ایران صورت گرفت. اندکی بعد، تالشی‌های ساکن در جنوب ایران شمالی، پرچم استقلال برافراشتند و جمهوری مستقل تالش ـ مغان را تشکیل دادند.

پرواضح است که تبلور این دغدغه ملی، در محدودة مقولة «توسعه‌طلبی جغرافیایی» نیست، ناگفته پیداست که عزم ملی ایرانیان پس از گذشت قریب به دو سده از جدایی سرزمین‌های قفقازی برای بازپس‌گیری اراضی اشغالی، معنایی جز «ارادة یک تفکر منطقی و خردمندانه برای پیوستن دیگرباره ایران شمالی به خاک وطن» ندارد.

آری اکنون نزدیک به دو سده است که از تحمیل قراردادهای ننگین گلستان وترکمانچای بر جامعة‌ بزرگ ایرانیان می‌گذرد و ارادة پولادین و ملی ایرانیان هم اکنون بر بازپس‌گیری آن سرزمین‌هاست.

حاکمان باکو در این میان اقدام به تحریف تاریخ می‌کنند. به منظور تحریف اندیشة ملی شیعیان آن سوی ارس، سال‌هاست که در راستای سیاست تزاری ، دولت باکو در کتاب‌های درسی دانش‌آموزان، اندیشه‌های غیرواقعی را تعلیم می‌دهد و اینگونه القا می‌کند که گویا با انعقاد معاهده‌های ننگین گلستان و ترکمانچای ، منطقه‌ای به نام «آذربایجان!» به دو قسمت تقسیم شده است! در حالی که بر اثر عهدنامه‌های شوم گلستان و ترکمانچای، گرجستان و ارمنستان و اران تحت اشغال روسیه درآمده است.

یکی از علل عمدة تحریف تاریخ در ایران شمالی، تلاش برای جعل هویت ملی بر مبنای شوونیسم و ناسیونالیسم قومی است. اینان با جعل تاریخ در بستر اقتضائات زمانی، سعی در دست و پا کردن یک هویت ملی برای ارائه چهره‌ای دیرین در تاریخ دارند. دیگر علت جعل تاریخ توسط حاکمان باکو، نگرانی آنها از پیشینه و هویت ایرانی مردم ایران شمالی است که همواره به ایران تمایل دارند.

برای مقابله با پدیدة شوم جعل و تحریف تاریخ در ایران شمالی، نخستین راهکار ، اطلاع‌رسانی دقیق به افراد جامعه ساکن در ایران شمالی است. خوشبختانه با انتشار نشریه وزین «ایران شمالی» توسط اعضای حرکت آزادی‌بخش ایران شمالی و استقبال گسترده از این نشریه در باکو و دیگر شهرهای ایران شمالی، امید تازه‌ای برای طلوع خورشید حقیقت تجلّی یافته است.

تلاش مردم ایران برای الحاق سرزمین‌های قفقازی، همگرایی دربارة ملتی واحد است که قرن‌ها در یک سرزمین و در پهنة یک فرهنگ عمیق (اسلامی ـ ایرانی) و در یک جغرافیای مشترک دینی (تشیّع) زیسته‌اند.

فراموش نکنیم که اردوباد و گنجه، شروان و شماخی یادآور گذشته پرشکوه فرهنگ ایرانی ـ اسلامی در سرزمین‌های قفقازی است.

نظامی گنجوی و خاقانی شروانی دو شاعر بزرگ و پارسی‌گوی ایرانی، همواره یادآور فرهنگ و تاریخ و ملیّت واحد مردم گنجه و باکو و نخجوان و ... با ملت ایران است...

امروز بعد از قریب دو سده از انعقاد عهدنامه‌های شوم گلستان و ترکمانچای، روشنفکران و نخبگان سرزمین ما و نیز آنانکه در قفقاز و ایران شمالی هویت اسلامی ـ ایرانی خود را حفظ کرده‌اند، به دنبال آزادی سرزمین‌های جدا شده و الحاق آن به سرزمین مادری هستند. این یک ارادة تاریخی و عمومی است. آنچه این اراده را تحقق می‌بخشد، تلاش مداوم و ارایة راهکارها و نظریه‌های روزآمد ، تولید مداوم تحقیقات و پژوهش‌ها و مقالات و ... در راستای آزادی ایران شمالی است.