تاریخ شروان - بخش پایانی
شروان زادگاه خاقانی - شاعر بزرگ ایران
عبدالله خان در واپسين سال زندگياش للـه گي محمود ميرزا، پسر شاه تهماسب، را كه به شروان فرستاده شده بود، برعهده داشت و پس از درگذشت او حكمراني شروان به ارس خان روملو سپرده شد. ماجراي استقلالخواهي مردمان، به ويژه اشراف شروان، و قدرتجويي بازماندگان شروان شاهان در 958 ق بار ديگر تكرار شد. مردمان شروان در اين سال كه همزمان بود با روزگار فرمانروايي اسماعيل دوم صفوي (984 ـ 985 ق) و يا دورة آشفتة پس از درگذشت او در رمضان 985 ق و پيش از برآمدن محمد خدابنده بر تخت شاهي در جريان ابراز مخالفت خود با دولت صفوي كاوس / طاوس ميرزا، خواهرزادة برهان شرواني، را بر تخت شاهي نشاندند. وي با پيروانش به شابران رفت و ارس خان روملو شش صد تن از جنگجويان را به نبرد با آنان فرستاد. اين جنگجويان در دو فرسخي شابران به مخالفان رسيدند و به آنان يورش بردند و كاوس و همراهانش روي به هزيمت نهادند و جنگجويان ارس خان روملو كاوس را به همراه چهارصد تن از يارانش كشتند. آخرين كس از بازماندگان شروان شاهان كه ادعاي فرمانروايي شروان را داشت، ابوبكر ميرزا فرزند برهان بود. شورش وي همزمان با لشكركشي نيروهاي عثماني به فرماندهي لالا مصطفي پاشا به قلمرو صفويان در آغاز دورة فرمانروايي محمد خدابنده (985 ـ 996 ق) بود. ابوبكر ميرزا با ديدن آشفتگي قلمرو صفويه بر آن شد تا از عثمانيان براي به دست آوردن فرمانروايي شروان ياري جويد. وي، گويا پيش از ورود به شروان، نامهاي نزد پاشايان عثماني و به احتمال بسيار نزد لالا مصطفي، سردار عثماني فرستاد و از آنان خواست كه به گرجستان و شروان لشكركشي كنند. مؤلف احسنالتواريخ بخشي از اين نامه را چنين آورده است: «اگر عنان عزميت [سپاهيان عثماني] به صوب گرجستان منعطف گردد، آن ملك به تصرف لشكر ظفر اثر درميآيد و غنيمت بسيار از شروان به دست لشكر اسلامي ميرسد. و مخلص ... به شرايط خدمتكاري و جانسپاري قيام نموده و خراج ملك شروان را هر ساله به خزانة معموره ارسال ميدارد.» اسكندربيگ منشي روايتي ديگر از اين رويداد به دست داده و آورده است كه گروهي از شروانيان به استانبول رفتند و به خدمت مراد سوم عثماني (982 ـ 1003 ق) رسيدند و از ستم سرخكلاهان شكايت كردند. در پي آن مراد سوم لـلة خود. لـله پاشا، را با لشكركشي حمزه ميرزا، فرزند محمد خدابنده با سپاهي به ياري ارسخان شتافت و سرخكلاهان به دژ شماخي يورش بردند و آن جا را تسخير كردند. در اين نبرد نيروهاي تاتار نيز به فرماندهي عادلگراي به ياري عثمانيان شتافتند و در رمضان 986 ق اردوي ارسخان را چپاول كردند. پس از آن سپاهيان صفوي سپاهيان تاتار را درهم شكستند و ابوبكر راه گريز در پيش گرفت و عثمان پاشا كه در دژ شماخي دژبندان شده بود از آن جا بيرون آمد و به دربند گريخت. پس از درگذشت ارسخان، محمد خليفه ذوالقدر، حكمران شروان شد. در دورة حكمراني او پادشاهان تاتار با سپاهي گران به شروان تاختند. محمد خليفه و سپاهيانش از آنان شكست خوردند واو و بسياري از لشكريانش در اين نبرد كشته شدند. لشكريان تاتار در شروان و قراباغ خرابي بسيار به بار آوردند و زنان و كودكان را به اسارت بردند . سپاهيان تاتار چون خبر آمدن سرخ كلاهان را شنيدند، عقبنشيني كردند. پس از آن غازيگراي با دو سه تن از برادرانش و فوجي از سپاهيان تاتار نزد عثماين پاشا درداغستان و دربند ماندند و گروهي از مردمان شروان به عثمان پاشا و گروهي ديگر به ابوبكر پيوستند. در همان سال گروهي از اميران سرخكلاه با لشكري به شروان رسيدند و اميرخان تركمان را به سركوبي شورش گروهي از مردمان شروان و داغستان كه در خاخمير/ خاچماز گرد آمده بودند، فرستادند، اما اميرخان تركمان كاري از پيش نبرد و بازگشت. هر چند سرخكلاهان دژ شماخي را تسخير كردند، اما بروز اختلاف ميان اميران سرخكلاه مانع از پيشروي آنان به دربند و يكسره كردن كار عثمان پاشا و تسخير شروان شد. آنها در اوايل 988 ق شروان را ترك كردند و در حالي كه اختلاف ميان آنان بالا گرفته بود به بودباش خود در تبريز بازگشتند. به هر روي، شروان و ديگر بخشهاي قفقاز در 986 ق به دست عثمانيها افتاد. پس از آن شاه عباس يكم صفوي (996 ـ 1-38 ق) براي آن كه بتواند با آرامش بيشتري با ازبكان كه شرق كشور را ميدان تاخت و تاز خود كرده بودند مقابله كند، در 998 ق قرارداد صلحي با عثماني امضا كرد و شروان، شكي، قراباغ و آذربايجان را رسماً به عثماني واگذاشت. شروان در اين دوره به چهارده سنجاق تقسيم شد و شكي در شمال غربي و باكو در جنوبشرقي از نواحي آن به شمار ميرفت. دربند كه از مدتها پيش از شروان جدا شده بود، در اين زمان داراي حكومتي مستقل بود. در پي آن شاه عباس پس از يكسره كردن كار ازبكان و باز پس گرفتن آذربايجان در 1012 ق، توانست در نبردي در 1014 ق سرزمينهاي از دست رفته در قفقاز جنوبي و از آن شمار شروان را بازستاند. باكيخانوف آورده است كه پس از آن تا واپسين سالهاي حكومت صفويه، شروان «حكومتگاه امرا و بيگلربيگيان بود.» در سدة هفدهم ميلادي قبا و ساليان به صورت بخش مستقل به قايتاقها (گروهي از مردم داغستان) كه به جنوب كوچيده بودند، سپرده شد. در واپسين سالهاي حكومت صفويه، دو قدرت روسيه و عثماني از اوضاع آشفته ايران بهره بردند و اين سرزمين را ميدان تاخت و تاز خود كردند. روسيه و عثماني هر كدام توانستند بر برخي شهرها و ولايتهاي ايران دست يابند. در اين ميان خان قبا، حسينعلي، در 1135 ق تسليم پطركبير شد و به حكومت خود ادامه داد. سرانجام در 1136 ق ميان دو قدرت عثماني و روسيه قراردادي دراستانبول بسته شدكه به موجب آن سواحل درياي مازندران با مركزيت باكو به روسيه و ايروان، گنجه، قراباغ و شروان به عثماني واگذار شد. بدين ترتيب، باكو براي نخستين بار از شروان جدا شد. در قرارداد ديگري كه در 1145 ق ميان اين دو قدرت بسته شد، نواحي ساحلي رود كر به روسيه واگذار شد و شروان بار ديگر به عثماني رسيد و رود كر مرز ميان دو امپراتوري شناخته شد. اما اين قرارداد ديري نپاييد ، چرا كه نادرشاه افشار (1148 ـ 1160 ق) در نبردهايش سرزمينهايي را كه در دست عثمانيها بود پس گرفت و در پي آن در 1148 ق قراردادي ميان ايران و روسيه بسته شد كه به موجب آن روسيه سرزمينهايي اشغالي را به ايران واگذار كرد. در پي كشته شدن نادرشاه و ناتواني حكومت ايران در تسلط بر سرزمينهاي قفقاز جنوبي و از آن شمار بر شروان، خاننشينهاي مستقلي در اين نواحي سر برآوردند. در اين زمان مرزهاي شروان به منطقة خاننشيني كه خان شماخي حكمران آن بود، محدود ميشد. در همين زمان فتحعليخان (1172 ـ 1204 ق) فرمانرواي قبا، دربند و شماخي را تسخير كرد. در پيبرآمدن حكومت قاجاريه (1210 ـ 1344 ق) و كوشش آنان براي وحدت ايران و دستاندازيهاي امپراتور تزاري به قفقاز جنوبي، خاننشينهاي اين نواحي، از آن شمار شروان، فروپاشيدند. ژنرال ژوبوف كه به فرمان كاترين دوم (1762 ـ 1796 م)، تزار روس به اين نواحي فرستاده شده بود، از مرزهاي كر در منطقة جواد گذشت. پس از آن كه پاول يكم (1796 ـ 1801 م) به امپراتوري روسيه رسيد، ژنرال ژوبوف و سپاهيانش را به روسيه فراخواند. خان شروان، مصطفي، در اين زمان به تازگي گفتوگو با ژوبوف را آغاز كرده بود و سرانجام در 1805 م به روسها تسليم شد و در 1806 م باكو و دربند را تسخير كرد. مصطفي در 1806 م به ايرانيان روي آورد و از آنان ياري خواست. در پي آن در قرارداد گلستان (1228 ق/ 1813 م) كه بين ايران و روس بسته شد، شروان، دربند، باكو و شكي به روسها واگذار شد و سرانجام در 1820 م نيروهاي روس، شروان را تسخير كردند. در پي آن مصطفي خان به ايران گريخت. در 1826 م، مصطفي و خان پيشين باكو، حسينخان، كوشيدند شروان را از روسها پس بگيرند، اما موفق نشدند. پس از 1840م خاننشين شروان با قبا و باكو يكپارچه شد و يك قلمرو اداري تشكيل دادند كه ناحية خزر نام گرفت . از 1859 م اين ناحيه با نام مركز آن، شماخي، شناخته شد و پس از آن كه زلزله شماخي را ويران كرد، دولت باكو پديد آمد. در 1920 م كه دامنة انقلاب روسيه تا قفقاز گسترده شد، شروان و مرزهاي ايالت آذربايجان جاي گرفت و شماخي مركز اين ولايت شد. پس از فروپاشي شوروي، شروان به جمهوري مستقل آذربايجان پيوست. شروان در تمامي دورهها داراي اهميت اقتصادي، سياسي ، نظامي و فرهنگي بوده است.اين ولايت آب و هوايي مناسب براي كشاورزي و دامداري داشت و به همين سبب بيشتر مردم شروان به كشاورزي و دامداري ميپرداختند. زينالعابدين شرواني دربارة طبيعت اين سرزمين مينويسد كه كوهستانش بيشتر از بيابان است و همچنين اين ولايت جنگلهايي پر درخت و چمنها و چراگاههايي نيكو دارد. بيش از همه كاشت انگور، گندم و پنبه در شروان رواج دارد و دامداران نيز بيش از همه به پرورش گوسفند ميپردازند. ابريشم شروان، افزون بر بافت پارچههاي ابريشمي، قاليبافي نيز داراي اهميت فراوان است و اين سرزمين داراي دو گونة مشهور قالي با نامهاي شروان و سوماخ است. در منابع از صنايع فلزي، ظرفهاي مسي، زعفران، نفت ، نمك، پشم، چرم، رنگهاي طبيعي ، ماهي ، گياهان دارويي و پارچههاي گوناگون در شمار فرآوردههاي دامي ، كشاورزي و صنعتي شروان ياد شده است. ايستگاه هيدروالكتريك مينگشور در اين منطقه واقع است. اهميت فرهنگي شروان تها به ادبيات فارسي و شاعران نامداري كه در اين سرزمين باليدهاند، محدود نميشود. منابع از مكتب معماري شيروان ـ آبشرون در اين ناحيه ياد كردهاند. اين سبك معماري درواقع مجموعهاي است از ويژگيهاي آثار معماراني كه آثارشان را در قلمرو شروان شاهان پديد آوردهاند. سبك معماري شيروان ـ آبشرون در سدههاي هشتم تا نهم ميلادي شكل گرفته و سدههاي يازدهم تا پانزدهم ميلادي به بالاترين درجة پيشرفت خود رسيده است. كاخ شروان شاهان در باكو از نمونههاي ظريف اين سبك معماري است. شماري از شاعران و اديباني كه خاستگاه ايشان شروان است، ازاين قرارند: فلكي شرواني (ميان 490 تا 500 ـ 577/ 587 ق) ؛ كافيالدين عمر (ـ 545 ق)؛ خاقاني شرواين (520 ـ 595 ق)؛ عبدالغفار شرواني (ز 550 ق) ؛ عز شرواني ( ـ پس از 580 ق)؛ عزيز شرواني (سدة ششم هجري )؛ مهذبالدين دبير شرواني (سدة ششم هجري )؛ بختيار شرواني (سدة هفتم هجري)، سعيد شرواني (سدة هفتم/ پيش از سدة هفتم هجري)؛ تفليسي شرواني (سدة هفتم هجري)؛ رشيد شرواني (سدة هفتم هجري)؛ نفيس شرواني (سدة هفتم هجري)؛ ابوالمجد شرواني (سدة هشتم هجري)؛ بدر شرواني (789 ـ 854 ق)؛ محمود شرواني (ـ پس از 841 ق)؛ يحيي شرواني(813 ـ 866 ق)؛ محمود شرواني (ز 892 ق)؛ فتح الله شرواني (ـ 891 ق)؛ شكرالله شرواني (ـ 912 ق) ؛ نجمي شرواني (ز 928 ق) ؛ افلاطون شرواني (ـ 977 ق)؛ آتشي شرواني (سدة دهم هجري)؛ الاهي شرواني (سدة دهم هجري)؛ شمسي شرواني (سدة دهم هجري)؛ يقيني شرواني (سدة دهم هجري)؛ نشاني شرواني (سدة دهم هجري)؛ عبدي شرواني (سدة دهم هجري)؛ عتيقي شرواني (سدةدهم هجري)؛ محمد شرواني ، معروف به ميرزاي شرواني (1033 ـ 1098/1099 ق)؛ شاكر شرواني (سدة دوازدهم هجري)؛ نشاط شرواني (سدة دوازدهم هجري)؛ آقا مسيح شرواني (سدة دوازدهم و اوايل سدة سيزدهم هجري)؛ حزين شرواني (ز 1204 ق)؛ محمدعلي فاني شرواني (ز 1246 ق)؛ محمدصفا (1815 ـ 1876 م) بهار شرواني (1247 ـ 1300 ق)؛ ملا محمود منوعي (ـ 1259 ق)؛ سيدعظيم شرواني (1251 ـ 1306 ق)؛ حمدي شرواني (ـ1307 ق) ؛ هادي (1296 ـ 1339 ق)؛ ملا محمد شريف شرواني (سدة سيزدهم هجري )؛ مهوشي شرواني ( اواخر سدة هجدهم ميلادي). از شروان در شعر شماري از شاعران اين گونه ياد رفته است:
خاقاني:
«گر به شروانم اهل دل ميماند
در ضميرم سفر نميآيد»
□
«درهمه شروان مرا حاصل نيامد نيم دوست
دوست خود ناممكن است ، اي كاش بودي آشنا»
□
«مرا ز خطة شروان برون فكن ملكا
كه فرضهاي است درو صد هزار بحر بلا»
□
«شروان به روزگار تو اميدوار باد
كه اقبال روزگار هم از روزگار تست.»
نظامي:
«به دهليزة رهگذرهاي سخت
ز شروان چو شيران همي برد رخت»
نظيري نيشابوري:
«رشك ملك شيروان امروز شادروان او است
كه به از خاقان نظيري به ز خاقاني نشست»
جمالالدين عبدالرزاق اصفهاني:
«كيست كه پيغام من به شهر شروان برد
يك سخن از من بدان مرد سخندان برد»
امير خسرو دهلوي :
«سخن زان گونهاي گفتم بلند امروز در دهلي
كه از خواب عدم بيدار كرد ستم به شروانش»
جامي:
«به خاقاني از آن بحر ار رسد رشحش برانگيزد
چو سوسن تر زبان تحسينكنان از خاك شروانش»
نظام الدين استرابادي:
«چكد گر سوي خاقاني نئي از رشحة كلكم
به جاي سبزه نظم تر دمد از خاك شروانش»
عرفي شيرازي:
«دم عيسي تمني داشت خاقاني كه برخيزد
به امداد صبا اينك فرستادم به شروانش»
فلكي شرواني:
«باد كه بيكيميا خاك زمين كرد زر
گفت مرا دستگاه از شه شروان رسيد»
□
«شورة شروان كه جاي شور و شر و ديو بود
از پريرويان ترك و تركمان آراسته»
عزالدين شرواني:
«يگانه خسرو شروان كه گرد موكب او
به گاه كينه برآرد به مغز مهر دوار
ذوالفقار شرواني:
«عشق درآمد كه او از دل و جان آن تست
چون به تو منسوب گشت نسبت شروان كراست»
□
«به عون مدح تو ننگ آيدم ز خاقاني
اگرچه فخر بدو كرد خطة شروان.»
منابع:ــــــــــــــــــــــــــــــ
آتشكده، 148 ؛ آتورپاتكان (آذربايجان) و نهضت ادبي، 86 ـ 88 ؛ آثار البلاد و اخبارالعباد، 424 ، 570، 5761 ، 645، 659، 674، 681؛ آذربايجان سووت انسيكلوپدي ياسي ، 10/540 ـ 541 ؛ آذربايجان و اران (آلبانيان قفقاز)، 36، 39، 46، 187، 207، 214 ـ 216 ؛ احسنالتقاسي، 73، 554، 557، 568؛ احسنالتواريخ، روملو ، باستان تا آغاز عهد مغول، در صفحات فراوان؛ ايرانشهر ، 49 ؛ ايران و قفقاز ، اران و شروان، در صفحات فراوان؛ بستانالسياحه، 318، 324 ؛ تاريخ ادبيات ايران، 318 ـ 336 ؛ تاريخ الفي، 179 ، 183 ، 312، 316 ، 320 ، 401، 501، 524 ، 532، 568 ، 773؛ تاريخ ايران ، 2/261 ؛ تاريخ ايران كيمبريج، 4/196 ، 211ـ 216 ، 209 ؛ 5/ در صفحات فراوان؛ تاريخ جهانآرا، در صفحات فراوان؛ تاريخ جهانگشاي جويني ، 1/116 ، 205، 212؛ 3/421 ؛ تاريخ سلسلة سلجوقي ، 161 ، 162 ، 163 ؛ تاريخ شروان و دربند، در صفحات فراوان؛ تاريخ عمومي منطقة شروان، در صفحات فراوان؛ تاريخ مغول، 102 ، 117 ، 120، 126، 197، 200، 345، 453، 454، 457، 458؛ تاريخنامة طبري، 1/939 ـ 941؛ تشكيل دولت ملي در ايران، حكومت آققويلونلو و ظهور دولت صفوي، 51، 53، 98، 99، 102، 103، 105، 108، 110، 163؛ جامعالتواريخ، 254، 534، 805، 808، 979، 1044، 1055، 1060، 1062، 1130، 1301، 1572؛ جغرافياي تاريخي سرزمينهاي خلافت شرقي، 193، 470 ؛ جواهر الاخبار، در صفحات فراوان؛ حدودالعالم، 163 ؛ حكومتهاي محلي قفقاز درعصر قاجار، در صفحات فراوان؛ خلاصةالتواريخ، 1 و 2/ در صفحات فراوان؛ دارالضربهاي ايران در دورة اسلامي، در صفحات فراوان؛ روضةالصفا، در صفحات فراوان؛ رياضالسياحة، 116 ـ 119 ؛ زبدةالتواريخ ، 44 ـ 48 ، 51 ، 69 ، 74 ، 87، 88، 94، 100، 161، 164، 165، 188، 189، 194 ؛ سرايندگان شعر پارسي در قفقاز، در صفحات فراوان؛ صورةالارض، 82، 89، 97، 130، 138؛ ظفرنامه ، شامي ، 16 ـ 101 ، 165 ، 279، 292؛ عالم آراي شاه طهماسب، در صفحات فراوان؛ عالم آراي عباسي، 1، و 2/ در صفحات فراوان؛ فتوحالبلدان، 280، 292، 298، 301؛ قراقويونلوها، 30، 43، 44، 83، 84، 95، 96، 100، 105، 106 ، 112، 127، 143، 148، 149، 155 ؛ الكامل، ترجمة فارسي، 3/134 ـ 138 ؛ كتاب دياربكريه، 34، 107 ـ 109 ، 138 ، 374 ـ 375 ، 482 ـ 484 ؛ گزيدة مقالات تحقيقي ، بارتولد، 65، 66، 67، 71، 72، 73، 74، 88، 288، 340، 347، 348، 349، 350، 351، 352؛ گلستان ارم، در صفحات فراوان؛ لغتنامه، 3/342 ـ 343 ؛ مرآةالبلدان، 1 و 2/ در صفحات فراوان ؛ مسالك و ممالك، 157 ، 158 ، 160 ؛ مطلع سعدين و مجمع بحرين، 98 ، 101، 122، 204، 223ـ 225 ، 250 ، 388 ؛ نخبةالدهرفي عجائب البر و البحر، 47؛ نزهةالقلوب ، 36 ، 46 ، 98، 123، 141، 231؛ نظام ايالات در دورة صفويه، در صفحات فراوان ؛ نقش تركان آناطولي در تشكيل و توسعة دولت صفوي، در صفحات فراوان؛ سعيد نفيسي ، «شروان و شيروان» ، ارمغان ، سال بيست و سوم، شمارة 1، فروردين 1327 ش ، صص 23 ـ 32 ؛ عنايت الله رضا، «آلبانياي قفقاز از ديدگاه مؤلفان عهد باستان و اوايل سدههاي ميانه »، پيمان، شمارة7و 8، بهمن 1377 ش ، صص 53 ـ 68 ؛
Encyclopaedia of Islam, 5/487 – 488 ; Websters new
Geografical dictionary, 1105.
